اختلال پاکسازی مغز و پیوند تازه آن با سندرم خستگی مزمن

پژوهشی تازه با تصویربرداری ام‌آرآی نشان می‌دهد کاهش عملکرد مسیر گلیمفاتیک مغز ممکن است با مه مغزی، خواب آشفته و نشانه‌های سندرم خستگی مزمن مرتبط باشد.

.3 دیدگاه
اختلال پاکسازی مغز و پیوند تازه آن با سندرم خستگی مزمن

4 دقیقه

دنبال کردن در گوگل

تصور کنید درون جمجمه شما یک شبکه لوله‌کشی پنهان وجود دارد که فقط شب‌ها فعال می‌شود و پسماندهای سلولی حاصل از فعالیت روزانه ذهن را می‌شوید و خارج می‌کند. شبیه داستان‌های علمی تخیلی به نظر می‌رسد. اما در چند سال گذشته، دانشمندان علوم اعصاب شروع به ترسیم نقشه این سامانه پیش‌تر نامرئی کرده‌اند، یعنی مسیر گلیمفاتیک، و اکنون یک مطالعه کوچک استرالیایی نشان می‌دهد که این مسیر شاید با یکی از گیج‌کننده‌ترین بیماری‌های پزشکی ارتباط داشته باشد.

پژوهشگران دانشگاه گریفیث مغز ۳۱ فرد مبتلا به آنسفالومیلیت میالژیک/سندرم خستگی مزمن (ام‌ای/سی‌اف‌اس) را اسکن کردند و نتایج را با ۲۷ داوطلب سالم مقایسه کردند. آن‌ها نه رنگ تزریق کردند و نه روش‌های تهاجمی انجام دادند. در عوض، از یک روش ام‌آرآی مبتنی بر انتشار استفاده کردند که برآورد می‌کند مایع مغزی نخاعی چگونه به کانال‌های بسیار ریز اطراف رگ‌های خونی مغز وارد می‌شود، معیاری غیرمستقیم برای سنجش فعالیت گلیمفاتیک.

ساختار احتمالی شبکه لنفاوی نازوفارنژیال انسان، بر پایه یافته‌های به‌دست‌آمده از موش‌ها و میمون‌ها. 

نتایج از نظر اختصاصی بودن، قابل توجه بود. اسکن‌ها نشان دادند که نشانگرهای عملکرد گلیمفاتیک در نیمکره راست مغز افراد مبتلا به ام‌ای/سی‌اف‌اس کاهش یافته است، اما این کاهش در نیمکره چپ دیده نشد. شدت این اختلال نیز با دو شکایت شاخص این بیماری هم‌راستا بود: خواب آشفته و آنچه «مه مغزی» نامیده می‌شود و تمرکز و حافظه بیماران را از آن‌ها می‌گیرد. کوتاه. روشن. همبستگی‌محور.

چرا یک مشکل در پاکسازی مغز باید در یک سمت مغز نمود بیشتری داشته باشد؟ تیم پژوهشی درباره این شکاف دانشی صادق است. نامتقارنی نیمکره‌ای پیش‌تر هم در بیماری‌هایی مانند صرع لوب گیجگاهی، بیماری پارکینسون و اسکلروز جانبی آمیوتروفیک دیده شده است، اما علت گرایش به سمت راست همچنان در حد فرضیه باقی مانده است. آناتومی، پویایی عروقی، معماری خواب، هر یک از این عوامل یا همه آن‌ها می‌توانند نقش داشته باشند.

آنچه اهمیت دارد، سازوکاری است که داده‌ها پیشنهاد می‌کنند. اگر گروه پاکسازی شبانه مغز دچار اختلال شود، پسماندهای متابولیک و فرآورده‌های جانبی التهابی ممکن است بیش از حد لازم در دستگاه عصبی مرکزی باقی بمانند. فعال ماندن طولانی‌مدت سیستم ایمنی در مغز می‌تواند به شکل خستگی، اختلال شناختی و دیگر شکایت‌های عصبی بروز کند. این فرضیه منسجم است و بسیاری از نشانه‌های زیستی را که در پژوهش‌های مربوط به سندرم خستگی مزمن انباشته شده‌اند به هم پیوند می‌دهد: بی‌نظمی ایمنی، تغییر نشانگرهای مایع نخاعی، دگرگونی در میکروبیوم روده و تغییرات بیان ژن.

