4 دقیقه
یک نفس آرام بکشید. حرکت آن را از بینی، پایین گلو و تا درون قفسه سینه احساس کنید. این کار عادی به نظر میرسد. اما پژوهش تازهای روی موشها نشان میدهد که هر دم از راه بینی، موج الکتریکی بسیار کوچکی ایجاد میکند که میتواند تا مراکز هیجانی مغز پیش برود.
پژوهشگرانی که نتایج کار خود را در مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم آمریکا منتشر کردهاند، یک مسیر حسی دقیق را ترسیم کردند؛ مسیری که از نورونهای حسی بویایی پوشاننده بینی آغاز میشود و در بخشی از آمیگدالا پایان مییابد که به نقش آن در تنظیم ترس و اضطراب شناخته میشود. این نورونهای بویایی فقط بو را تشخیص نمیدهند؛ آنها به سازوکار مکانیکی جریان هوا نیز پاسخ میدهند. همین حساسیت مکانیکی باعث میشود این سلولها ریتم تنفس را بهطور طبیعی به سیگنالهای عصبی تبدیل کنند.
از آنجا، سیگنال به سلولهای میترال در پیاز بویایی میرود، سپس به اینترنورونهای دوربرد در قشر پریرینال منتقل میشود و در نهایت به گروهی از نورونهای گلوتاماترژیک در بخش پشتی جانبی و قاعدهای آمیگدالا میرسد. به زبان ساده: جریان هوای بینی از طریق یک بزرگراه اختصاصی بینی به مغز با سیستم لیمبیک گفتوگو میکند و بسامد این جریان هوا اهمیت دارد.

گروهی در سال ۲۰۱۷، در روز جهانی یوگا در کلکته هند، تمرین نادی شودانا پرانایاما، یا تنفس متناوب از سوراخهای بینی، انجام میدهند.
چرا این موضوع مهم است؟ زیرا این گروه پژوهشی دریافت که این مدار به بسامد وابسته است. دمهای آهسته از راه بینی رفتارهای شبیه اضطراب را در موشها کاهش دادند؛ در مقابل، ریتمهای سریعتر بینی آن را تشدید کردند. این اثر دوسویه است. تنفس آهسته حیوانات را آرام کرد. افزایش سرعت سیگنال بینی نیز اضطراب را بالاتر برد. آیا ضرباهنگ نفسهای ما میتواند حالوهوای هیجانی را تنظیم کند؟ دادهها، دستکم در جوندگان، پاسخ مثبت میدهند.
برای بررسی دقیق این موضوع، پژوهشگران از مجموعهای سختگیرانه از ابزارها استفاده کردند: تحریک اپتوژنتیک نورونهای حسی بویایی، کنترل دقیق جریان هوا از طریق کانولهای کاشتهشده، خاموشسازی شیمیژنتیک، الکتروفیزیولوژی، فوتومتری فیبری، آزمونهای رفتاری و ردیابی ویروسی. مسدود کردن ارتباط میان پیاز بویایی و قشر پریرینال، رابطه تنفس با اضطراب را از بین برد. فعال کردن این مدار اثرات ضداضطرابی ایجاد کرد؛ مهار آن نتیجهای معکوس داشت. همچنین یک برنامه دو هفتهای از جریان هوای آهسته و کنترلشده از راه بینی، الگوهای عصبی را بازگرداند و رفتارهای اضطرابی را در موشهایی که در الگوهای آزمایشی استرس قرار گرفته بودند کاهش داد.
این یافتهها به توضیح برخی تمرینهای انسانی کمک میکند که از دیرباز مشاهده شدهاند. تکنیکهای تنفس آهسته و متمرکز بر بینی هزاران سال است که در پرانایاما، مدیتیشن و دیگر سنتهای مراقبهای به کار میروند. مطالعات جدید نیز پیشتر نشان داده بودند که تنفس بینی میتواند نوسانهای مغزی را همگام کند و بر خلقوخو اثر بگذارد. این پژوهش تازه، سازوکاری در سطح سلولی و مدارهای عصبی ارائه میدهد که ریتم بینی را به تنظیم لیمبیک پیوند میزند.

جریان هوای بینی رفتارهای شبیه اضطراب را در جوندگان تنظیم میکند.
با این حال، نکات احتیاطی مهمی همچنان باقی است. آزمایشها روی موشهای نر و با تحریک و جریان هوای بسیار کنترلشده انجام شدهاند؛ بنابراین تعمیم اثرات دقیق آن به اختلالات اضطرابی در انسان به پژوهشهای بالینی دقیق نیاز دارد. پژوهشگران همچنین تأکید میکنند که کنترل آگاهانه و از بالا به پایین تنفس، یعنی مسیرهای قشری که به ما اجازه میدهند نفس را نگه داریم یا آن را عمدا تغییر دهیم، با این سیگنالهای بینی از پایین به بالا تعامل دارد. به بیان دیگر، تمرینهای تنفسی ارادی و سازوکارهای غیرارادی بینی احتمالا بر مدارهای همپوشان به هم میرسند.
با این همه، پیامد عملی این یافتهها بسیار جذاب است: یک دستکاری ساده و غیرتهاجمی در تنفس بینی، تقریبا با نرخی برابر با نصف سرعت طبیعی تنفس حیوانات، کاهش قابل اندازهگیری در رفتارهای شبیه اضطراب ایجاد کرد. اگر سازوکارهای مشابهی در انسان نیز فعال باشد، آهسته کردن آگاهانه دمهای بینی میتواند بهعنوان روشی کمهزینه و مکمل در درمان اضطراب به کار رود.
در حال حاضر، پیام این پژوهش هم محتاطانه است و هم برانگیزاننده. تنفس صرفا یک فرایند پسزمینهای در فیزیولوژی بدن نیست. تنفس گفتوگویی ریتمیک میان بدن و هیجان است و به نظر میرسد بینی میکروفونی حیاتی در این گفتوگو باشد. گام بعدی این است که ببینیم آیا میتوان این گفتوگو را در انسانها تنظیم کرد تا اضطراب، نفس به نفس، کاهش یابد.
.avif)




نظر بگذارید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.