بازگشت استارک به صحنه: از صفحه نمایش تا تئاتر

تئاتر رویال شکسپیر در استراتفورد اقتباسی نمایشی از «بازی تاج و تخت» با تمرکز بر تورنمنت هارن‌هال و بازتابی از شخصیت نِد استارک روی صحنه ارائه می‌دهد؛ نگاهی عمیق به چالش‌های فنی و دراماتیک این انتقال.

نظرات
بازگشت استارک به صحنه: از صفحه نمایش تا تئاتر

8 دقیقه

بازگشت استارک به صحنه: از صفحه‌نمایش تا تئاتر

جهان وستروس از قاب تلویزیون خارج شده و راهی صحنه نمایش می‌شود. در تابستان امسال، تئاتر رویال شکسپیر در استراتفورد-آپون-آون، نمایشنامه‌ای تازه با عنوان «بازی تاج و تخت: پادشاه دیوانه» را به روی صحنه خواهد برد؛ اقتباسی نمایشی که در دهه‌های پیش از سریال HBO اتفاق می‌افتد. این تولید، نِد استارک را به‌عنوان یکی از چهره‌های محوری بازمی‌گرداند و داستانی را روایت می‌کند که رخدادهایش از رویدادهایی که بینندگان از سال 2011 با آن‌ها آشنا شدند، زودتر است. فروش بلیت‌ها قرار است از ماه آوریل آغاز شود.

این خبر برای طرفداران مجموعه بازی تاج و تخت (بازی تاج‌وتخت) و علاقه‌مندان تئاتر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا انتقال یک جهان فانتزی بزرگ و آشنا از سینما و تلویزیون به تئاتر زنده، چالشی هم از منظر دراماتیک و هم از منظر فنی ایجاد می‌کند. انتظار می‌رود این اجرا به مخاطبان فرصت دهد تا بخش‌هایی از تاریخ شخصیت‌ها، از جمله نِد استارک، را در بستر تئاتری ببینند که پیش‌تر تنها در صفحات رمان‌ها و در قاب تلویزیون تجسم یافته بود. چنین انتقالی می‌تواند به بازتفسیر و تعمیق شخصیت‌ها کمک کند و هم‌زمان سوالاتی درباره مقیاسِ حماسه، امکاناتِ صحنه و تعامل بین مخاطب و روایت مطرح سازد.

تیم خلاق و ایده محوری

نمایشنامه را دانکن مک‌میلان نوشته و کارگردانی آن برعهده دومینیک کوک است؛ دو نام آشنا در تئاتر معاصر که به‌خاطر آثار جسورانه و مبتنی بر شخصیت‌پردازی شناخته می‌شوند. سبک مک‌میلان معمولاً بر درون‌مایه‌های اخلاقی پیچیده، روابط انسانی و تمرکز نزدیک روی شخصیت‌ها استوار است؛ ویژگی‌هایی که می‌تواند به تمرکزِ عاطفیِ نمایش بر رویدادهای هارن‌هال و پیامدهای انسانی آن کمک کند. این ترکیبِ نویسندگی و کارگردانی نوید نمایشِ فشرده، پرهیجان و پیوسته‌ای را می‌دهد که بر وجوه انسانی و اخلاقیِ داستان تمرکز می‌کند.

متن نمایش به مسابقه هارن‌هال (Tourney at Harrenhal) می‌پردازد؛ تورنمنتی که به‌طور غیرمستقیم جرقهٔ شورش رابرت را می‌زند و زنجیره‌ای از انتخاب‌ها، خیانت‌ها و عشق‌های پنهان را به‌وجود می‌آورد. موضوعاتی مانند شرف، عشق، وعده‌های نقض‌شده و عواقب انتخاب‌ها، همان موادی هستند که رمان‌های جورج آر.آر. مارتین و اقتباس تلویزیونی HBO را به بخشی از فرهنگ عامه تبدیل کردند. در نتیجه، متن مک‌میلان تلاش می‌کند ضمن حفظ هستهٔ دراماتیکِ منبع اصلی، تجربه‌ای تئاتری و محسوس ارائه دهد.

