4 دقیقه
آنها نورهای ورزشگاه را با زندگیهای آرامتر عوض کردند، اما بسیاری از فوتبالیستهای حرفهای سابق میگویند سروصدای درون ذهنشان خاموش نشده است. پژوهشی تازه نشان میدهد بازیکنان سابق در مقایسه با همسالانی که هرگز ورزشهای برخوردی انجام ندادهاند، بهطور معناداری میزان بیشتری از افسردگی و اضطراب را گزارش میکنند و در برخی از آنها تفاوتهای قابل اندازهگیری در اسکنهای مغزی دیده میشود.
نگاهی دقیقتر به مطالعه و آنچه بازیکنان گزارش کردند
پژوهشگران امپریال کالج لندن ۱۴۲ فوتبالیست حرفهای سابق ۳۰ تا ۶۰ ساله را بررسی کردند و آنها را با ۵۶ شرکتکننده همسن مقایسه کردند که سابقه ورزشهای برخوردی، خدمت نظامی، آسیب سر یا بیماریهای عصبی نداشتند. گروه ورزشکاران شامل ۱۲۶ مرد با دستکم سه سال تجربه حرفهای تماموقت و ۱۶ زن بود که در دو سطح برتر فوتبال زنان بریتانیا بازی کرده بودند.
علائم خوداظهاریشده تصویری نگرانکننده نشان داد. نزدیک به یکسوم بازیکنان سابق علائم افسردگی را در سطحی داشتند که با افسردگی بالینی سازگار است. در گروه کنترل، این الگو فقط در ۹ درصد شرکتکنندگان دیده شد. معیارهای اضطراب در ۴۲ درصد از حرفهایهای سابق مشاهده شد، در حالی که این رقم در گروه کنترل ۲۵ درصد بود. بازیکنان همچنین هنگام بیان تجربه زیسته خود، از دشواریهای بیشتری در برنامهریزی، تمرکز، حل مسئله و مدیریت کارهای روزمره صحبت کردند.

با این حال، آزمونهای شناختی استاندارد تصویر متفاوتی ارائه کردند. در ارزیابیهای حافظه و تفکر رسمی، عملکرد دو گروه مشابه بود. این ناهماهنگی اهمیت زیادی دارد. چنین یافتهای نشان میدهد غربالگریهای معمول عصبروانشناختی ممکن است مشکلاتی را که زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار میدهند از قلم بیندازند و پرسشنامههای خوداظهاری، زاویه دیدی متمایز و ضروری به ارزیابی سلامت مغز اضافه میکنند.
کالی گریسی لینچ، نویسنده اصلی مطالعه، اشاره کرد که هرچند نمرههای آزمونهای شناختی تفاوت چشمگیری نداشتند، گزارشهای شرکتکنندگان و یافتههای تصویربرداری از اثرات قابل اندازهگیری بر سلامت مغز در میانسالی حکایت دارد، یعنی سالها پیش از زمانی که بیماریهایی مانند زوال عقل معمولا ظاهر میشوند. پیام روشن است. علائم میتوانند پیش از افتهای قابل تشخیص در آزمونهای استاندارد بروز کنند.
اسکنهای مغزی چه نشان دادند و چرا اهمیت دارد
اسکنهای امآرآی در برخی بازیکنان سابق تفاوتهای ساختاری ظریفی را نشان داد. تیم پژوهشی شواهدی را مشاهده کرد که با کاهش حجم مغز در نواحی آسیبپذیر در برابر ضربههای تکراری سازگار بود. دانشمندان هشدار دادند که این الگوها میتواند بازتابی از تخریب عصبی ناشی از ضربههای مکرر به سر باشد، اما تا زمانی که مطالعات بلندمدت این ارتباط را تأیید نکنند، از نسبت دادن قطعی علت خودداری کردند.
فوتبال بازیکنان را در معرض ضربههای عمدی و اتفاقی به سر قرار میدهد. ضربه زدن به توپ با سر بخشی معمول از بازی است. برخورد با حریفان، زمین یا تیر دروازه نیز رخ میدهد. میلیونها نفر در سراسر جهان فوتبال را بهصورت تفریحی و حرفهای بازی میکنند. فعالیت بدنی بهطور گسترده برای سلامت قلب و عروق و سلامت روان مفید است. با این حال ورزشهای برخوردی یک خطر نیز دارند: تجمع ضربههای واردشده به سر ممکن است در بروز اختلالات خلقی و تغییرات ظریف مغزی نقش داشته باشد، آن هم مدتها پیش از آنکه علائم کلاسیک بیماریهای تخریبکننده عصبی ظاهر شوند.
باشگاهها، پزشکان و بازیکنان از این پژوهش چه برداشتی باید داشته باشند؟ نخست، پایش سلامت روان در ورزشکاران بازنشسته باید به یک اولویت تبدیل شود. دوم، ارزیابی بالینی باید هم آزمونهای عینی و هم پرسش دقیق درباره دشواریهای شناختی روزمره را دربر بگیرد. در نهایت، نهادهای سلامت عمومی و سازمانهای ادارهکننده ورزش باید در پژوهشهای طولی سرمایهگذاری کنند تا پیامدها را طی دههها دنبال کنند و مداخلاتی را بیازمایند که خطر را کاهش میدهد.
دیدگاه کارشناس
دکتر اما کارتر، متخصص مغز و اعصاب که آسیبهای مغزی مرتبط با ورزش را مطالعه میکند، درباره این یافتهها گفت: «این مطالعه شکاف میان آنچه افراد احساس میکنند و آنچه آزمونهای معمول ثبت میکنند را پر میکند. اضطراب و افسردگی پایدار در میانسالی شایسته توجه است، بهویژه زمانی که تصویربرداری به تغییرات ساختاری اشاره دارد. ما به پیگیری بلندمدت و راهکارهای عملی نیاز داریم تا مواجهه با ضربههای تکراری به سر کاهش یابد، بدون آنکه روح بازی از فوتبال گرفته شود.»
جمعبندی
مطالعه امپریال کالج لندن پرونده علت و معلول را بهطور قطعی نمیبندد. با این حال، هشدارهایی را مطرح میکند که نمیتوان نادیده گرفت. فوتبالیستهای حرفهای سابق در مقایسه با همسالان مشابه، میزان بسیار بیشتری از افسردگی و اضطراب را گزارش میکنند و در برخی از آنها تغییرات مغزی قابل مشاهده در امآرآی دیده میشود. برای پزشکان و سازمانهای ورزشی، مسیر پیش رو روشنتر است: ترکیب غربالگری حساس علائم، تصویربرداری هدفمند در صورت نیاز و پیگیری بلندمدت برای محافظت از سلامت مغز، همزمان با حفظ مزایای ورزش.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات (4)
خوبه که هشدار میدن، ولی نکنه جو سازی باشه؟ مطالعات طولی لازمه، نمیشه عجله کرد
دیدم بازیکنی که میشناختم بعد بازنشستگی کلی مشکل خواب و تمرکز داشت، حالا که MRI هم میگه تغییراتی هست نباید ساده گرفت اطمینان حاصل کنن
اگه علت رو هنوز ثابت نکردن، چه تضمینی هست؟ این تحقیق مهم ولی کنترلها چی ، واقعا دقیق بودن؟
وااای... اینقدر تاثیرات پنهان و دیرظاهرن شگفتآوره. اینکه آزمونها چیزی نشون نمیدن ولی مردم رنج میکشن نگرانکنندهست