5 دقیقه
آنها هر صبح قرصی را میبلعیدند، در حالی که میدانستند هیچ ماده مؤثری در آن وجود ندارد. سه هفته بعد، حافظهشان بهتر شده بود، کمی راستتر راه میرفتند و کمتر احساس آشفتگی میکردند. شبیه جادو به نظر میرسد؟ جادو نیست، بلکه قدرت آرام اما سرسخت انتظار و باور است.
پژوهشگران دانشگاه کاتولیکا در میلان ۹۰ سالمند سالم را جذب کردند و آنها را به سه گروه تقسیم کردند: یک گروه هیچ مداخلهای دریافت نکرد، گروه دوم قرصی گرفت که به عنوان مکمل فعال معرفی شده بود، و گروه سوم قرصی دریافت کرد اما صادقانه به آنها گفته شد که این قرص بیاثر است؛ یعنی یک دارونمای آشکار. همزمان به آنها توضیح داده شد که همین عمل مصرف قرص میتواند همچنان واکنشهای مفید ذهن و بدن را فعال کند. شرکتکنندگان پیش و پس از این مداخله کوتاه، مجموعهای از پرسشنامههای خودگزارشی درباره استرس، خوابآلودگی، خوشبینی، خستگی و باورها درباره سالمندی را تکمیل کردند و همچنین در آزمونهای عینی حافظه کوتاهمدت، توجه انتخابی و عملکرد جسمانی شرکت کردند.
نتایج چشمگیر بود. هر دو گروه دارونما در آزمونهای شناختی و جسمانی بهبود نشان دادند، اما افرادی که آگاهانه قرص بیاثر را مصرف کرده بودند، اغلب بهترین عملکرد را داشتند. عملکرد جسمانی در گروه دارونمای فریبنده حدود ۷ درصد و در گروه دارونمای آشکار نزدیک به ۹.۲ درصد افزایش یافت. حافظه و دیگر شاخصهای شناختی نیز بهتر شد؛ میزان بهبود، بسته به نوع آزمون و گروه، از حدود ۶.۹ درصد تا ۲۱.۵ درصد متغیر بود. نکته مهم این بود که شرکتکنندگانی که به آنها گفته شده بود دارونما مصرف میکنند، کاهش بیشتری در استرس ادراکشده گزارش کردند؛ حتی بیشتر از کسانی که قرص را به شکل فریبنده دریافت کرده بودند یا اصلا درمانی نگرفته بودند.
تیم پژوهش توضیح داد: «میخواستیم ببینیم آیا یک دارونمای آشکار میتواند تواناییهایی را که معمولا با افزایش سن کاهش مییابند، تغییر دهد یا نه.» این مطالعه که با هدایت دیلتا باربیانی، آلساندرو آنتونیتی و فرانچسکو پاگنینی انجام شد و در مجله بینالمللی روانشناسی بالینی و سلامت به انتشار رسید، بخشی از یک برنامه پژوهشی گستردهتر است که بررسی میکند افکار و انتظارات چگونه روند سالمندی را شکل میدهند. این پروژه با حمایت مالی پیانآرآر و از طریق ابتکار ایج-آیتی انجام شد.

چرا یک دارونمای شناختهشده میتواند از دارونمای فریبنده بهتر عمل کند؟ یک پاسخ محتمل، امنیت روانی است. وقتی افراد با اطلاعات شفاف، یک آیین بیخطر درمانی را میپذیرند، ممکن است با اطمینان با درمان همراه شوند، نه با تردید و بدگمانی. همین همراهی میتواند توجه، انگیزه، واکنش به استرس و در نهایت عملکرد را تغییر دهد. انتظار مانند یک اهرم عمل میکند: تغییرات ظریف در باور میتواند منابعی را آزاد کند که مغز و بدن دوباره برای کارهایی مانند به خاطر سپردن یک فهرست یا بالا رفتن از پلهها به کار میگیرند.
اندازه این تغییرات اهمیت دارد. بهبودهای گزارششده در این مطالعه با دستاوردهایی قابل مقایسه است که گاهی پس از دورههای کوتاه تمرین شناختی یا ورزش متوسط دیده میشود. این به معنای آن نیست که قرصهای قندی جایگزین مداخلات اثباتشده میشوند. اما نشان میدهد که بهرهگیری اخلاقی و شفاف از قدرت انتظار میتواند به عنوان مکملی کمهزینه در کنار دیگر راهکارهای سالمندی سالم مطرح شود.
با این حال، پرسشهایی همچنان باقی است. این اثرات چقدر پایدارند؟ آیا در جمعیتهای بزرگتر و متنوعتر نیز تکرار میشوند؟ کدام مؤلفههای روانشناختی، مانند آیین مصرف، اطمینانبخشی یا تمرکز توجه، بیشترین نقش را دارند؟ تیم میلان در عین دعوت به پژوهشهای بیشتر درباره سازوکارها و پیامدهای بلندمدت، نسبت به سادهسازی بیش از حد این یافتهها هشدار میدهد.
برای پزشکان و مراقبان، دارونمای آشکار مسیری قابل تأمل پیش رو میگذارد: درمانی که به رضایت آگاهانه احترام میگذارد و در عین حال از ظرفیت ذهن برای پشتیبانی از بدن و شناخت بهره میبرد. برای هر کسی که شاهد درگیری پدر، مادر، پدربزرگ یا مادربزرگ خود با لغزشهای حافظه است، این پژوهش ما را به نگاهی گستردهتر به مراقبت از سالمندان سوق میدهد؛ نگاهی که شواهد علمی، همدلی و آیینهای کوچک امیدبخش را کنار هم مینشاند.
به نظر میرسد باور، چیز بیاهمیتی نیست؛ یک ابزار است. پرسش اکنون این است که چقدر خردمندانه آن را به کار میگیریم.
منبع: scitechdaily
ارسال نظر