نسخهٔ صحنه‌ای وعدهٔ لحظات بزرگ و انرژی میدان نبرد را می‌دهد، اما کوک پیشتر تأکید کرده که تولید در پی راه‌حل‌های نمایشی و خلاقانه برای نشان‌دادنِ درگیری‌ها خواهد بود و قرار نیست صحنه را به مبارزات لفظیِ صرف یا شبیه‌سازی دقیقِ جنگ تبدیل کند. این محدودیت خلاقانه می‌تواند طراحان و بازیگران را به سمت نمایشگرایی دراماتیک‌تر و تخیلِ بیشتر سوق دهد؛ رویکردی که در اقتباس‌های موفقِ دیگر دیده‌ایم و به جای اتکا به CGI یا جلوه‌های ویژهٔ تصویری، از رقص، طراحی صوتی، نمادگرایی، نورپردازی و حرکتِ کارگردانی‌شده بهره می‌برد. چنین رویکردی نه تنها از منظر اقتصادی و فنی منطقی‌تر است، بلکه می‌تواند تجربه‌ای نزدیک‌تر، انسانی‌تر و تعاملی‌تر برای مخاطب تئاتر فراهم کند.

از منظر فنی، تیم طراحی صحنه باید تعادلی بین القای وسعت و حفظ مقیاسِ صحنه برقرار کند؛ استفاده از عناصر متحرک، صفحات چندمنظوره، سازه‌های نمادین و طراحی نور که امکان تبدیل سریع صحنه از یک تورنمنت جدی به یک لحظهٔ خصوصیِ دراماتیک را بدهد، احتمالاً در دستور کار قرار خواهد گرفت. همچنین طراحی لباس و مو و گریم باید نه تنها وفاداری تاریخی-داستانی را تضمین کند، بلکه به شکل‌گیری بُعدِ نمادین شخصیت‌ها کمک کند تا مخاطب بتواند در همان برخورد اول شرح حالِ درونی و تعلقِ طبقه‌ای شخصیت‌ها را دریافت کند.

این چه جایگاهی در فرانچایز دارد

از زمان پایان سریال اصلی در سال 2019، فرچایز بازی تاج و تخت به شکلی چندسویه توسعه یافته است. شبکه HBO جهان را با مجموعه‌هایی مانند «خاندان اژدها» (House of the Dragon) گسترش داد و پروژه‌هایی مانند «یک شوالیه از هفت پادشاهی» (A Knight of the Seven Kingdoms) نیز در دست تولید قرار دارند. تولید استراتفورد یکی از نخستین گام‌های جدی این فرانچایز به دنیای تئاتر زنده است؛ حرکتی که نشان می‌دهد برندهای بزرگ تلویزیونی و سینمایی به‌دنبال راه‌های تازه برای گسترش مخاطب، ایجاد جریان‌های درآمدی جدید و نگهداری علاقهٔ طرفداران در قالب تجربه‌های محلی و بین‌المللی‌اند.

تبدیل اثرِ مشهورِ تلویزیونی یا رمان حماسی به محصول تئاتری، به‌خصوص زمانی که منبع دارای پایگاهِ هواداری وسیع است، می‌تواند مزایا و ریسک‌های خاص خود را داشته باشد: از یک سو، نامِ آشنا و داستانِ درگیرکننده مخاطبان را به سالن‌های نمایش می‌کشاند؛ از سوی دیگر، انتظاراتِ طرفداران از تطابقِ دقیق داستان، انتخاب بازیگران و مقیاسِ حماسی می‌تواند فشار زیادی بر تولید وارد کند. در این میان، تئاتر مزیتی دارد که تلویزیون ندارد: امکان تجربهٔ جمعیِ زنده و کشفِ لایه‌های حسی داستان در نزدیکی و هم‌زمانیِ اجرا.

این انتقال همچنین در چارچوب یک روند کلی قرار دارد؛ روندی که در آن آثار مطرح سینما و تلویزیون به تجربه‌های زنده، اجراهای میدانی، نمایش‌های تعاملی و تورهای جهانی تبدیل می‌شوند. چنین حرکتی به ایجاد محصولاتی با عمر طولانی‌تر و کانال‌های مختلف درآمدزایی منجر می‌شود؛ بلیت‌فروشی زنده، کالاهای مرتبط، نمایش‌های جانبی و رویدادهای ویژه می‌توانند همگی جزئی از اکوسیستمِ گسترده‌تر برند شوند.

