پژوهش آلزایمر: نقش قومیت و ژنتیک در آمیلوئید

تحلیل بیش از ۱۷ هزار اسکن مغزی نشان می‌دهد اثر ژنتیک و قومیت بر آمیلوئید و خطر آلزایمر یکسان نیست و درمان‌ها باید متناسب با تفاوت‌های جمعیتی بررسی شوند.

فرشاد واحدیفرشاد واحدی.5 دیدگاه
پژوهش آلزایمر: نقش قومیت و ژنتیک در آمیلوئید

6 دقیقه

پژوهش درباره آلزایمر را مانند یک پازل بسیار بزرگ تصور کنید. سال‌ها بسیاری از قطعات این پازل برای برخی جمعیت‌ها به‌خوبی کنار هم قرار می‌گرفت، اما برای گروه‌های دیگر شکاف‌هایی گیج‌کننده باقی می‌ماند. اکنون یک تحلیل تصویربرداری گسترده و تازه، اسکن‌ها و داده‌های بالینی بیش از ۱۷ هزار سالمند را کنار هم گذاشته و نشان می‌دهد این شکاف‌ها تصادفی نیستند، بلکه به تفاوت‌های زیستی واقعی مرتبط با قومیت و ژنتیک اشاره دارند.

چرا نگاه هماهنگ به آمیلوئید اهمیت دارد

پلاک‌های آمیلوئید در مرکز بیشتر توضیحات امروزی درباره بیماری آلزایمر قرار دارند و بخش بزرگی از توسعه داروهای فعلی بر حذف آمیلوئید تمرکز کرده است. اما آیا می‌توان فرض کرد ارتباط میان پلاک‌ها، افت شناختی و خطر ژنتیکی در میان جمعیت‌های متنوع یکسان است؟ گروهی در مؤسسه تصویربرداری عصبی و انفورماتیک مارک و مری استیونز در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی تصمیم گرفتند همین فرض را بیازمایند.

پژوهشگران با استفاده از مقیاس سنتیلوید، یک سامانه استاندارد که اسکن‌های پت آمیلوئید حاصل از ردیاب‌ها و اسکنرهای متفاوت را روی یک معیار مشترک قرار می‌دهد، داده‌های پنج مطالعه بزرگ را تجمیع کردند. این مجموعه داده در مجموع شامل ۱۷٬۰۱۷ شرکت‌کننده بود که ۱٬۴۲۷ نفر از آنان خود را هیسپانیک معرفی کرده بودند. همین گستردگی امکان شناسایی الگوهایی را فراهم کرد که در هیچ گروه مطالعاتی منفردی به‌تنهایی دیده نمی‌شد.

مقیاس سنتیلوید به پژوهشگران امکان می‌دهد داده‌های تصویربرداری پت آمیلوئید را که از منابع مختلف با ردیاب‌ها، اسکنرها و زمان‌های تصویربرداری متفاوت به دست آمده‌اند، با هم ترکیب و تحلیل کنند. 

یافته‌های کلیدی که نگاه ما به خطر را تغییر می‌دهند

در همه گروه‌های تشخیصی، داشتن نوع ژنی APOE ε4 همچنان با سطح بالاتر آمیلوئید ارتباط داشت و افراد مبتلا به اختلال شناختی خفیف یا زوال عقل، به‌طور کلی آمیلوئید بیشتری نسبت به همسالان دارای شناخت سالم نشان می‌دادند. با این حال، شدت این ارتباط‌ها بر اساس قومیت متفاوت بود.

شرکت‌کنندگان هیسپانیک به‌طور پیوسته میانگین بار آمیلوئید کمتری نسبت به شرکت‌کنندگان سفیدپوست غیرهیسپانیک داشتند، حتی زمانی که سن، سطح تحصیلات، وضعیت شناختی و وضعیت حامل بودن APOE ε4 در دو گروه مشابه بود. در میان حاملان APOE ε4، بزرگسالان هیسپانیک با شناخت طبیعی یا اختلال شناختی خفیف، آمیلوئید کمتری نسبت به حاملان سفیدپوست غیرهیسپانیک نشان دادند.

