8 دقیقه
پدربزرگها و مادربزرگهایی که آستین بالا میزنند تا نوه را تغذیه کنند، با او بازی کنند یا در انجام تکالیف درسی کمک کنند، شاید بیش از آنچه به نظر میرسد در ساماندهی روزمره خانواده نقش دارند. تحقیقات جدید نشان میدهد این تعاملات ساده و روزمره میتواند فراتر از کمک عملی باشد و در تیزبینی ذهن و عملکرد شناختی در سالهای بعدی زندگی تأثیرگذار باشد. این یافتهها به موضوعاتی چون پیشگیری از زوال شناختی، نگهداری ذخیره شناختی (cognitive reserve) و فواید تعامل بیننسلی برای سلامت روانی اشاره دارد و میتواند برای خانوادهها، سیاستگذاران بهداشت و محققان حوزه سالمندی و سالمت ذهنی اهمیت داشته باشد.
مطالعهای که در مجله Psychology and Aging منتشر شده، نزدیک به 3,000 بزرگسال مسن را طی شش سال دنبال کرد تا به یک سؤال ساده اما قدرتمند پاسخ دهد: آیا مراقبت از نوهها برای مغز پدربزرگها و مادربزرگها اهمیت دارد؟ پاسخ پیچیده اما امیدوارکننده است. مشارکت منظم در مراقبت از نوهها — صرفنظر از شکل دقیق آن — با نمرات بالاتر در آزمونهای تسلط کلامی (verbal fluency) و حافظه اپیزودیک (episodic memory) مرتبط بود؛ دو معیار رایج که پژوهشگران برای رصد تغییرات شناختی در سالمندان به کار میبرند. این نتایج نشان میدهد که فعالیتهای بیننسلی میتوانند جزئی از سبک زندگی حمایتی برای حفظ سلامت شناختی باشند.
چگونه پژوهشگران مراقبت و عملکرد شناختی را اندازهگیری کردند
پژوهشگران از دادههای «مطالعه طولی انگلیس درباره سالمندی» (English Longitudinal Study of Ageing - ELSA) استفاده کردند و افراد شرکتکننده را از گروه سنی 50 سال به بالا بین سالهای 2016 تا 2022 پیگیری نمودند. هر شرکتکننده گزارش داد که آیا مراقبت از نوهها انجام میدهد، اگر بله فواصل زمانی و دفعات این مراقبت چگونه است و چه نوع تکالیف یا فعالیتهایی را انجام میدهد (مانند تغذیه، بازی، همراهی در رفتوآمد، کمک تکالیف یا تدریس). عملکرد شناختی بهصورت سهباره در طول بازه مطالعه سنجیده شد و تمرکز بر دو حوزه اختصاصی بود: تسلط کلامی که نشاندهنده توانایی بازیابی کلمات و تولید زبان در زمان واقعی است، و حافظه اپیزودیک که توانایی بهیادآوری رخدادها، جزئیات و رویدادهای خاص را میسنجد.
در تحلیلها، پژوهشگران تلاش کردند اثرات بالقوهی متغیرهای مزاحم را کنترل کنند؛ از جمله سن، سطح تحصیلات، وضعیت سلامت جسمانی و روانی، سطح فعالیت فیزیکی و شبکههای اجتماعی. روشهای آماری طولی به آنها اجازه داد تغییرات در زمان را ردیابی کنند و نه صرفاً مقایسهای گذرا. قابل ذکر است که آزمونهای مورد استفاده معمولاً شامل آزمایشهایی مانند «تولید نام حیوانات در یک دقیقه» برای سنجش تسلط کلامی و مَختصِر کردن آزمونهای یادآوری فوری و تاخیری برای حافظه اپیزودیک است؛ این ابزارها در مطالعات جمعیتی بزرگ رایج و قابل اتکا شناخته شدهاند.
