رابرت دنیرو از میراث ماندگار راننده تاکسی می گوید

رابرت دنیرو در نگاهی دوباره به راننده تاکسی، از شکل‌گیری یکی از ماندگارترین نقش‌های تاریخ سینما، بداهه‌پردازی معروف «داری با من حرف می‌زنی؟» و میراث فیلم اسکورسیزی می‌گوید.

3 دیدگاه
رابرت دنیرو از میراث ماندگار راننده تاکسی می گوید

3 دقیقه

هیچ‌کس در آن صحنه فیلم‌برداری در بروکلین با این تصور قدم نمی‌زد که دارد یک زلزله فرهنگی می‌سازد. همه فقط تلاش می‌کردند نماهای شبانه درست از کار دربیاید. همهمه منهتن، نور خسته چراغ تاکسی‌ها، فیلمنامه‌ای سرشار از اضطراب و رابرت دنیرو در مرکز ماجرا، در حال آموختن نقشی که قرار بود از خالقانش هم بیشتر عمر کند.

این بازیگر ۸۲ ساله در گفت‌وگویی تازه با اینترتینمنت ویکلی، به تجربه حضورش در فیلم راننده تاکسی برگشت و به چیزی اعتراف کرد که بسیاری از ما حدس می‌زدیم: انتظار موفقیت بزرگ اصلا در ذهنشان نبود. او گفت: «هیچ‌وقت فکر نمی‌کنی کاری انجام می‌دهی که قرار است تاثیرگذار شود. واقعا از آن زاویه به ماجرا نگاه نمی‌کنی.» کوتاه. صادقانه. بی‌پیرایه.

این فیلم به کارگردانی مارتین اسکورسیزی در سال ۱۹۷۶، از آن آثار کمیابی است که هم آینه شهری بی‌قرار شد و هم بازتاب روانی ترک‌خورده. داستان، تراویس بیکل را دنبال می‌کند؛ راننده تنهای شبانه‌ای که سلامت روانش هنگام پرسه‌زنی در خیابان‌های نیویورک آرام‌آرام از هم می‌پاشد. فهرست بازیگران فیلم شبیه جمعی از چهره‌های شاخص آن دوران است: جودی فاستر، سیبیل شپرد، هاروی کایتل، پیتر بویل، آلبرت بروکس؛ هنرمندانی که کمک کردند یک مطالعه شخصیت‌محور و جمع‌وجور به نقطه عطفی تاریخی در سینما تبدیل شود.

تاثیر فیلم فوری و در عین حال پیچیده بود. راننده تاکسی در سال ۱۹۷۶ نخل طلای جشنواره کن را برد و سپس در سال ۱۹۷۷ چهار نامزدی اسکار به دست آورد؛ از جمله بهترین فیلم و بهترین بازیگر مرد برای دنیرو، همراه با نامزدی بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای جودی فاستر. اما جایزه فقط یکی از معیارهاست. فیلم در تخیل عمومی جا خوش کرد. نقل‌قول شد، دستمایه تقلید قرار گرفت، درباره‌اش بحث شد و همچنان تدریس می‌شود.

بعد می‌رسیم به همان لحظه‌ای که همه به یاد دارند. تراویس، تنها در آپارتمان فرسوده‌اش، اسلحه‌ای را به سمت تصویر خودش در آینه می‌گیرد و با تهدیدی آرام اما رو به اوج می‌پرسد: «داری با من حرف می‌زنی؟ داری با من حرف می‌زنی؟» دنیرو در برنامه لایو با کلی و مارک فاش کرد که این صحنه تا حدی از بداهه‌پردازی شکل گرفت. او گفت: «بعضی از بهترین چیزها، نه همیشه، اما گاهی وقتی خودجوش هستند اتفاق می‌افتند.» این جمله خام و بی‌واسطه است؛ بیشتر شبیه چیزی است که کشف شده، نه صرفا ادا شده.

دنیرو تاکید دارد که موفقیت یک فیلم در نهایت خارج از کنترل سازندگان آن است. این فلسفه‌ای صریح است و در عین حال برای بازیگران و کارگردانانی که می‌دانند کیمیای یک فیلم بزرگ چقدر شکننده است، آرامش‌بخش به نظر می‌رسد.

و دنیرو هنوز از حرکت نایستاده است. او نوامبر امسال در فاکر-این-لا ظاهر می‌شود؛ فیلمی که بار دیگر او را با چهره‌های آشنای دنیای ملاقات با والدین، از جمله بن استیلر، تری پولو، بلایث دنر و اوون ویلسون، همراه می‌کند و همزمان او را کنار چهره تازه‌وارد، آریانا گرانده، قرار می‌دهد. نوستالژی و تازگی، در کنار هم.

فیلم‌هایی مثل راننده تاکسی به ما یادآوری می‌کنند که گاهی ماندگارترین هنرها تصادفی از راه می‌رسند: یک حرکت، یک نگاه، جمله‌ای بداهه که حاضر نیست فرهنگ عمومی را ترک کند. چه کسی می‌تواند چنین چیزی را برنامه‌ریزی کند؟

نظر بگذارید

نظرات (3)

سیتی‌لاین

منم تو تمرین تئاتر دیدم یه بداهه همه رو برد، همون یه حرکت ساده کلی حس منتقل کرد، هنر گاهی از برنامه فراتر میره

مهدی

معلوم نیست؟ یعنی واقعاً اون زمان کسی انتظار نداشت؟ یا بعدا داستانو اینطوری بزرگ کردن، یه کم شک دارم

رودایکس

وااای، همیشه فکر می‌کردم اون صحنه حساب‌شده‌ست. اینکه بداهه بوده؟ شوکه شدم، یه لحظه مو به تنم سیخ شد...