شاید چشمگیرترین آمار این باشد: حاملان سفیدپوست غیرهیسپانیک APOE ε4 بیش از چهار برابر بیشتر احتمال داشت شواهدی از آسیب‌شناسی آمیلوئید نشان دهند، در حالی که این احتمال برای حاملان هیسپانیک حدود دو و نیم برابر بود. این تفاوت نشان می‌دهد اثر APOE ε4 بر تجمع آمیلوئید در گروه هیسپانیک، دست‌کم در این نمونه تجمیع‌شده، تضعیف شده است.

چه چیزی می‌تواند این اختلاف را توضیح دهد؟

تفسیر این نتایج به احتیاط نیاز دارد. سطح پایین‌تر آمیلوئید در شرکت‌کنندگان هیسپانیک به معنای خطر کمتر زوال عقل نیست. داده‌های اپیدمیولوژیک نشان می‌دهند جوامع هیسپانیک اغلب با بار کلی بالاتری از زوال عقل روبه‌رو هستند. در عوض، این تحلیل جدید نشان می‌دهد افت شناختی در برخی گروه‌ها ممکن است تحت تأثیر ترکیب گسترده‌تری از عوامل باشد، از جمله بیماری‌های عروقی، عوامل متابولیک یا تعیین‌کننده‌های اجتماعی مانند نابرابری در دسترسی به مراقبت سلامت و آموزش.

تبار ژنتیکی نیز متغیری مهم است. جمعیت‌های هیسپانیک از نظر ژنتیکی بسیار متنوع‌اند و نسبت‌های متفاوتی از تبار بومی آمریکایی، اروپایی و آفریقایی دارند. این تفاوت‌های تبارشناختی می‌تواند بر شیوه بروز زیستی عوامل خطر ژنتیکی مانند APOE ε4 اثر بگذارد. نویسندگان مطالعه خواستار داده‌های دقیق‌تر درباره تبار و مشارکت بیشتر افراد از گروه‌های کمترنمایندگی‌شده هستند تا این رشته‌های پیچیده بهتر از هم باز شوند.

این مطالعه چگونه طراحی و اجرا شد

این کار به شبکه تعاملی انجمن جهانی آلزایمر، یا گِین، متکی بود؛ یک پلتفرم اشتراک‌گذاری داده که در مؤسسه استیونز توسعه یافته است. گِین به پژوهشگران امکان داد مجموعه‌داده‌های سازگار را از پنج تلاش پژوهشی بزرگ، از جمله ابتکار تصویربرداری عصبی بیماری آلزایمر و دیگر مطالعات تصویربرداری گسترده، پیدا و هماهنگ کنند. با تبدیل نتایج آمیلوئید به واحدهای سنتیلوید، این گروه توانست اسکن‌های حاصل از ردیاب‌ها و مراکز مختلف را ترکیب کند و تحلیل‌هایی در مقیاسی انجام دهد که تنها تعداد کمی از تیم‌های منفرد قادر به دستیابی به آن هستند.

پیامدهای بالینی و پژوهشی

ورود درمان‌های ضدآمیلوئید این یافته‌ها را به‌ویژه مهم می‌کند. اگر آمیلوئید محرک اصلی علائم شناختی در برخی جمعیت‌ها نباشد، درمان‌هایی که پلاک‌ها را پاک می‌کنند ممکن است در گروه‌های قومی مختلف نتایج متفاوتی به همراه داشته باشند. این موضوع رویکردهای ضدآمیلوئید را بی‌اعتبار نمی‌کند، اما ضرورت کارآزمایی‌های بالینی طبقه‌بندی‌شده و راهبردهای مکمل را برجسته می‌سازد؛ راهبردهایی که سلامت عروقی، بیماری‌های متابولیک و تعیین‌کننده‌های اجتماعی سلامت را نیز هدف قرار دهند.

