5 دقیقه
برنامهریزان ساحلی بهندرت با تصویری روشن روبهرو میشوند. علم اغلب احتمالها را ارائه میکند، نه قطعیتها را. با این حال، مطالعهای تازه به سرپرستی دکتر فلیسیتی مککورمک در دانشگاه موناش نشان میدهد که شاید بتوانیم تصویری بهطور شگفتانگیزی قابل اتکا از رفتار جنوبگان در ۳۰ تا ۵۰ سال آینده داشته باشیم.
این پژوهش که در نشریه نیچر منتشر شده، بررسی میکند مدلهای ورقه یخی تا چه اندازه میتوانند کاهش جرم کنونی جنوبگان را بازتولید کنند و پرسشی ساده اما فوری را مطرح میکند: اگر مدلها با مشاهدات امروز همخوان باشند، آیا میتوان برای پیشبینی افزایش سطح دریا در آینده نزدیک به آنها اعتماد کرد؟ پاسخ، با احتیاط، مثبت است. برای دهههای پیش رو، مدلهایی که روندهای امروز را بازتاب میدهند، بیش از آنچه پیشتر تصور میشد، مبنایی محکمتر برای برنامهریزی سیاستگذاران فراهم میکنند.
چرا این موضوع اهمیت دارد؟ چون تیترهای بلندمدت، مانند هشدار جدی هیئت بیندولتی تغییر اقلیم مبنی بر اینکه فروپاشی جنوبگان در سناریوی انتشار شدید میتواند تا سال ۲۱۰۰ بیش از دو متر به سطح جهانی دریاها اضافه کند، آیندهای ترسناک اما نامطمئن ترسیم میکنند. این عدم قطعیت از فرایندهایی ناشی میشود که میتوانند در ادامه این قرن بهسرعت شتاب بگیرند، بهویژه در جایی که یخ روی بستر سنگی پایینتر از سطح دریا قرار دارد و عقبنشینی میتواند خود را تقویت کند. اما پیشبینیهای کوتاهمدت بر پایه همان رفتاری استوارند که یخ همین حالا از خود نشان میدهد.
جملهها کوتاهاند. پیامدها مستقیماند. تصور کنید محلههای کامل و کشورهای کمارتفاع ناچار باشند تصمیمهای حیاتی خود را بر اساس نقشههایی لرزان بگیرند. این نقشه اکنون دقیقتر میشود. پژوهشگران استدلال میکنند اگر یک مدل ورقه یخی نرخهای معاصر از دست رفتن یخ را بازتولید کند، پیشبینیهای کوتاهمدت آن به نقشه راهی معتبر برای سازگاری تبدیل میشود: دفاعهای ساحلی، مکانیابی زیرساختها و برنامههای جابهجایی جوامع را میتوان با اطمینان بیشتری طراحی کرد.

البته همه خطرها از میان نمیروند. این مطالعه نشان میدهد قابلیت پیشبینی در ادامه قرن ضعیفتر میشود، زیرا بازخوردهای غیرخطی و سازوکارهای ناپایداری محتملتر میشوند. بخشهای دریامحور ورقه یخی، یعنی بخشهایی که تکیهگاه آنها پایینتر از سطح دریاست، عامل نامعلوم اصلی هستند. وقتی عقبنشینی در این مناطق آغاز شود، متوقف کردن لغزش میتواند دشوار باشد و پیشبینیهای بلندمدت بسته به اینکه این فرایندها چگونه در مدلها نمایش داده شوند، فاصله زیادی از یکدیگر میگیرند.
پژوهشگران این دوره پیش رو را یک پنجره نادر برای برنامهریزی میدانند. این زمانی است که سرمایهگذاری در سامانههای پایش و توسعه مدلها بیشترین بازده را دارد. پایش ماهوارهای بهتر، کارزارهای میدانی گستردهتر و نمایش دقیقتر فیزیک یخ در مدلها، پیشبینیها را محدودتر و عدم قطعیت عمیقی را که افقهای دورتر را مبهم میکند، کاهش خواهد داد.
