6 دقیقه
چه خبر
اسکارلت یوهانسون رسماً قرارداد بازی در قسمت بعدی مجموعهٔ The Exorcist را امضا کرده است؛ پروژهای که مایک فلنگان آن را کارگردانی و تهیهکنندگی خواهد کرد. یونیورسال پیکچرز و بلومهاوس این خبر را اعلام کردند و تأیید نمودند که فلنگان—که پیشتر با آثاری چون Doctor Sleep، The Haunting of Hill House و Midnight Mass شناخته شده است—رویکردی مدرن و متمایز نسبت به این فرنچایز نمادین وحشت اتخاذ خواهد کرد. این انتخاب ترکیبی از نام بزرگ بازیگر، شهرت کارگردان در قصهگویی لایهدار و استراتژی استودیوها برای بازسازی آثار کلاسیک را نشان میدهد و میتواند تأثیر قابل توجهی بر جهتگیری هنری و بازاریابی فیلم داشته باشد.
موقعیت این فیلم در فرنچایز
این فیلم جدید در همان جهان روایی نسخهٔ کلاسیک 1973 The Exorcist رخ میدهد، اما ادامهٔ مستقیم فیلم سال گذشته یعنی The Exorcist: Believer نیست. دیوید گوردون گرین پس از عملکرد نسبی ضعیفِ قسمت قبلی در جذب تماشاگران از ادامهٔ این مسیر فاصله گرفت و استودیوها فلنگان را برای آوردن صدای خلاقانهٔ تازه به مجموعه فراخواندند. یونیورسال و بلومهاوس پس از خرید کاتالوگ حقوق مربوط به The Exorcist از کمپانی مورگان کریک در سال 2021 به مبلغ 400 میلیون دلار، مالکیت این دارایی معنوی را در اختیار گرفتند؛ حرکتی که بخشی از استراتژی بلندمدت آنها برای بهرهبرداری از فرنچایزهای کلاسیک به شمار میآید.
فلنگان این پروژه را «رویکردی تازه» توصیف کرده است؛ توصیفی که برای طرفدارانِ علاقهمند به تنش روانشناختی و فضاسازی عمیق امیدوارکننده به نظر میرسد و نشان میدهد که این فیلم احتمالاً به جای تکیه صرف بر شوکهای ناگهانی (jump-scares)، به ساختارهای دراماتیک و شخصیتمحور خواهد پرداخت. انتخاب اسکارلت یوهانسون نیز افزون بر برند تجاری قوی، طیف بازیگری گستردهای را به همراه میآورد؛ او بیشتر به خاطر انعطافپذیری نقشآفرینی در آثار درام و تجاری شناخته میشود و حضورش میتواند نشان دهد فیلم به سمت وحشتی مبتنی بر کاراکتر و درونمایههای انسانی متمایل خواهد شد.

نکات تولید و زمینه
فیلمبرداری در نیویورک انجام خواهد شد؛ هرچند جزئیات داستانی و فهرست نهایی بازیگران هنوز مخفی نگه داشته شدهاند. انتخاب نیویورک میتواند نشانهای از گرایش به بازتصویر شهری، زمخت و قابل لمسِ روایتهای جنگیری باشد—روایتی که در تضاد با لحنِ بیشترِ ورودیهای کلاسیکِ فرنچایز است که فضاهایی بسته، منزوی و خفه را به تصویر میکشیدند. نیویورک با بافتِ شهریِ متراکمی که هم امکان بروز مقیاس بزرگ اجتماعی را فراهم میآورد و هم قابلیت تمرکز بر جزئیات ریز انسانی را دارد، بستر مناسبی برای مطالعهٔ مدرنِ هراس و اعتقادات جمعی است.
این اقدام همچنین در چارچوب روند گستردهتری در صنعت سینما قرار میگیرد: استودیوها در حال کاوشِ دوبارهٔ فرنچایزهای دارای سابقه برای تولید بازسازیهای پرتکلِ (prestige-driven) هستند که هم از نامِ شناختهشده بهره میبرند و هم به کارگردانانی با دیدگاه شخصی (auteur-driven) اجازه میدهند کار خویش را عرضه کنند. مدل تولید بلومهاوس، که به تولید فیلمهای ترسناک با بودجهٔ پایین تا متوسط و تمرکز بر بازگشت سرمایهٔ نسبی مشهور است، در هماهنگی با سبکِ قصهگویی لایهدارِ فلنگان، ترکیبی جذاب برای ارائهٔ فیلمی است که هم اقتصادی اداره شود و هم از منظر هنری ارزش افزوده داشته باشد.