نکته کلیدی یافتهها این نبود که هرچه ساعات مراقبت بیشتر باشد، فایده بالاتر خواهد بود. در واقع، صرف حضور و مشارکت منظم — حتی برای چند ساعت در هفته — با نمرات شناختی بالاتر مرتبط بود در مقایسه با پدربزرگها و مادربزرگهایی که درگیر مراقبت نبودند. این ارتباط بهویژه در میان مادربزرگها برجستهتر بود؛ مادربزرگهایی که از نوهها مراقبت میکردند، نرخ کمتری از کاهش شناختی را در طول زمان نشان دادند نسبت به مادربزرگهایی که نقش مراقبتی فعال نداشتند. این الگو ممکن است به تفاوتهای نقشهای اجتماعی، الگوهای تعامل با کودکان یا دیگر عوامل فرهنگی و رفتاری مربوط باشد.
چرا مراقبت از نوهها ممکن است به مغز کمک کند؟
دلایل منطقی و چندوجهی برای این ارتباط وجود دارد. تعامل با کودکان مستلزم بهکارگیری مهارتهای زبانی در زمان واقعی، بازیابی حافظه (برای یادآوری داستانها یا اتفاقات)، جابجایی توجه بین وظایف، مدیریت هیجانات و تنظیم رفتاری است — تمام این فرایندها جزئی از عملکردهای شناختیاند که اگر بهطور منظم تمرین شوند، میتوانند شبکههای عصبی مرتبط را تقویت یا حفظ کنند. از منظر علوم اعصاب، این نوع فعالیتهای بیننسلی میتواند به حفظ انعطافپذیری عصبی (neuroplasticity) و تقویت ذخیره شناختی کمک کند؛ ذخیرهای که ممکن است مسیرهای جبرانکنندهای برای مقابله با تغییرات نورولوژیک فراهم آورد.
علاوه بر جنبههای شناختی مستقیم، تعامل با نوهها اغلب با افزایش تعامل اجتماعی و احساس هدفمندی همراه است؛ دو عامل روانی-اجتماعی که با نتایج بهتر سلامت روان و کاهش تنهایی (social isolation) ارتباط دارند. کاهش تنهایی و افزایش حمایت اجتماعی میتواند فشارهای روانی را کاهش دهد، خلقوخوی فرد را بهبود ببخشد و بهصورت غیرمستقیم مسیرهای التهابی و فیزیولوژیک مرتبط با زوال شناختی را تحتتأثیر قرار دهد. همچنین مراقبت از نوهها معمولاً با فعالیت بدنی ملایم همراه است (مثل بازی، پیادهروی و برداشتن اشیاء)، که خود عامل شناختهشدهای در محافظت از سلامت مغز است.
با این حال، تعیین علت و معلول در این رابطه پیچیده است. افرادی که در آغاز مطالعه عملکرد شناختی بالاتری داشتند، احتمالاً بیشتر تمایل یا توانایی داشتند نقشهای فعال مانند بازی کردن، آموزش یا مراقبت از کودکان را بر عهده بگیرند. به عبارت دیگر، تیزبینی ذهنی ممکن است پیششرط مشارکت در زندگی نوهها باشد؛ نه صرفاً پیامدی از آن. نویسندگان مطالعه این احتمال انتخابی را پذیرفتهاند و خواستار مطالعات طولیتر و تجربیتر شدهاند تا جهتگیری اثرات مشخصتر شود. روشهایی مانند تحلیلهای همسان (fixed-effects)، امتیازدهی تمایل (propensity score matching) یا حتی آزمایشهای تصادفیسازی شده در مقیاس جامعه میتوانند به تفکیک بهتر این جهتگیری کمک کنند.
زمینه فرهنگی و شرایط خانوادگی نیز اهمیت دارد. نویسنده اصلی مطالعه اشاره کرده است که مراقبتی که بهصورت داوطلبانه و با حمایت خانواده تجربه شود، احتمالاً مزایای متفاوتی نسبت به مراقبتی دارد که بهصورت تکالیف اجباری یا استرسزا احساس میشود. کیفیت محیط مراقبتی — نه صرفاً کمیت ساعتهای صرفشده — احتمالاً قوام هرگونه بازده شناختی را تعیین میکند. فاکتورهای اقتصادی، دسترسی به خدمات حمایتی، وجود وضعیت پزشکی مزمن در سالمند یا کودکان، و بار روانی-اجتماعی همگی میتوانند نقش تعدیلکننده داشته باشند.
