بیلا تار؛ استاد برجسته سینمای آرام و فلسفی

مروری بر زندگی، سبک و میراث بیلا تار؛ کارگردان مجار که با پلان‌های طولانی، قاب‌های سیاه‌وسفید و روایت‌های فلسفی، سینمای آرام را تعریف کرد و به نسل‌های بعدی تأثیرگذار شد.

7 نظرات
بیلا تار؛ استاد برجسته سینمای آرام و فلسفی

10 دقیقه

بیلا تار؛ مرگ، سبک و میراث هنری

بيلا تار، فيلم‌ساز منحصربه‌فرد مجارستانی که با سبکی خشن، ملال‌آور و اغواکننده توانست چهرهٔ سینمای هنری معاصر را بازتعریف کند، در سن هفتاد سالگی درگذشت. تار که به‌خاطر پلان‌های طولانی صبورانه، قاب‌بندی‌های سیاه‌وسفید و عمق فلسفی آثارش ستوده می‌شد، تا پایان زندگی یکی از تأثیرگذارترین کارگردانان اروپا باقی ماند — شخصیتی محوری در جریان «سینمای کند» (slow cinema) که آثارش نه تنها درخواست تمرکز می‌کردند بلکه صبر بیننده را پاداش می‌دادند.

مشهورترین اثر او، «ساتانتانگو» (1994)، اپیک هفت‌ساعته‌ای است اقتباس‌شده از رمان لاسلو کراسنهورکای. فیلم که عمدتاً به صورت سیاه‌وسفید فیلمبرداری شده و بارها از سکوهای طولانی و تک‌برداشت تشکیل می‌شود، تصویری هولناک از جامعه‌ای روستایی در حال فروپاشی پس از آشوب‌های سیاسی ارائه می‌دهد. طول اثر و تمپوی سنجیدهٔ آن، «ساتانتانگو» را به آیینی عبور برای دوستداران سینما تبدیل کرد: اثری که برای تماشاگران عام گاه‌به‌گاه تقسیم‌آمیز بود، اما نزد منتقدان، دانشجویان سینما و سینماگران تجربی به‌خاطر سخت‌گیری فرمال و شدت احساسی‌اش مورد ستایش قرار گرفت.

توسعهٔ زبان سینمایی: همکاری با لاسلو کراسنهورکای

همکاری‌های تار با رمان‌نویس لاسلو کراسنهورکای — نویسنده‌ای که جایزهٔ بین‌المللی من بوکر را دریافت کرده است — نقش محوری در شکل‌گیری صدای سینمایی او داشت. این زوج خالق جهانی سرد، شاعرانه و هولناک بودند که در آن شخصیت‌ها در ورطهٔ سرگردانی شناورند، زبان سنگینی ویژه دارد و زمان تا آن حد کش می‌آید که فضای روزمره به نوعی بیگانه و فراطبیعی تبدیل می‌شود. این شراکت تنها به «ساتانتانگو» محدود نماند؛ آثار دیگری نیز از این همکاری پدید آمد که شهرت تار را به‌عنوان داستان‌پردازیِ فلسفی تثبیت کرد.

ویژگی‌های مشترک آثار مشترک

  • زبان روایی طولانی و جمله‌بندی‌های ملال‌آور که حس سرگیجهٔ زمان را تقویت می‌کند.
  • فضاسازی‌های عمدتاً روستایی و نشان دادن آثار زوال اجتماعی و اقتصادی پس از تغییرات سیاسی.
  • تمرکز بر مفهوم سرگشتگی، خیانت، بازگشت‌های نمادین و فروپاشی امید جمعی.

ترکیب دیدگاه ادبی کراسنهورکای و زبان تصویری تار، آثارِ این دو را به نمونه‌هایی تبدیل کرد که هم در مطالعات ادبی و هم در نقد فیلم قابل واکاوی‌اند؛ متن‌هایی که مرز میان ادبیات و سینما را به شکلی مبهم و عمدی کمرنگ می‌کنند.

