7 دقیقه
ستاره بزرگ، افتتاحیه کوچک: چه بر سر فیلم «کریستی» آمد؟
سیدنی سویی با هیجان رسانهای و تغییری محسوس در فرم بدنی برای بازی در کریستی وارد شد، همراه با برنامهریزی برای فصل جوایز سینمایی که روی اجرای او تمرکز داشت. با این حال، این بیوپیک ورزشی در افتتاحیهٔ آمریکای شمالی تنها ۱.۳ میلیون دلار فروش داشت — رقمی که آن را در میان ده افتتاحیهٔ ضعیف تاریخ گیشه سینمای ایالات متحده قرار میدهد. برای فیلمی که هدفش معرفی سیدنی سویی بهعنوان یک بازیگر جدی و نقشاول بود، این آمار یادآور تلخی است از اینکه حضور یک ستاره بهتنهایی دیگر تضمینی برای فروش بلیت نیست و عوامل دیگری تعیینکنندهاند.
کریستی روایت واقعی زندگی کریستی سَلترز است؛ بوکسوری متولد ویرجینیا غربی که از کودکی در یک شهر معدننشین ساده به دنیا آمده و مسیر دشواری را پشت سر گذاشت تا به تالار مشاهیر بوکس راه پیدا کند. تعهد سویی به نقش — از جمله تغییر مشهود در ساختار بدنی و غرق شدن در حرکات و کورئوگرافی بوکس — در مصاحبهها و نمایشهای اولیه بسیار مورد توجه قرار گرفت. با این حال، واکنش منتقدان و حرفوحدیث تماشاگران حالا اهمیت تعیینکنندهای برای آیندهٔ فیلم دارد، چرا که شروعِ تجاریِ ضعیف توجهها را به سمت نقدها و بازاریابی ادامهدار معطوف کرده است.
مقایسه و زمینه: بیوپیکهای ورزشی سابقهٔ لغزش دارند
این وضعیت پدیدهای منفرد نیست. در ماهها و سالهای اخیر، درامهای ورزشی و بیوپیکها در گیشه عملکردی متناقض داشتهاند. برای نمونه، فیلمِ The Smashing Machine از شرکت A24 که در آن درِوین جانسون نقش مارک کرِر اسطورهٔ MMA را بازی میکرد، با بودجه تولید نزدیک به ۵۰ میلیون دلار افتتاحیهای حدود ۵.۸ میلیون دلار داشت و در نهایت با تقریبی ۲۰ میلیون دلار در سطح جهانی بسته شد — رقمی که از نظر آگاهی عمومی قابل توجه بود اما از منظر تجاری کمتر از انتظارات عمل کرد. همچنین شکستهای پرهزینه و پرآوازهای مانند The Adventures of Pluto Nash، Max Steel و The Empty Man نشان میدهند که نامهای بزرگ یا مفاهیم غیرمرسوم همیشه به جذب تماشاگران گسترده منجر نمیشوند.
افتتاحیهٔ کریستی حتی از بدافزارهای گیشهای معروفی مثل Rock the Kasbah و کمدی-ترسناک Y2K عقبتر است. این مقایسهها ممکن است قاطع بهنظر برسند، اما بهطور مفید یک گرایش گستردهتر را آشکار میسازند: درامهای کوچکمقیاس، حتی آنهایی که با ستارههای جوان و فروشپذیر همراهاند، بدون تحسین قویِ منتقدان یا تداوم و شدت بازاریابی، در جذب تماشاگران غیرطرفدار با مشکل روبهرو میشوند. این مسأله خصوصاً دربارهٔ فیلمهای بیوپیک ورزشی که مخاطب عامپسند کمتری نسبت به آثار حادثهای یا سرگرمیهای بزرگسالانه دارند، برجسته است.

عوامل صنعتی مؤثر
چند عامل ساختاری در این نتیجه دخیل بودهاند. پنجرهٔ اکران سینماها کوتاهتر شده، گزینههای استریم فوراً جای احساس ضرورت برای دیدن فیلم در سینما را گرفتهاند و رقابت در فصل جوایز بسیار شدید است. استودیوها اکنون فیلمها را با اهداف متفاوتی میسازند: برخی برای شأن و اعتبارات هنری و رقابت در فصل جوایز تولید میشوند و برخی صرفاً برای کسب درآمد گیشه. کریستی بهدقت بهعنوان یک اثر پرستیژ معرفی شد — فیلمی که هدفش کسب توجه گلدن گلوب و اسکار بود نه صرفاً بازگشت سرمایهٔ بلاکباستری.
استودیو Black Bear Productions که پشت تولید کریستی قرار دارد، پیشینهای متنوع دارد: از Nyad با بازی جودی فاستر و آنتِت بنینگ تا A Working Man با جیسون استاتهام و The Ministry of Ungentlemanly Warfare به کارگردانی گای ریچی. موفقیتِ کمهزینهٔ سال ۲۰۲۴ آنها، Immaculate، که یک ترسناک با بودجهٔ کمتر و بازی سیدنی سویی بود، ثابت کرد این بازیگر قادر است یک فیلم سینمایی سودآور را با نقشآفرینی اصلی هدایت کند؛ آن فیلم با بودجهٔ ۹ میلیون دلار حدود ۳۵ میلیون دلار فروخت. این نمونه نشان میدهد که مشکل صرفاً نبود علاقهٔ مخاطب به سیدنی سویی نیست، بلکه ترکیب ژانر، زمانبندی اکران و پذیرش منتقدان است که سرنوشت تجاری یک فیلم را تعیین میکند.
