راز ایستراگ های پنهان در داستان اسباب بازی ۵ پیکسار

کارگردانان و تهیه‌کننده داستان اسباب‌بازی ۵ فاش کرده‌اند که سرنخ‌های پنهان فیلم به پروژه مرموز گاتو اشاره دارد؛ از صفحه‌های تبلت تا گوشه اتاق‌ها.

3 دیدگاه
راز ایستراگ های پنهان در داستان اسباب بازی ۵ پیکسار

3 دقیقه

اگر یکی از فریم‌های داستان اسباب‌بازی ۵ را باز کنید، شاید حس کنید دارید از میان برگ‌های چای نشانه‌خوانی می‌کنید. جزئیات ریز در سراسر فیلم پراکنده شده‌اند و از شما می‌خواهند مکث کنید و دوباره دقیق‌تر ببینید. پیکسار همیشه دوست داشته درباره قدم بعدی‌اش آرام و زیرپوستی سرنخ بدهد، اما این‌بار نشانه‌ها شخصی‌تر به نظر می‌رسند؛ پنهان‌شده در صفحه‌نمایش‌ها، قفسه‌ها و پس‌زمینه اتاق‌خواب‌ها.

داستان اسباب‌بازی جدید، جسی، باز، وودی و بقیه گروه را در برابر تهدیدی غیرمنتظره و امروزی قرار می‌دهد: بانی از پدر و مادرش یک تبلت می‌گیرد و اسباب‌بازی‌ها می‌ترسند از مرکز توجه او کنار بروند. ایده داستان ساده و دقیق است. اسباب‌بازی‌های قدیمی در برابر ابزارهای جدید. بازیچه‌های کلاسیک در برابر صفحه‌های درخشان. همین موقعیت، فضای کاملی در اختیار فیلم‌سازان می‌گذارد تا بدون آسیب زدن به روایت، سرنخ‌ها را در دل فیلم پنهان کنند.

کارگردانان و تهیه‌کنندگان، اندرو استنتون، کنا هریس و لیندزی کالینز، به‌تازگی تأیید کرده‌اند که این سرنخ‌ها کاملا آگاهانه طراحی شده‌اند و یک رشته تکرارشونده به پروژه‌ای با نام رمزی گاتو اشاره دارد. آن‌ها می‌گویند بینندگان تیزبین باید در چند صحنه، نمایشگرهای داخل قاب را با دقت بررسی کنند تا ایستراگ‌های عمدی را پیدا کنند. البته این جست‌وجو فقط به دستگاه‌های دیجیتال محدود نمی‌شود؛ یکی از نشانه‌های مهم در گوشه اتاق بلیز قرار دارد و نشان می‌دهد گاهی آرام‌ترین وسایل صحنه، بلندترین رازها را در خود نگه می‌دارند.

آنچه این سنت را تا این حد دوست‌داشتنی می‌کند، پیشینه آن است. پیکسار نخستین نشانه آشکار را در سال ۲۰۰۱ و در شرکت هیولاها کاشت؛ زمانی که کودکی به نام بو با عروسکی دیده شد که یادآور یکی از شخصیت‌های در جست‌وجوی نمو بود. از آن زمان به بعد، تقریبا هر اثر پیکسار خرده‌نشانه‌ای به فیلم بعدی خود پنهان کرده است. استودیوها به آن‌ها ایستراگ می‌گویند. طرفداران آن‌ها را گنج می‌دانند. و همه قبول دارند که نمی‌شود در برابرشان مقاومت کرد.

حتی دیگر فیلم‌های پیکسار هم وارد این شوخی شده‌اند. در هاپرز، یک اسباب‌بازی اسب آبی سخنگو به نام اطلس روی قفسه اتاق‌خواب دیده می‌شود؛ چشمکی به داستان اسباب‌بازی ۵ که برخی تماشاگران زودتر متوجهش شدند. این پیوندهای متقابل، شبکه‌ای در جهان استودیو می‌سازد؛ نقشه‌ای بازیگوشانه برای کسانی که عاشق وصل کردن نقطه‌ها هستند. همین موضوع تماشای دوباره فیلم‌ها را همچنان لذت‌بخش نگه می‌دارد.

سازندگان اعتراف می‌کنند که این بازی به چیزی تقریبا خودجوش تبدیل شده است. اعضای گروه تولید گاهی بدون آنکه حتی کارگردانان بدانند، جزئیات کوچکی را در صحنه‌ها جا می‌دهند. بخش طراحی صحنه اشیا را پنهان می‌کند. انیماتورها نشانه‌هایی را در فریم‌ها می‌دوزند. همین پیش‌بینی‌ناپذیری باعث می‌شود حتی خود فیلم‌سازان هم همیشه نتوانند به تک‌تک رازها اشاره کنند. نتیجه نهایی، فیلمی است که به شکلی کم‌سابقه در میان بلاک‌باسترها، حس همکاری جمعی دارد.

سنت ایستراگ‌های پیکسار چیزی فراتر از یک سرگرمی است؛ این یک پیمان داستان‌گویی با مخاطب است. این سنت وعده می‌دهد که هر فریم می‌تواند پاداشی برای صبر و دقت باشد و هر شیء پس‌زمینه شاید دریچه‌ای به یک عنوان معرفی‌شده یا شخصیتی غافلگیرکننده باز کند. طرفداران حالا باور دارند بسیاری از سرنخ‌های داستان اسباب‌بازی ۵ به چهره‌های ناآشنا از جهان شایعه‌شده گاتو مربوط می‌شوند، هرچند پیکسار همچنان درباره جزئیات سکوت کرده است.

پس دفعه بعد که داستان اسباب‌بازی ۵ را تماشا می‌کنید، چه باید کرد؟ روی صفحه‌های تبلت مکث کنید. گوشه‌های اتاق‌خواب‌ها را بررسی کنید. اجازه دهید نگاهتان روی قفسه‌ها و پوسترها پرسه بزند. شاید نامی، نشانی، چهره‌ای یا لوگویی ببینید که از آنچه پیکسار پشت صحنه در حال طراحی آن است خبر می‌دهد. و اگر چیزی پیدا کردید، به صف طولانی تماشاگرانی می‌پیوندید که هر فریم را مثل یک معمای کوچک و شادی‌آور دنبال می‌کنند.

نظر بگذارید

نظرات (3)

امیر

منم با بچه‌هام کلی بازی کردم، تبلت واقعا همه‌چیزو می‌بلعه، حس نوستالژی و نگرانی همزمان،فیلم روحیه‌ی بچگیمو قلقلک داد

لابکور

واقعاً همه این ایستراگ‌ها به گاتو مربوطه؟ یا داریم زیادی وصل می‌کنیم؟ بذار ببینم، اگه باشه خیلی با سلیقه‌ست

رودایکس

وای، دقیقا حس چای‌خوانی می‌ده! عاشق این بازی‌های پنهانم، هر فریم یه سورپرایز داره، گاتو؟ کنجکاوم خیلی...