سبک تصویری و زبان فیلمسازی

در چارچوب سینمای جهان، تار اغلب با آندری تارکوفسکی و شانتال آکرمن مقایسه می‌شود، به‌سبب تمایل به تأنی تأملی و دغدغه‌های متافیزیکی. همانند تارکوفسکی، تار از پلان‌های طولانی و محیط‌های طبیعی برای واکاوی حافظه، زوال و گذر زمان استفاده کرد؛ همچون آکرمن نیز به تجربهٔ مدت زمان و تاب‌آوری انسان علاقه‌مند بود. اما آثار تار کاملاً منحصر به خودش می‌ماند — سخت‌تر، فرسوده‌تر و لنگران در خرابه‌های روستایی اروپای شرقی پس از دوران کمونیسم.

ابعاد فنی و زیبایی‌شناسی

چند جنبهٔ تکنیکی برجسته در آثار تار که بر تجربهٔ تماشاگر تأثیر می‌گذارد عبارت‌اند از:

  1. استفادهٔ مداوم از تک‌برداشت‌های طولانی: پلان‌هایی که گاهی ده‌ها دقیقه تا ساعت‌ها ادامه دارند و تعاملات را در زمان واقعی دنبال می‌کنند.
  2. قاب‌بندی سیاه‌وسفید و کنتراست‌های شدید: انتخابی که تصویری متمایز و تاریخی می‌سازد و فضای سرد و بی‌رحم داستان را تقویت می‌کند.
  3. ریتم کند و مونولوگ‌های طولانی: جایی که سکوت و فضا به‌اندازه دیالوگ‌ها حامل معنا هستند.
  4. استفاده از بازیگران غیرفرهنگی در کنار بازیگران حرفه‌ای: رویکردی که طبیعی‌نمایی و اصالت را به اجرا می‌بخشد.

این عناصر فنی، به همراه طراحی صدا و موسیقی محدود، باعث می‌شوند که تماشاگر به‌تدریج در فضای فیلم غوطه‌ور شود و تجربه‌ای نزدیک به مراقبهٔ بصری داشته باشد؛ تجربه‌ای که با سینمای سریع و روایت‌محور رایج فرق بنیادین دارد.

تحلیل دقیق‌تر: «ساتانتانگو» و ساختار اپیک

«ساتانتانگو» بیش از یک فیلم بلند است؛ اثری مطالعاتی دربارهٔ فروپاشی اجتماعی، فریب و امیدی که به طریقی مرضی برمی‌گردد. این فیلم، بازنمود روح مردمی است که پس از تغییرات اجتماعی و اقتصادی قرار است بازسازی شوند اما در دام حافظهٔ شکست‌خوردهٔ خود و خیانت‌های درونی گرفتارند. تصویربرداری در سیاه‌وسفید و تداوم پلان‌ها به بیننده امکان می‌دهد تا روند فرسایش شخصیت‌ها و فضا را به‌صورت پیوسته و بدون قطع تجربه کند.

ساختار روایی

روایت «ساتانتانگو» از لحاظ ساختار اپیک است: بخش‌های طولانی که هرکدام زمانِ درونِ خود را توسعه می‌دهند و مجموعه‌ای از رویدادهای خرد و عمده را دنبال می‌کنند. این ساختار روایی باعث می‌شود که بیننده همزمان هم کلان‌نگر باشد و هم جزیی‌نگر؛ یعنی بتواند تصویر کلی جامعهٔ در حال فروپاشی را ببیند و هم ریزه‌کاری‌های روابط میان شخصیت‌ها را درک کند.

تأثیر اجتماعی و سیاسی

فیلم، در بستر تاریخ معاصر اروپای مرکزی و شرقی، بازتابی از پیامدهای انتقال سیاسی و اقتصادی است. آسیب‌های جمعی، فقدان نهادهای حمایتی و تنزل سرمایهٔ فرهنگی در فیلم به‌شکلی ملموس نمایش داده می‌شود. از منظر نقد اجتماعی، «ساتانتانگو» می‌تواند به‌عنوان مطالعه‌ای بر پساجنگ یا پساجامعهٔ ایدئولوژیک خوانده شود؛ جایی که مردم باید معنا و نظم تازه‌ای پیدا کنند اما ساختارهای جدید نیز شکننده‌اند.

روش کار بر صحنه و انتخاب بازیگران

در پشت صحنه، تار به خاطر تمرینات دقیق و مکرر و ترجیح حضور بازیگران غیرفرهنگی در کنار کهنه‌کاران شناخته می‌شد. این رویکرد باعث می‌شد اجرای بازیگران طبیعی، جاافتاده و هم‌زمان نمادین به‌نظر برسد؛ اجراهایی که حس زندگی‌کردگی و هم‌زمان نمایانگرِ شرایط جمعی‌اند. تمرینات طولانی و تکرار پلان‌ها برای رسیدن به ریتم مناسب و هماهنگی دقیق میان بازیگر، قاب و حرکت دوربین ضروری بود.