در سطح تکنیکی، انتظار میرود تیم تولید به عناصر کلاسیک وحشت روانشناختی توجه ویژهای کند: طراحی صدا (sound design) برای ایجاد حس بیقراری و پیشنشانهها، نورپردازیِ کارآمد برای ساخت سایهها و عمق بصری، و طراحی صحنه و لباس که با دقتِ نمادین کاراکترها را در متن شهری نو قرار دهد. فلنگان در آثار قبلی خود نشان داده که به موسیقی، سکون و فضای بصری به عنوان ابزارهای مهم در ایجاد تعلیق و روایت اهمیت میدهد؛ این رویکرد احتمالاً در پروژهٔ جدید هم ادامه خواهد یافت و میتواند به شکلگیری تجربهای سینمایی منسجم و جذاب کمک کند.
از نظر تولیدی، همکاری بین یونیورسال و بلومهاوس حاکی از ترکیبِ منابع گستردهٔ توزیع و بازاریابی بزرگِ یونیورسال با تجربهٔ بلومهاوس در تولیدِ مؤثرِ فیلمهای ترسناک است. این نوع شراکتها معمولاً منجر به تعادل میان سرمایهگذاری معقول و دسترسی به بازارهای وسیع میشود؛ بهویژه وقتی که نامِ یک بازیگر بینالمللی مانند اسکارلت یوهانسون به پروژه افزوده شود، امکان جذب مخاطبان متنوع افزایش مییابد.
خاطرات طرفداران و واکنشهای شبکههای اجتماعی هم بخشی از فضای رسانهای پیرامون این خبر هستند: از زمان اعلام پروژه، جوامع آنلاین پر از تحلیل، انتظار و حدسوگمان دربارهٔ جهتگیری هنری فیلم شدهاند. برخی طرفداران، شیوهٔ احتمالی فلنگان را به آثار او مانند Doctor Sleep تشبیه کرده و منتظر تعمیقِ مولفههای روانشناختیاند؛ در حالی که گروهی دیگر امیدوارند حضور یوهانسون مرکز عاطفی تازهای به میتولوژی این مجموعه ببخشد و پرداخت داستانی را به سمت درک بهتر انگیزهها و زوالِ کاراکترها سوق دهد.
در جنبهٔ تاریخی و انتقادی، فرنچایز The Exorcist از دیرباز به عنوان یکی از ستونهای ژانر وحشت شناخته شده است؛ فیلم اصلی 1973 نه تنها از منظر تجاری و فرهنگی موفق بود، بلکه پرسشهای عمیقی دربارهٔ ایمان، فقدان و ترسهای جمعی را مطرح کرد. بازآفرینی یک اثر با چنین پیشینهای نیازمند احترام به ریشهها، آگاهی نسبت به بافتِ تاریخی آثار قبلی و همزمان ایجاد تغییرات معنادار است تا اثر جدید بتواند با مخاطب معاصر ارتباط برقرار کند. بازی با عناصر شناختهشده—مانند ارجاعات بصری یا تمهای اصلی—در کنار افزودن لایههای تازهٔ معنا میتواند رویکردی منطقی و موفق باشد.
جمعبندی موقت: با حضور یوهانسون و هدایت فلنگان، فصل بعدی مجموعهٔ The Exorcist در پی یافتن تعادلی است میان احترام به فیلم کلاسیک و بهکارگیری حس و حال، تمرکز بر شخصیت و حساسیت معاصر؛ رویکردی که در صورت تمرکز بر فضا، روش و جوِّ داستانی به جای تکیه صرف بر ترفندهای سطحی، میتواند انرژی تازهای به فرنچایز ببخشد.
منبع: smarti
نظرات
داوینیکس
اگه فلنگان روی فضا و صدا تمرکز کنه میتونه متفاوت باشه. اما داستان و بازیگر هم باید قوی باشن، وگرنه فقط حرف میمونه
رضا
پروژه خوبه، ولی این بازسازیهای پرستیژ معمولاً هیاهوشون از نتیجه بیشتره. امیدوارم سورپرایز کنن
توربو
واقعا این تصمیم جواب میده؟ نیویورک و فلنگان جذابه ولی آیا با روح 1973 سازگار میشه؟
دیتاپالس
وای، جدی؟ اسکارلت توی اکسورسیت؟ انتظار نداشتم… فلنگان هم که عالیه، اما نکنه زیادی هنری بشه و مخاطب عام رو از دست بدیم
ارسال نظر