پیگیری طولی نیز ضروری خواهد بود. ردیابی این‌که سطح آمیلوئید و عملکرد شناختی طی سال‌ها چگونه تغییر می‌کنند، و این‌که سایر نشانگرهای زیستی چگونه هم‌زمان پدیدار می‌شوند، روشن خواهد کرد که آیا تفاوت‌های قومی مشاهده‌شده بازتاب تجمع دیرتر آمیلوئید است، مسیرهای جایگزین بیماری را نشان می‌دهد یا نتیجه تعامل با محرک‌های غیرآمیلوئیدی افت شناختی است.

دیدگاه کارشناس

«این مطالعه نشان می‌دهد چرا تنوع در نمونه‌های پژوهشی یک گزینه اضافی نیست، بلکه برای درک زیست‌شناسی بیماری و ارائه مراقبت مؤثر کاملاً مرکزی است»، دکتر النا مارکز، متخصص اپیدمیولوژی عصبی بالینی در یک بیمارستان آموزشی بزرگ که در این مطالعه مشارکت نداشته است، می‌گوید. «ما به کارآزمایی‌هایی نیاز داریم که نماینده واقعی جمعیت باشند و به راهبردهای نشانگر زیستی نیاز داریم که با الگوهای خطر اختصاصی هر جمعیت تنظیم شده باشند. در غیر این صورت، ممکن است درمان‌هایی ارائه کنیم که برای برخی گروه‌ها خوب عمل می‌کنند و برای گروه‌های دیگر ضعیف.»

دکتر مارکز اضافه می‌کند که بهبود مدیریت خطرات عروقی و دسترسی به تصویربرداری طولی در جوامع کمترنمایندگی‌شده می‌تواند مزایای فوری برای سلامت عمومی ایجاد کند، در حالی که این حوزه همچنان به اصلاح درمان‌های هدفمند ادامه می‌دهد.

این پژوهش هشدار می‌دهد که نباید وجود یک مسیر زیستی واحد برای آلزایمر در همه جمعیت‌ها را بدیهی فرض کرد.

نتیجه‌گیری

تحلیل تجمیعی بیش از ۱۷ هزار اسکن مغزی، مدل ساده آلزایمر را که آن را صرفاً مسئله‌ای یکسان و مبتنی بر آمیلوئید برای همه می‌دانست، بازتعریف می‌کند. در عوض، یافته‌ها پژوهشگران و پزشکان را وادار می‌کند هنگام تفسیر نشانگرهای زیستی و برنامه‌ریزی مداخلات، زیست‌شناسی اختصاصی جمعیت، تبار و زمینه اجتماعی را در نظر بگیرند. پژوهش‌های بلندمدت و فراگیرتر برای اطمینان از اینکه پیشرفت‌های تشخیص و درمان آلزایمر به‌طور عادلانه به سود همه جوامع تمام می‌شود، ضروری خواهد بود.

فرشاد واحدی
به دنیای علم خوش اومدی! من فرشاد هستم، کنجکاو برای کشف رازهای جهان و نویسنده مقالات علمی برای آدم‌های کنجکاو مثل خودت!

نظر بگذارید

نظرات (5)

نوا_ایکس

خوبه، داده بزرگه و هشدار مهمیه اما نتیجه‌گیری قطعی زوده، نیاز به پیگیری طولی، تبار دقیق تر و آزمایش‌های نماینده جمعیت

توربو

تو کلینیک هم دیدم مواردی با پلاک کم ولی افت شناخت؛ یعنی عوامل عروقی و متابولیک واقعا مهمن، نه فقط آمیلوئید

رضا

آیا یعنی داروهای ضدآمیلوئید برای بعضی گروه‌ها کم‌اثر یا حتی بی‌اثر هستن؟ یا فقط باید دقیق‌تر گروه‌بندی کنیم؟

بیونیکس

معنی‌دار؛ نشون می‌ده که آمیلوئید تنها قصه نیست. راهبرد ترکیبی و آزمایش‌های متنوع لازمن، نه فقط پاکسازی پلاک

دیتاپالس

واو یعنی APOE ε4 تو هیسپانیک‌ها اینقد کمتر اثر داره؟ عجیب ولی منطقی… باید ببینیم عوامل اجتماعی و عروقی چی می‌گن