پروفسور استیون چاون از مرکز سرآمدی محیط زیست جنوبگان این موضوع را صریح بیان میکند: قابلیت پیشبینی، خطر بلندمدت را حذف نمیکند. فقط به دولتها یک بازه مشخص میدهد تا با اطلاعات روشنتر عمل کنند. این موضوع برای منطقه هند و اقیانوس آرام اهمیتی ویژه دارد. کشورهای جزیرهای اقیانوس آرام و جوامع ساحلی استرالیا به پیشبینیهای قابل اعتماد و نزدیکمدت نیاز دارند تا تصمیم بگیرند کجا بسازند، از کجا عقبنشینی کنند و چگونه مسیرهای حیاتی زندگی را برای جمعیتهای آسیبپذیر طراحی کنند.
این پنجره سه دههای هم هشدار است و هم فرصت. اگر اکنون اقدام شود، بسیاری از انتخابهای سازگاری کمتنشتر خواهند شد. اگر این مسئله بیپاسخ بماند، فرایندهای نیمه دوم قرن ممکن است تا جایی شتاب بگیرند که برنامهریزی محلی بهتنهایی دیگر توان مقابله با آن را نداشته باشد.
پس چه چیزی باید تغییر کند؟ نخست، سیاستگذاران باید برای راهنماییهای مربوط به سطح دریا رویکردی دو مسیره در پیش بگیرند: یک مسیر برای پیشبینیهای نزدیکمدت و متکی بر مدل که برای زیرساخت و برنامهریزی جابهجایی کاربرد دارد؛ مسیر دیگر برای سناریوهای بلندمدتی که امکان از دست رفتن سریع و دشوار برای پیشبینی یخ را در نظر میگیرند. دوم، همکاری بینالمللی در شبکههای پایش باید افزایش یابد. اندازهگیریهای بیشتر و بهتر از ضخامت یخ، جابهجایی خط اتصال یخ به بستر و فشارهای اقیانوسی پیرامون جنوبگان، مدلها را سریعتر از اتکا به نظریه بهتنهایی بهبود میدهد.
یک بعد دیپلماتیک نیز وجود دارد. استرالیا، با تکیه بر تخصص علمی و پیوندهای منطقهای خود، میتواند به تبدیل پیشبینیهای بهتر به برنامههای عملی سازگاری برای شرکای اقیانوس آرام کمک کند؛ تلاشی که علم، مهندسی و ژئوپلیتیک را در هم میآمیزد.
پیام تیم دانشگاه موناش عملی و فوری است: دهههای آینده به اندازه کافی قابل پیشبینی هستند که بتوانند سیاستگذاری را هدایت کنند. نیمه پایانی قرن همچنان قلمرو عدم قطعیت عمیق است؛ قلمرویی که با بازخوردهایی شکل میگیرد که هنوز در مدلسازی آنها دشواری داریم. ۳۰ تا ۵۰ سال آینده را بهعنوان پنجرهای برای آمادهسازی ببینید و برای مشاهدهها و مدلهایی سرمایهگذاری کنید که این پنجره را مدت بیشتری باز نگه میدارند.
آیا از این شفافیت بهدرستی استفاده خواهیم کرد؟ پاسخ این پرسش شاید تعیین کند چه تعداد جامعه را میتوانیم از بالا آمدن آرام و گریزناپذیر دریاها نجات دهیم.
منبع: scitechdaily
نظرات
آبراه
خوبه اما یه کم خوشبینانهه؟ نیمه دوم قرن هنوز پر از عدم قطعیت و خطره. دو مسیر موازی منطقیه، ولی اجراش سخته.
مهدی
من قبلا تو پروژههای ساحلی کار کردم، همین بازه ۳۰-۵۰ ساله واقعا تعیینکنندهست. اگر پایش و مدلها بهتر بشه، تصمیمگیریها کمتنشتر میشه. سوال اینه: پول و اراده سیاسی کجاست؟
لابکور
واقعاً مدلسازی الان اینقدر قابل اعتماد شده؟ یعنی تا نیم قرن میشه براش برنامه ریخت؟ یه کم شک دارم، مخصوصا درباره بخشهای دریامحور...
دیتاپالس
وااای، اینقدر روشن؟ حس میکنم بالاخره یه پنجره واقعی برای برنامهریزی دیدیم... اما نگرانم که باز هم دیر اقدام کنیم! باید همین حالا سرمایهگذاری بشه
ارسال نظر