نموداری که جابه‌جایی پس از مرگ ردیاب‌های مایع مغزی نخاعی اطراف شریان‌ها را نشان می‌دهد. 

متخصص نوروایمونولوژی که هدایت این پژوهش را بر عهده دارد توضیح می‌دهد: «این مطالعه نخستین پژوهشی است که با استفاده از ام‌آرآی، اختلال عملکرد گلیمفاتیک را در ام‌ای/سی‌اف‌اس نشان می‌دهد.» او تأکید می‌کند که این رویکرد راهی غیرتهاجمی برای بررسی سامانه‌ای فراهم می‌کند که تصویربرداری از آن در انسان‌های زنده همواره بسیار دشوار بوده است. روش‌های مستقیم پیشین به تزریق ردیاب به مایع مغزی نخاعی نیاز داشتند، روشی مناسب برای مطالعات حیوانی، اما نامناسب برای پژوهش‌های بالینی معمول.

با این حال، خود تیم پژوهشی و کارشناسان بیرونی نسبت به نتیجه‌گیری بیش از حد هشدار می‌دهند. گروه مورد بررسی کوچک است، اندازه‌گیری‌ها غیرمستقیم‌اند و همبستگی، علت و معلول را ثابت نمی‌کند. آیا اختلال عملکرد گلیمفاتیک آبشاری را آغاز می‌کند که به ام‌ای/سی‌اف‌اس تبدیل می‌شود؟ یا تغییرات ایمنی در سراسر بدن و الگوهای مختل خواب، جریان گلیمفاتیک را به صورت ثانویه تضعیف می‌کنند؟ پاسخ هنوز روشن نیست.

مسیر فرضی گردش مایع مغزی نخاعی در مغز انسان. 

با این همه، این مطالعه دریچه‌ای امیدبخش را کمی بازتر می‌کند. اگر این یافته‌ها در مطالعات بزرگ‌تر و طولی تأیید شوند، تصویربرداری غیرتهاجمی از عملکرد گلیمفاتیک می‌تواند به یک نشانگر زیستی برای تمایز ام‌ای/سی‌اف‌اس از دیگر اختلالات مرتبط با خستگی تبدیل شود، پزشکان را به سمت درمان‌های هدفمند راهنمایی کند و پژوهش‌ها را بر بازگرداندن پاکسازی شبانه مغز به عنوان یک مسیر درمانی متمرکز سازد.

پیوند دادن نقص در پاکسازی مغز با خستگی مزمن، این بیماری سرسخت را به عنوان مشکلی بالقوه قابل درمان در حوزه پاکسازی و التهاب بازتعریف می‌کند.

در حال حاضر پیام این یافته‌ها هم محتاطانه است و هم انگیزه‌بخش: یک مشکل کوچک و شبانه در لوله‌کشی مغز شاید بتواند رنج بزرگ روزانه را توضیح دهد. گام‌های بعدی شامل مطالعات بزرگ‌تر، اسکن‌های تکرارشونده در طول زمان و آزمایش‌هایی است که بررسی کنند آیا بهبود خواب یا تقویت پاکسازی مغز واقعاً علائم را کاهش می‌دهد یا نه. علم آهسته پیش می‌رود. اما پیش می‌رود.

فرشاد واحدی
به دنیای علم خوش اومدی! من فرشاد هستم، کنجکاو برای کشف رازهای جهان و نویسنده مقالات علمی برای آدم‌های کنجکاو مثل خودت!

نظر بگذارید

نظرات (3)

آبراه

جالب بود ولی کمی اغراق شده به نظر میاد. اندازه‌گیری غیرمستقیمه و گروه کوچیک. با این حال ایده‌اش امیدبخشه، باید ادامه بدن.

مهدی

وااای، فکرشم نمیکردم! یه لوله‌کشی شبانه تو مغز؟ شگفت‌زده شدم اما دلم میخواد مطالعات بزرگتر ببینم، زود قضاوت نکنن…

لابکور

واقعاً؟ روشش جذابه ولی نمونه خیلی کمه، و همبستگی که علت رو ثابت نمی‌کنه. امیدوارم تکرار بشه، ولی فعلاً شک دارم.