نقشه تازه پردازش چهره در مغز کودکان اوتیستیک

پژوهشی تازه با الکتروانسفالوگرافی تمام‌جمجمه نشان می‌دهد پردازش چهره در مغز کودکان اوتیستیک زودتر و گسترده‌تر از تصور پیشین تفاوت دارد.

.
نقشه تازه پردازش چهره در مغز کودکان اوتیستیک

4 دقیقه

دنبال کردن در گوگل

چهره را مثل یک پازل در نظر بگیرید که مغز شما در کسری از ثانیه آن را حل می‌کند. برای بسیاری از کودکان اوتیستیک، این پازل با زمان‌بندی متفاوتی کنار هم چیده می‌شود.

پژوهشگرانی که از الکتروانسفالوگرافی تمام‌جمجمه استفاده کرده‌اند، توانسته‌اند مسیر پردازش چهره در مغز را با وضوحی بسیار بیشتر از گذشته دنبال کنند. به‌جای نمونه‌برداری از فعالیت چند حسگر محدود، این گروه سیگنال‌ها را از ۱۲۸ الکترود در سراسر جمجمه ثبت کرد، در حالی که کودکان به چهره‌ها و اشیای روزمره نگاه می‌کردند. نتیجه، نقشه‌ای دقیق‌تر از هماهنگی چند میلی‌ثانیه‌ای مغز بود که چشم‌ها و دهان را به هویت و احساس تبدیل می‌کند.

آنچه به دست آمد قابل توجه بود: امضاهای عصبی مرتبط با چهره در شرکت‌کنندگان اوتیستیک کمتر متمایز بودند. در کودکان با رشد عصبی معمول، این سیگنال‌ها با افزایش سن دقیق‌تر می‌شدند، نوعی تخصص‌یابی عصبی که تشخیص چهره را شفاف‌تر و دقیق‌تر می‌کند. در کودکان اوتیستیک، این پالایش ضعیف‌تر بود یا اصلا دیده نمی‌شد. این الگو نشان‌دهنده یک مسیر رشدی متفاوت است، نه صرفا نتیجه تجربه‌های سال‌های بعد زندگی.

جیمز مک‌پارتلند از دانشگاه ییل، نویسنده ارشد این مطالعه، گفت: «ما از تمام حجم اطلاعاتی که الکتروانسفالوگرافی می‌تواند ارائه دهد استفاده کردیم. وقتی به‌جای چند نقطه محدود، کل سطح جمجمه را بررسی می‌کنیم، تفاوت‌ها زودتر و در بخش‌های گسترده‌تری از مغز آشکار می‌شوند.»

پژوهش‌های پیشین اغلب بر اِ‌ن۱۷۰ تمرکز داشتند، پاسخ شناخته‌شده مغز به چهره که حدود ۱۷۰ میلی‌ثانیه پس از دیدن یک چهره ظاهر می‌شود و گاهی در اوتیسم با تاخیر همراه است. این تحلیل تازه نشان می‌دهد پردازش غیرمعمول می‌تواند حتی زودتر، در آبشار زمانی سیگنال‌ها آغاز شود. به بیان ساده، این واگرایی به یک نشانگر واحد محدود نیست، بلکه سراسر پنجره زمانی اولیه ادراک را در بر می‌گیرد.

جیسون گریفین، نویسنده نخست مقاله، این روش را بیشتر شبیه نمای ماهواره‌ای توصیف کرد تا یک تصویر تک‌دوربینه. مدل‌های یادگیری ماشین می‌توانستند با اطمینان بیشتری پیش‌بینی کنند که یک کودک با رشد عصبی معمول چه زمانی در حال مشاهده چهره است، در مقایسه با زمانی که یک کودک اوتیستیک چهره می‌بیند. این یافته، نشانه‌ای کمی است از اینکه الگوهای ثبت‌شده از سطح جمجمه در اوتیسم کمتر به چهره اختصاص دارند.

این الگوی الکتروانسفالوگرافی تمام‌جمجمه می‌تواند یک نشانگر زیستی بالقوه برای اوتیسم باشد و به دوره زمانی محدودتری اشاره کند که مداخلات ممکن است در آن بیشترین فایده را داشته باشند.

البته این به معنای وادار کردن کودک به تماس چشمی نیست. دهه‌ها پژوهش رفتاری نشان داده‌اند که راهبردهای اجباری ناکارآمدند و می‌توانند به اعتماد آسیب بزنند. در عوض، این خط زمانی عصبی از ایده حمایت‌های زودهنگام و حساس به تجربه پشتیبانی می‌کند، حمایت‌هایی که متناسب با ادراک طراحی می‌شوند، نه صرفا برای آراسته‌تر کردن رفتار اجتماعی.

این مطالعه بر داده‌های نزدیک به ۴۰۰ شرکت‌کننده از یک کنسرسیوم چندمرکزی تکیه دارد و همین موضوع به یافته‌ها در گروه‌های سنی مختلف وزن آماری می‌دهد. چنین مقیاسی کمک می‌کند تفاوت‌های زیستی اصلی از اثراتی که در طول زندگی انباشته می‌شوند جدا شوند، چالشی که همچنان در علم اوتیسم پابرجاست.

پیامدهای عملی روشن‌اند: یک سیگنال مبتنی بر زیست‌شناسی می‌تواند تشخیص اوتیسم را دقیق‌تر کند، زیرگروه‌ها را بهتر دسته‌بندی کند یا پیش‌بینی کند چه کسی ممکن است از درمان‌های مشخص سود ببرد. با این حال، نویسندگان محتاط‌اند. همه افراد دارای واگرایی عصبی مداخله نمی‌خواهند یا به آن نیاز ندارند. اما برای کسانی که در خواندن چهره‌ها دشواری دارند، فهم اینکه ادراک چه زمانی و چگونه مسیر متفاوتی پیدا می‌کند، می‌تواند زندگی روزمره را تغییر دهد، از زمین بازی تا مصاحبه‌های کاری.

اینکه بدانیم چهره‌ها برای بعضی مغزها متفاوت به نظر می‌رسند یک موضوع است. اما داشتن نقشه‌ای قابل اندازه‌گیری از چگونگی و زمان شکل‌گیری این تفاوت، موضوعی دیگر است. این نقشه همان چیزی است که این مطالعه ترسیم آن را آغاز کرده و پرسش بعدی را پیش می‌کشد: چگونه می‌توانیم نشانگرهای عصبی اولیه را به حمایت‌هایی انسانی، عملی و مفید برای افرادی تبدیل کنیم که واقعا با آن‌ها زندگی می‌کنند؟

نگار بابایی
من نگارم، عاشق آسمون و کشف ناشناخته‌ها! اگر مثل من از دیدن تلسکوپ و کهکشان‌ها ذوق‌زده می‌شی، مطالب من رو از دست نده!

نظر بگذارید

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.