در عمل، پیام مطالعه بیشتر کاربردی تا دستوری است. در کنار سایر فعالیتهای سبک زندگی که با حفظ عملکرد شناختی مرتبطاند — مانند ورزش منظم، تماسهای اجتماعی مستمر، سرگرمیهای ذهنی (حل معما، خواندن، یادگیری زبان یا ساز موسیقی) و خواب خوب — درگیر شدن با نوهها بهنظر میرسد یکی از گزینههای ارزشمند باشد. آیا یک بعدازظهر یکشنبه پر از قصهگویی و بازی میتواند به عنوان نوعی «تمرین مغزی» محسوب شود؟ نتایج فعلی نشان میدهد که این احتمال وجود دارد، خصوصاً وقتی که فعالیتها متقابل، چالشبرانگیز و لذتبخش باشند و فشار یا استرس زیادی ایجاد نکنند.
پیشنهادهای عملی برای پدربزرگها و مادربزرگها شامل فعالیتهایی است که هم تحریک شناختی و هم تعامل اجتماعی را تقویت میکند: خواندن فعال و پرسشمحور برای نوهها، بازیهای کلامی و حافظه، مشارکت در تکالیف مدرسه بهصورت هدایتکننده (نه انجامدهنده)، یادگیری تکنولوژيهای نوین همراه با نوهها، انجام فعالیتهای خلاقانه مثل نقاشی یا موسیقی و برنامهریزی پیادهرویهای خانوادگی. مهم است که این فعالیتها با سطح انرژی و محدودیتهای جسمی سالمند هماهنگ شوند و فشار اضافی یا حس تعهد اجباری ایجاد نکنند.
تحقیقات آینده باید مکانیزمها را دقیقتر باز کند، تفاوتها را بر اساس سن، جنسیت، وضعیت سلامت و زمینه فرهنگی عمیقتر بررسی کند و تعیین نماید که آیا برنامههای ساختاری بیننسلی قابل طراحی هستند که بیشینه سود شناختی را فراهم کنند — بدون اینکه زمان خانواده را بهمثابه یک مداخله بالینی تبدیل کنند. مطالعات تصادفی، طرحهای مداخلهای جامعهمحور، اندازهگیری نشانگرهای زیستی (بیومارکرها) و استفاده از تصویربرداری عصبی میتوانند به تعیین اینکه کدام جنبههای تعامل بیننسلی بیشترین نقش را در حفظ یا بهبود عملکرد مغز دارند، کمک کنند. همچنین بررسی تعادل بین مزایا و ریسکهای بالقوه (مثلاً بار مراقبتی و استرس) برای تدوین راهنماییهای کاربردی ضروری است.
منبع: sciencealert
نظرات
دانیکس
نگاه متعادل؛ نه معجزه، نه بیاثر. تعامل بین نسلی همراه با ورزش و خواب خوب میتونه مفید باشه. منتظر مطالعات مداخلهایام.
آرمین
توی خونواده ما هم همینو دیدم؛ مادربزرگ که با بچهها بازی میکنه زندگی بهتری داره. البته وقتی اجباری باشه، دیگه فرق میکنه.
بیونیکس
میشه مطمئن شد؟ شاید سالمترها بیشتر نوهداری میکنن، نه اینکه نوهداری باعث حفظ حافظه شه. کنترلها چقدر دقیق بودن؟
دیتاپالس
واقعا؟ فکر نمیکردم مراقبت از نوه اینقدر تاثیر داشته باشه... یه جور خوشحالی و تمرین مغزی همزمان، جالبه اما خب خستگی و مسئولیت هم هست.
ارسال نظر