تعامل با گروه فیلمبرداری

تار معمولاً با گروهی کوچک اما وفادار کار می‌کرد، افرادی که زبان مشترک هنری او را می‌فهمیدند و می‌توانستند در ضبط پلان‌های تک‌برداشتِ بلند صبر و دقت لازم را داشته باشند. همکاری نزدیک میان کارگردان و فیلمبردار، طراح صحنه و صدابردار کلید ایجاد جلوه‌های بصری و صوتیِ منسجم بود که آثار تار را تعیین می‌کرد.

مقایسه با هم‌دوره‌ای‌ها و تأثیرگذاری جهانی

اگرچه مقایسه با تارکوفسکی و آکرمن معمولاً به‌مناسبت نگاه تأملی و توجه به زمان انجام می‌شود، تفاوت‌های مهمی نیز وجود دارند. آثار تار اغلب زمخت‌تر و زمینی‌تر هستند، با تمرکز بر ماتریالِ روستایی و زندگی مادى انسان‌های پس از کمونیسم. این وجه باعث شده که آثارش در میان پژوهشگران سینما و دانشجویان هنر به‌عنوان نمونهٔ مطالعاتیِ خاصی دربارهٔ پیوند میان تاریخ، سیاست و فرم فیلم مورد توجه قرار گیرد.

تاثیر تار فراتر از مرزهای مجارستان رفته است: نسل‌هایی از فیلمسازان مستقل و هنری، به ویژه کسانی که به سینمای آهسته و تمرکزی بر زمان و فضا علاقه‌مندند، از آثار او درس گرفته‌اند. جشنواره‌های بین‌المللی و پروژه‌های مرمتِ فیلم در سال‌های اخیر این آثار را به نسل‌های جدید معرفی کرده‌اند، به‌خصوص «ساتانتانگو» که همچنان در محافل آکادمیک و بین علاقه‌مندان سینمای هنری محور بحث و تحلیل است.

بازخورد نقادان و جایگاه در تاریخ سینما

نقدها بی‌شک تار را به‌عنوان یک فرمالیست جسور به یاد خواهند داشت؛ کسی که مرزهای ممکن سینما را در رابطه با زمان، سکوت و ریتم گسترش داد. آثار او کسانی را که به فیلم‌های کند، متأمل و فلسفی علاقه دارند جذب می‌کند و برای دوستداران سینمای مجارستان و اروپای شرقی ضروری است. این آثار سخت‌گیر، بی‌پروایانه و خاطره‌انگیزند و پرسش‌هایی ماندگار دربارهٔ اخلاق، تاریخ و سرنوشت جمعی انسان‌ها مطرح می‌کنند.

انتقادات متداول

از سوی دیگر، برخی منتقدان و تماشاگران عام، پذیرش دشواری ریتم و طول فیلم‌ها را مشکل می‌دانند؛ فقدان قطع‌های سریع، روایت‌های کنش‌محور و پاسخ‌های روشن به پرسش‌های اخلاقی می‌تواند برای بینندگان ناآشنا با زبان فیلم دشواری‌زا باشد. با این حال، همین ویژگی‌ها برای پژوهشگران و سینماگران حرفه‌ای که به ساختار و فرم علاقه‌مندند، نقطه‌قوت محسوب می‌شود.

فیلم‌شناسی منتخب و نکات فنی

علاوه بر «ساتانتانگو»، آثار کلیدی دیگر تار شامل «اسب تورین» (The Turin Horse) است که با رویکردی شدیداً تقلیل‌یافته و تأکیدی بر شرایط انسانی و زیست‌محیطی ساخته شده است. فیلم‌ها و پروژه‌های او در جشنواره‌های مهمی مانند کن و برلین به نمایش درآمده و در برخی موارد بر بازنگری‌ها و پروژه‌های مرمتی متمرکز شده‌اند.

