4 دقیقه
با دنبال کردن مسیر نگاه کودکان میتوان نکات شگفتانگیزی درباره دنیای درونی آنها فهمید. یک مطالعه طولی جدید درباره ردیابی چشم در دانشگاه بینگهمتون، ۲۴۲ کودک و مادرانشان را به مدت دو سال بررسی کرد و نشان داد با افزایش علائم افسردگی، آنچه کودکان در چهره دیگران میبینند و به آن توجه میکنند تغییر میکند، اما این الگو به سابقه خانوادگی بستگی دارد.
در مراجعههای آزمایشگاهی که هر شش ماه یکبار انجام میشد، هر کودک جفتهایی از چهرهها را روی صفحه نمایش میدید: یک چهره خنثی و یک چهره که شادی، غم یا خشم را نشان میداد. فناوری ردیابی چشم با وضوح بالا ثبت میکرد نگاه کودک چه مدت روی هر حالت چهره میماند. محرکها از مجموعههای معتبر حالات چهره انتخاب شده بودند که در بسیاری از پژوهشهای هیجان به کار میروند، و لسلی ای. بریک از دانشگاه نیومکزیکو نیز در تیم پژوهش حضور داشت.
دو مسیر چشمگیر آشکار شد. در کودکانی که مادرانشان سابقه افسردگی نداشتند، افزایش علائم افسردگی با کاهش کنجکاوی نسبت به چهرههای شاد همراه بود. گویی نشانههای اجتماعی روشن و مثبتی که پیشتر توجه آنها را جلب میکرد، به مرور کمرنگتر میشد. برندون گیب، مدیر مؤسسه اختلالات خلقی دانشگاه بینگهمتون، این وضعیت را بهعنوان از دست رفتن یک عامل محافظتی تفسیر میکند: توجه به نشانههای مثبت ممکن است به محافظت از خلق کمک کند و وقتی این توجه کاهش مییابد، آسیبپذیری بیشتر میشود.
اما این الگو در کودکانی که مادرانشان اختلال افسردگی اساسی را تجربه کرده بودند برعکس میشود. در این کودکان، افزایش علائم با تمایل بیشتر به خیره ماندن به چهرههای غمگین ارتباط داشت. توجه آنها صرفا به سمت غم منحرف نمیشد، بلکه همانجا باقی میماند. گیب گفت: «برای کودکانی که از پیش در معرض خطر خانوادگی هستند، دورههای افسردگی ظاهرا عادت گیر افتادن روی نشانههای اجتماعی منفی را عمیقتر میکند.»

کودکان حاضر در این مطالعه به چهرههایی نگاه کردند که هیجانهای متفاوتی را روی صفحه نمایش نشان میدادند، و فناوری ردیابی چشم ثبت کرد توجه آنها به کدام سمت منحرف میشود.
چرا سابقه افسردگی مادر تا این اندازه اهمیت دارد؟ کلی گِیر، نویسنده اصلی مطالعه و دانشجوی دکتری در دانشگاه بینگهمتون، توضیحی قابل قبول ارائه میدهد: کودکانی که در محیطی با نمودهای بیشتر غم بزرگ میشوند، ممکن است به طور ضمنی یاد بگیرند که حالات غمگین چهره اهمیت ویژهای دارد. وقتی این کودکان خودشان شروع به تجربه علائم افسردگی میکنند، این حالات میتواند بیش از حد برجسته شود و توجهشان را مانند نورافکنی که روی یک بازیگر در صحنهای شلوغ ثابت مانده، درگیر نگه دارد.
این مطالعه از بسیاری از پژوهشهای پیشین فراتر میرود، زیرا جهت رابطه را نیز بررسی میکند. پژوهشهای گذشته میان افسردگی و توجه به چهرههای غمگین ارتباطی یافته بودند، اما علت و معلول همچنان مبهم بود. آیا سوگیریهای توجه باعث افسردگی میشوند یا افسردگی توجه را بازآرایی میکند؟ پژوهشگران با ارزیابی تکرارشونده علائم و نگاه توانستند بررسی کنند که آیا تغییرات توجه، تغییرات خلقی بعدی را پیشبینی میکند و آیا بدتر شدن خلق، تغییرات بعدی در توجه را به دنبال دارد یا نه. گِیر توضیح داد: «ما این روابط تراکنشی را بررسی کردیم» و یادآور شد که چنین رویکرد دوسویهای در نمونههای کودکان نادر است.
نتیجهگیری ظریف اما مهم است: به نظر میرسد الگوهای توجه همراه با تغییرات علائم پدیدار میشوند، نه فقط پیش از آنها. به بیان دیگر، افسردگی در کودکان میتواند در جریان شکلگیری خود، آنچه را در چهره دیگران میبینند بازسازماندهی کند؛ موضوعی که برای مداخله زودهنگام اهمیت دارد. شناسایی این سوگیریهای در حال شکلگیری، پیش از آنکه تثبیت شوند، میتواند فرصتی برای درمانهایی فراهم کند که نگاه و توجه اجتماعی را آموزش میدهند، به جای آنکه تا ریشهدار شدن الگوها صبر شود.
الگوهای توجه کودکان میتواند همزمان با علائم افسردگی آنها تغییر کند، و سابقه خانوادگی تعیین میکند که آیا از شادی چشم برمیدارند یا روی غم گیر میافتند.
این تیم قصد دارد این گروه را تا دوره نوجوانی دنبال کند تا ببیند آیا این عادتهای متغیر توجه، تشخیصهای بالینی آینده را پیشبینی میکند یا خیر. اگر تغییرات اولیه در آنچه کودکان به آن توجه میکنند واقعا مسیر اختلالات خلقی را هدایت کند، آنگاه عمل ساده آموزش دادن به کودک درباره اینکه به کجا نگاه کند میتواند به ابزاری شگفتآور و قدرتمند برای پیشگیری تبدیل شود.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.