در یک پیادهروی تابستانی، کندهچوبی نمناک را برگردانید و موجی تیره از سوسکها بیرون میریزد؛ کوتاه، آشفته و به شکلی عجیب هدفمند. آنها ازدحام میکنند، دور هم جمع میشوند و در شکافها ناپدید میشوند، انگار متنی نادیدنی رفتارشان را هدایت میکند. چیزی که در نگاه اول غریزه به نظر میرسد، اغلب نوعی رقص هماهنگ است که خود گروه آن را مینویسد.
این رقص هماهنگ، چیزی که پژوهشگران امروز آن را گونهای از حافظه جمعی مینامند، در بدن هیچ حشرهای به تنهایی زندگی نمیکند. این حافظه در الگوی تماسهای میان آنها جای دارد. در مطالعهای که سال ۲۰۲۳ در نشریه پیالاواس وان به سرپرستی ماریانو کالوو مارتین، بومشناس اجتماعی در دانشگاه آزاد بروکسل، انجام شد، دانشمندان نشان دادند سوسکهای آمریکایی، پریپلنتا آمریکانا، میتوانند طوری رفتار کنند که گویی انتخاب قبلی را به یاد دارند، حتی وقتی هیچ فردی حامل آن خاطره نیست.
آزمایش در ظاهر بسیار ساده بود. دو پناهگاه یکسان کنار هم قرار داشتند؛ یکی زیر نور قرمز بود، نوری که برای سوسکها تاریکتر دیده میشود و بنابراین جذابتر است، و دیگری با نور سبز روشن شده بود. همانطور که انتظار میرفت، بیشتر جانوران زیر درخشش قرمز جمع شدند. سپس تیم پژوهشی شرایط را برعکس کرد: پناهگاه اشغالشده سبز شد و پناهگاه خالی به رنگ قرمز درآمد. افراد به شکلی واکنش نشان دادند که انتظارش میرفت، یعنی به سوی گزینه تاریکتر حرکت کردند. اما گروهها، گاهی چنین نکردند.

عکسی از آزمایش.
وقتی تعداد کافی از سوسکها پیشتر در یک پناهگاه روی هم انباشته شده بودند، کشش اجتماعی همسایهها از نشانه تازه محیطی قویتر شد. خوشه در همانجا باقی ماند. رفتار گروه شبیه خاطرهای از انتخاب اولیه بود، با اینکه به هیچ حشرهای دستور داده نشده بود که «به یاد بیاورد». به بیان پژوهشگران، حافظه در خود ساختار اجتماعی ذخیره شده بود.
شبیهسازیهای رایانهای نیز این نکته را تقویت کرد. سوسکهای مجازی فقط با دو گرایش برنامهریزی شده بودند: ترجیح فردی برای رنگ قرمز و تمایل به ماندن در جایی که دیگران جمع شدهاند. هیچ چیز در مدل، هیچ عامل را به یادآوری گذشته مجهز نمیکرد. با این حال، همان قفلشدن رفتاری پدیدار شد. قوانین ساده اجتماعی، وقتی در سراسر شبکهای از تعاملات تکرار شوند، میتوانند نتایجی شگفتانگیز و پایدار ایجاد کنند.
نتیجه روشن است: حافظه جمعی میتواند ویژگی برآمده از پیوندهای اجتماعی باشد، نه مخزنی درون افراد.
چرا این موضوع فراتر از زیستشناسی حشرات اهمیت دارد؟ چون پویاییهای مشابه بر بسیاری از تصمیمگیریهای جمعی حاکماند. دستههای ماهی، گلههای پرندگان، کلونیهای مورچه و ازدحام زنبورها همگی برای انتخاب مسیرها، محلهای استراحت و نقاط جستوجوی غذا به تعاملات محلی وابستهاند. گروههای انسانی نیز میتوانند در الگوهایی گرفتار شوند که مدتها پس از محو شدن دلایل اولیه آن الگوها دوام میآورند.

هر نمودار رفتار یک گروه از سوسکها را دنبال میکند. پس از آنکه پژوهشگران نور پناهگاهها را عوض کردند، برخی گروهها همچنان همان پناهگاه را اشغال کردند و طوری رفتار کردند که انگار انتخاب اولیه خود را «به یاد داشتند».
در این سازوکار، نوعی بدهبستان نهفته است. چسبندگی اجتماعی، گروه را مقاوم میکند؛ در برابر اختلالهای گذرا تابآور نگه میدارد و هماهنگی را حفظ میکند، اما وقتی محیط به طور پایدار تغییر میکند، همین ویژگی میتواند گروه را در انتخابهای ناسازگار گرفتار کند. همان سازوکاری که یک جایگاه استراحت را از آشفتگی لحظهای محافظت میکند، وقتی انعطاف لازم باشد، به اینرسی تبدیل میشود.
مطالعه سوسکها، حافظه جمعی را به عنوان حافظه ساختاری بازتعریف میکند: نه موزهای درون افراد، بلکه داربستی از تعاملات تکرارشونده که اطلاعات را نگه میدارد. این نگاه پرسشهای تازهای پیش میکشد. حافظه ساختاری تا چه اندازه در میان گونهها رایج است؟ کدام معماریهای اجتماعی سازگاری را بر قفلشدن رفتاری ترجیح میدهند؟ و مهندسان یا برنامهریزان شهری از شیوهای که حشرات کوچک خود را به یک تصمیم گره میزنند، چه میتوانند بیاموزند؟
دفعه بعد که خوشهای از جانوران یا جمعیتی از انسانها را دیدید، مکث کنید و بپرسید آنچه میبینید عادت است، حافظه است یا پژواک بیشمار انتخاب کوچک و همسایهوار که در همان لحظه دوباره اجرا میشود.
Discussion
Leave a Comment