چرا هارن‌هال اهمیت دارد

تورنمنت هارن‌هال بیش از آنکه صرفاً صحنه‌ای دیدنی باشد، نقطهٔ عطفِ روایی مهمی به شمار می‌آید: انتخابِ شاهِ عشق و زیبایی توسط پرنس رهگار تارگرین — که لیانا استارک را به عنوان ملکهٔ عشق و زیبایی برمی‌گزیند، نه همسرش لیا مارتل — زنجیره‌ای از خیانت‌های عاشقانه و سیاسی را آغاز می‌کند که در نهایت به جنگ می‌انجامد. این تصمیمِ ظاهراً رمانتیک، پیامدهای جدی سیاسی و شخصی دارد و در انتها منجر به شورشی می‌شود که نقشهٔ جهانِ وستروس را دگرگون می‌کند. وارد کردن نِد استارک به آن لحظهٔ تاریخی این امکان را به تماشاگر می‌دهد تا جوانب دیگرِ هویت و وفاداریِ او را مشاهده کند؛ وجوهی که در رمان‌ها و سریال شاید به‌صورت پراکنده اشاره شده، اما روی صحنه می‌تواند با جزئیات روان‌شناختی و روابط انسانی بیشتر باز شود.

اهمیت هارن‌هال از منظر دراماتیک در این است که نقطهٔ تقاطعِ انگیزه‌های گوناگون—شرف شوالیه‌گری، عشق ممنوع، جاه‌طلبی خانوادگی و بازی‌های قدرت—را نشان می‌دهد. به همین دلیل، این رخداد فرصتی برای نمایش تعارضات درونی شخصیت‌ها و نحوهٔ تأثیرگذاری تصمیم‌های کوچک بر سرنوشتِ جمعی فراهم می‌آورد. در قالب تئاتر، تمرکز بر این لحظاتِ نزدیک و انسانی می‌تواند پیامدهای گستردهٔ تاریخی را به شکلی ملموس و مؤثر برای مخاطب بازتاب دهد.

نکات جزئی و انتظارات: دانکن مک‌میلان به خاطر درام‌های صمیمی و اخلاقاً پیچیده شناخته می‌شود؛ بنابراین باید منتظر متنی فشرده و مبتنی بر شخصیت باشیم تا یک حماسهٔ صرف. طرفداران از همین حالا دربارهٔ انتخاب بازیگران و اینکه تولید چگونه تعادلِ میانِ وسعتِ حماسی و صمیمیتِ تئاتری را برقرار خواهد کرد، بحث و گمانه‌زنی می‌کنند. برخی معتقدند تمرکز بر زاویه‌های انسانی و کوچک‌مقیاسِ داستان می‌تواند موفقیتِ نمایش را تضمین کند؛ درحالی‌که دیگران انتظار جلوه‌های بصری چشمگیر و صحنه‌آراییِ پرابهت را دارند.

این اقتباس هم از نگاه تماشاگران تئاتر و هم از نگاه هواداران بازی تاج و تخت به دقت رصد خواهد شد. در صورت موفقیت، می‌تواند راه را برای اقتباس‌های صحنه‌ای بیشتر از حماسه‌های فانتزی باز کند و نشان دهد که جهان‌پردازی‌های بزرگ نیز می‌توانند زیر نور چراغِ سالن‌های نمایش به شکلی کارآمد و تأثیرگذار زندگی کنند، نه تنها زیر چراغ‌های استودیویی.

در پایان، باید گفت که موفقیت چنین تولیدی تنها به کیفیتِ اجرا و وفاداری به متن محدود نمی‌شود؛ بلکه به نحوهٔ تعاملِ خلاقانۀ تیم تولید با محدودیت‌های صحنه، استفاده از امکانات صوتی و نوری، طراحی حرکت و رقص، و تواناییِ بازیگران در متراکم‌کردنِ جهانِ گسترده در قالبِ لحظاتِ دراماتیک بستگی دارد. اگر تیم نمایش بتواند بین حسِ حماسیِ منبع و وجوهِ انسانیِ دراماتیک توازن برقرار کند، این اجرا می‌تواند نه‌تنها برای طرفدارانِ قدیمی جذاب باشد، بلکه مخاطبان جدیدِ تئاتر را نیز به جهان پیچیدهٔ وستروس علاقه‌مند سازد.

منبع: smarti

ارسال نظر

نظرات

مطالب مرتبط