  • ساتانتانگو (1994) — اپیک هفت‌ساعته؛ نقطهٔ عطف سبک تار
  • اسب تورین (2011) — یکی از آثار نهایی که بازتابی از دیدگاه متافیزیکیِ تار است
  • آثار کوتاه و مستندهای اولیه — که روند تکاملی زبان سینمایی او را نشان می‌دهند

از منظر فنی، توجه تار به جهت نور، ترکیب‌بندی و حرکت دوربین نشان‌دهندهٔ درک عمیق او از تصویر به‌عنوان ابزاری برای فکر کردن دربارهٔ زمان و هستی بود. استفاده از پیوستگی پلان‌ها و طراحی دقیق صحنه به‌گونه‌ای انجام می‌شد که هر قاب به‌عنوان متنی مستقل و هم‌زمان بخشی از یک ساختار بزرگ‌تر خوانده شود.

میراث و آموزش برای نسل‌های آینده

میراث بیلا تار در قالب آثارش، شیوهٔ تدریس او به همکاران و تأثیری که بر فیلمسازان نوپا گذاشت، تداوم خواهد داشت. روند بازنمایی آثار او در سینماخانه‌ها، موزه‌ها و فستیوال‌ها و انتشار نسخه‌های بازسازی‌شده باعث شده که نسل‌های جدید نیز با زبان ویژهٔ او آشنا شوند. در زمینهٔ آکادمیک، آثار تار موضوع رساله‌ها، مقالات و کارگاه‌های متعددی بوده‌اند که به تحلیل فرم، روایت و تعامل میان تصویر و متن پرداخته‌اند.

پیام به فیلمسازان جوان

برای فیلمسازان جوان، آموزه‌های عملی از تار عبارت‌اند از: تمرین درک عمیق از زمان فیلم، ارزش‌گذاری بر لحظات ساکن، و شجاعت در دنبال کردن روایتی که ممکن است با انتظارات بازار مطابقت نداشته باشد. همچنین اهمیت کار با گروهی کوچک و قابل‌اعتماد، و تمرینات دقیق در آماده‌سازی پلان‌های طولانی، از دیگر درس‌های اوست.

جمع‌بندی

منتقدان و پژوهشگران بیلا تار را به‌عنوان یک فرمالیست جسور به یاد خواهند آورد که آن‌چه سینما می‌تواند با زمان و سکوت انجام دهد، گسترش داد. برای دوستداران فیلم‌های کند، مراقبه‌ای و برای علاقه‌مندان به سینمای مجارستان، آثار تار تماشای ضروری‌اند — آثاری که سخت‌‌گیر، بدون مصالحه و فراموش‌نشدنی باقی می‌مانند. میراث او نه تنها در فیلم‌ها بلکه در رویکرد هنری‌اش به تصویر، زمان و روایت تداوم خواهد یافت.

کلیدواژه‌ها: بیلا تار، سینمای آرام، ساتانتانگو، لاسلو کراسنهورکای، تک‌برداشت، سینمای مجارستان، بازسازی فیلم، نظریهٔ سینما.

منبع: smarti

ارسال نظر

نظرات

دانایکس

ساتانتانگو رو نصفه تموم کردم، سخته ولی بعضی سکانس‌هاش بی‌نظیرن، باید دوباره با حوصله ببینمش تا بفهممش

سکوتنما

همه جا میگن شاهکاره اما برای تماشاگر معمولی خیلی سخته، 7 ساعت؟ واقعا؟! بعضی بخشا کشیده شده اما لحظاتی ناب هم داره

آرمین

تحلیل نسبتاً کامل بود، ولی مثال‌های عملی‌تر از نحوهٔ کار با بازیگران می‌خواستیم، یه تصویر ملموس کم بود

لابکور

تو پایان‌نامه‌ام دربارهٔ زمان در سینما نوشتم، تمرین صبر با پلان‌های تار برای شاگردا واقعاً آموزنده است، تجربه‌ی عجیبیه

توربو

آیا همه این ستایش‌ها صرفا برای فرمِ طولانیه؟ یه جاهایی انگار دارن اغراق می‌کنن، شما چی فکر می‌کنید...

کوینپی

به نظرم شایستهٔ تحسینه، ولی ای کاش فیلم‌هاش کوتاه‌تر بودن، برای شروع با مخاطب عام مناسب‌تر می‌بود

دیتاویو

وای، تار رفت و قلب سینما یه گوشه‌ش زخم خورد... ساتانتانگو رو تازه دیدم، نفس‌گیره ولی دردآور، نمیتونم فراموشش کنم

مطالب مرتبط