اگر وارد آپارتمانی کوچک در هلسینکی شوید، شاید گربهای را ببینید که روی طاقچه پنجره چرت میزند و صاحبش همزمان قهوه مینوشد و تیترهای صبحگاهی را مرور میکند. تصویری آرام و دلنشین، نه؟ حالا به نظر میرسد همین تصویر گرم و خانگی، بازتاب الگویی است که پژوهشگران آن را در مقیاسی جهانی مشاهده کردهاند.
دانشمندان دادههای ۹۳ کشور را بررسی کردند تا بفهمند چه عواملی یک جامعه را به سوی رضایت بیشتر از زندگی سوق میدهد. آنها شاخصهایی را کنار هم گذاشتند که انتظارش میرود، مانند درآمد، تولید ناخالص داخلی و هزینههای سلامت، و در کنار آن دو متغیر کمتر بدیهی را هم سنجیدند: تراکم گربههای خانگی در خانوارها و میزان شیوع انگل میکروسکوپی به نام توکسوپلاسما گوندی که میتواند از گربهها به انسان منتقل شود.
یافته اصلی ساده و در عین حال چشمگیر است: کشورهایی که گربههای خانگی بیشتری دارند، معمولا در شاخصهای ملی شادی امتیاز بالاتری میگیرند. این نتیجه با پژوهشهای پیشین درباره نگهداری حیوانات خانگی و سلامت روان همخوانی دارد؛ حیوانات خانگی اغلب استرس را کاهش میدهند، همراهی عاطفی ایجاد میکنند و به زندگی روزمره نظم و معنا میبخشند. کشورهای شمال اروپا که بارها در صدر رتبهبندی شادی قرار میگیرند، مانند فنلاند، دانمارک و سوئد، از بالاترین تراکم گربه نیز برخوردارند؛ حدود ۱۷۰۰ تا ۲۰۰۰ گربه به ازای هر ۱۰ هزار نفر.
اما ماجرا یک پیچیدگی مهم دارد. در کشورهایی که توکسوپلاسما گوندی شایعتر است، ارتباط میان گربه و شادی ضعیف یا از بین میرود. کشورهایی با نرخ بالاتر این انگل مشترک بین انسان و حیوان، مانند لبنان، یمن، گابن و اتیوپی، در شاخصهای شادی جایگاه پایینتری دارند. البته استثناهایی هم دیده میشود؛ عربستان سعودی و برزیل با وجود شیوع نسبتا بالای انگل، همچنان سطح قابل قبولی از رضایت از زندگی را ثبت کردهاند.

این مطالعه همبستگی را نشان میدهد، نه اثبات اینکه پذیرش یک گربه میتواند یک ملت را شادتر کند. پژوهشگران با دقت تأکید میکنند که این نتایج، ارتباطهایی در سطح کشورها هستند و ادعای رابطه علت و معلولی ندارند. پس چه چیزی میتواند این الگو را توضیح دهد؟
یکی از فرضیههای اصلی، زمینه اجتماعی و اقتصادی است. نگهداری حیوان خانگی در همه جوامع به یک اندازه رایج نیست. در جوامع ثروتمندتر و برخوردارتر، مردم بیشتر توان پرداخت هزینههای حیوان خانگی را دارند و معمولا دسترسی مطمئنتری به خدمات دامپزشکی و محیطهای پاکیزه دارند؛ شرایطی که خطر انتقال انگل را کاهش میدهد. به بیان ساده، نگهداری از گربه در جایی ایمنتر و آسانتر است که سلامت عمومی و رفاه خانوار قویتر باشد.
یک یافته خلاف انتظار هم وجود دارد: کشورهایی که بیشترین تعداد گربه را دارند، اغلب کمترین نرخ توکسوپلاسما را ثبت کردهاند. این موضوع نشان میدهد که صرف حضور حیوانات مشکل اصلی نیست. در واقع، کیفیت رابطه انسان و حیوان که تحت تأثیر خدمات بهداشتی، پاکیزگی محیط و آموزش شکل میگیرد، تعیین میکند این رابطه به بهبود حال و رفاه روانی کمک کند یا به یک چالش سلامت عمومی تبدیل شود.
آیا گربهها قرص پنهان شادی هستند؟ نه دقیقا. آنها بخشی از یک زیستبوم اجتماعی بزرگترند. وقتی مردم فرصت و آرامش لازم برای ایجاد پیوند نزدیک با حیوانات همراه را داشته باشند و نظامهای لازم برای مدیریت خطرها هم وجود داشته باشد، این پیوندها میتوانند خلقوخو و رضایت از زندگی را تقویت کنند. اما در جایی که این نظامها ضعیف باشند، مزایا ممکن است ناپدید شوند یا حتی نتیجهای معکوس بدهند.
این تحلیل که در نشریه پلوس وان منتشر شده، پرسشی گستردهتر را پیش روی سیاستگذاران و برنامهریزان سلامت عمومی میگذارد: جوامع چگونه میتوانند شرایطی بسازند که هم انسانها و هم حیوانات همراهشان در آن شکوفا شوند؟ پاسخ این پرسش با رشد شهرها، افزایش جهانی نگهداری حیوانات خانگی و بازاندیشی ما درباره پیوند میان سلامت عمومی، اقتصاد و زندگی عاطفی روزمره اهمیت بیشتری پیدا میکند.
شاید روشنترین درس این باشد: شادی مرتبط با حیوانات خانگی کمتر به خود حیوانات وابسته است و بیشتر به ساختارهای اجتماعیای بستگی دارد که اجازه میدهند زندگی انسان و حیوان در کنار هم رشد کند.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات (3)
من تو محلهمون دیدم گربهها آرامش میدادن اما خدمات دامپزشکی صفر بود؛ عشق به حیوان کافی نیست، باید زیرساخت و آموزش هم باشه
همبستگی جالبیه، ولی آیا کنترل کردن فقر، دسترسی به سلامت و فرهنگ نگهداری انجام شده؟ کلی متغیر پنهان هست، شک دارم!
وااای، تصویر گربه و قهوه خیلی دلنشین بود... اما بخشِ انگل واقعا ترسناکِ؛ یعنی شادیِ ساده هم میتونه پیچیده باشه