فیلم دث استرندینگ؛ تاریکی مرموز در سینمای سارنوسکی

مایکل سارنوسکی در اقتباس سینمایی دث استرندینگ به دنبال بازآفرینی بازی نیست؛ او روایتی تازه با تاریکی وهم‌آلود، سوگ، پیوند انسانی و امید در جهان مرموز کوجیما می‌سازد.

2 دیدگاه
فیلم دث استرندینگ؛ تاریکی مرموز در سینمای سارنوسکی

3 دقیقه

وقتی کارگردانی که به شدت آرام و زخم‌خورده شهرت دارد، سراغ اقتباس از رازآلودترین جهان هیدئو کوجیما می‌رود، انتظارها معمولا به دو دسته تقسیم می‌شود: نگرانی یا تماشای یک نمایش بزرگ. مایکل سارنوسکی فیلم‌هایی مانند پیگ و یک مکان ساکت: روز نخست را کارگردانی کرده و فیلم تازه‌اش، مرگ رابین هود، به‌تازگی روی پرده سینماها رفته است. با این حال، او اکنون با پروژه‌ای بسیار عجیب‌تر درگیر است؛ فیلمی برگرفته از بازی‌ای که سوگ و ارتباط انسانی را به اسطوره‌ای آخرالزمانی تبدیل کرد.

کوجیما پروداکشنز و ای۲۴ پیش‌تر به طرفداران هشدار داده‌اند: این فیلم بازسازی صحنه‌به‌صحنه بازی سال ۲۰۱۹ نخواهد بود. خود کوجیما نیز گفته است که فیلم داستانی کاملا تازه را روایت می‌کند. طبق گزارش‌ها، فیلم‌نامه تقریبا به پایان رسیده و این یعنی نگاه سارنوسکی از مرحله ایده به سمت شکل‌گیری واقعی حرکت کرده است.

سارنوسکی در گفت‌وگو با بلادی دیسگاستینگ گفته است که تماشاگران نباید همان نوع تاریکی موجود در مرگ رابین هود را انتظار داشته باشند. او توضیح داد که آن فیلم برای آشکار کردن حقیقت انسانی، به خشونتی خشن و ملموس نیاز داشت و همین تفاوت اهمیت زیادی دارد. بازی دث استرندینگ به سراغ مفاهیمی سنگین می‌رود؛ آستانه میان زندگی و مرگ، انزوا، پیوندهای انسانی، فقدان و فاصله‌هایی که در طول زمان و سن میان ما جدایی می‌اندازند. با این حال، این اثر در عین تناقض، یک ماجراجویی نیز هست. فیلم دث استرندینگ می‌خواهد به هر دو سوی این جهان وفادار بماند.

این تاریکی بافتی متفاوت خواهد داشت؛ وهم‌آلود و غریب، نه تلخ و بی‌وقفه.

او قصد ندارد بخش‌های دشوار داستان را پاک‌سازی کند یا از آن‌ها بگریزد. علاقه سارنوسکی این نیست که روی سوگ را بپوشاند تا امید زیباتر به نظر برسد. در عوض، او می‌خواهد راهی از دل تیرگی پیدا کند و نور و مهربانی را کنار ترس و امر فراطبیعی بنشاند. آیا یک داستان می‌تواند هم‌زمان حامل هراس و لطافت باشد؟ او باور دارد که می‌تواند.

جزئیات همچنان محدود است. یادداشت‌های استودیو نشان می‌دهد که فیلم برخی از رازهای دث استرندینگ را بررسی خواهد کرد و در عین حال مسیر روایی مستقل خود را می‌سازد. باید انتظار رشته‌های شبح‌وار و درگیری‌های عاطفی جدی را داشت، اما در کنار آن، حس حرکت نیز وجود خواهد داشت؛ شخصیت‌هایی در مسیر سفر، نه آدم‌هایی گرفتار درون ناامیدی.

اقتباس‌ها گاهی بیش از حد به وفاداری تکیه می‌کنند و گاهی برعکس، بیش از اندازه به بازآفرینی دل می‌بندند. به نظر می‌رسد سارنوسکی به دنبال نقطه‌ای میانی و ناآرام است: وفادار به روح بازی، بی‌آنکه نسخه‌ای تکراری از آن باشد. اگر او موفق شود، نتیجه می‌تواند کمتر شبیه سایه‌ای از منبع اصلی باشد و بیشتر مانند افقی تازه به نظر برسد؛ جایی که فاجعه و شفقت در کنار هم زندگی می‌کنند.

این پروژه را زیر نظر داشته باشید؛ شاید شیوه تصور ما از تاریکی روی پرده سینما را تغییر دهد.

نظر بگذارید

نظرات (2)

آرمین

آیا ممکنه فیلم همون حس بازی رو داشته باشه و در عین حال قصه‌ی تازه بگه؟ تردید دارم، بعضی اقتباسا یا وفادارن تا حدی خنثی میشن، یا خیلی تغییر میکنن... باید دید

دیتاموج

وااای... اقتباس از دث استرندینگ با این رویکرد؟ خیلی کنجکاوم، امیدوارم تاریکی وهم‌آلود باشه نه خالصا سیاه سارنوسکی باید تعادل رو حفظ کنه!