منتقد فیلم آنا کوواکس در تحلیل خود میگوید: "کریستی بیش از هر چیز به گرمای انتقادی نیاز داشت تا به صرف هزینههای بازاریابی." او افزوده است: "وقتی یک بیوپیک اینچنین آرام افتتاح میشود، اغلب نشاندهندهٔ انتظارات ناهماهنگی میان استراتژیِ جوایز استودیو و آنچه تماشاگران اکنون میخواهند در سینما ببینند." این نظر ضمن اشاره به نیاز به نقدهای مثبت، بر اختلاف میان هدفگذاری استودیوها و رفتار مصرفکنندهٔ معاصر تأکید دارد.

پشت صحنه و واکنش طرفداران
طرفداران و منتقدان اولیه به تعهد سیدنی سویی به نقش تحسین نشان دادند و به کورئوگرافی مبارزهٔ واقعی و گسترهٔ احساسی او اشاره کردند. گزارشهای پشتصحنه از دورههای تمرین شدید، کار بر روی پروتزها و آرایشگری برای بازسازی فیزیک کریستی سَلترز و نیز کار با مربیان بوکس حکایت دارد — اقداماتی که به جهتگیری واقعگرایانهٔ نمایش مبارزات کمک کردهاند. با این حال، بازخورد آنلاین ترکیبی بوده است: گفتوگوهای شبکههای اجتماعی نسبت به عملکرد سویی عمدتاً مثبت بوده اما دربارهٔ ریتم و ساختار داستانی فیلم اغلب نظرهای محتاطانه یا نیمهمثبت دادهاند؛ این عوامل احتمالاً در ناتوانی فیلم برای فراتر رفتن از دایرهٔ طرفداران پایه تأثیرگذار بودهاند.
جهتگیری آیندهٔ فیلم بستگی زیادی به ادامهٔ بحثهای منتقدین و کشش بینالمللی در گیشه دارد. برخی آثار پرستیژ با گذشت زمان بازیابی میشوند و مخاطبان خود را از طریق پلتفرمهای استریم یا با نامزدیهای جوایز پیدا میکنند، نه از طریق انفجار افتتاحیهٔ آخر هفته. بنابراین امکان دارد کریستی نیز به تدریج از راه نقدهای مثبت، بازارهای بینالمللی یا نسخهٔ پخش دیجیتال مخاطبی جدید بیابد؛ اما این مسیر معمولاً نیازمند صبر و مدیریت هوشمندانهٔ مجددِ بازاریابی است.
این وضعیت برای سویی و رقابت جوایز چه معنایی دارد
یک شکست موقتی در گیشه بهتنهایی نمیتواند مسیر حرفهای یک بازیگر را متوقف کند. سیدنی سویی قرار است در پروژههای بعدی نیز ظاهر شود؛ از جمله The Housemaid به کارگردانی پل فیگ که برای کریسمس ۲۰۲۵ برنامهریزی شده و همچنین The Devil Wears Prada 2 در کنار مرِل استریپ و آن هاتاوی که توجه گستردهای را به خود جلب میکند. حضور در این پروژهها نشان میدهد که استودیوها هنوز او را بهعنوان عضوی قابل اتکا در ترکیب بازیگران میشناسند و برای استفاده از ظرفیت او در آثار گروهی یا پُرپوشش برنامهریزی میکنند. به همین دلیل، افتتاحیهٔ ضعیفِ کریستی ممکن است محاسبات مربوط به رقابت جوایز را تغییر دهد — اما بهسادگی نمیتواند تمامِ شتابِ حرفهای سویی را پاک کند.
در یک نگاه کلیتر: لغزش کوتاه کریستی در گیشه نمایانگر هشداری دربارهٔ استراتژی انتشار، خستگی مخاطب نسبت به برخی ژانرها و رابطهٔ در حال تغییر میان فیلمسازی پرستیژ و اقتصادهای نمایشیِ سینما است. این رویداد یادآور نیاز به ترکیب درستِ زمانبندی اکران، حمایتِ انتقادی، و بازاریابی هدفمند است تا هنرِ اجرا به فروشِ قابلتوجه در گیشه تبدیل شود. همچنین تجربهٔ کریستی میتواند درسهایی برای برنامهریزی تبلیغاتی، انتخاب بازارهای هدف بینالمللی و لحن تبلیغات در شبکههای اجتماعی ارائه دهد؛ بهویژه در شرایطی که مخاطبان جوانتر و مخاطبان عام رفتارهای مصرفی متفاوتی از نسلهای قبلی نشان میدهند.
منبع: smarti
نظرات
مهران
حس میکنم فیلمو بیش از حد به عنوان اثر پرستیژ فروختن، باید سادهتر و جذابتر تبلیغ میشد، حالا برگردوندنش سخته
لابکور
من تو تبلیغات دیدم این سناریو رو: زمانبندی اشتباه، هدفگذاری غلط و حس پرستیژ بیش از حد. سویی زحمت کشیده ولی همه چیز دست خودش نیست
توربو
بیوپیکای ورزشی یا غوغا میکنن یا گچ میگیرن؛ اینم انگار وسط راه گیر کرده، شاید استریم نجاتش بده
کوینپایل
واقعاً فقط ۱.۳ میلیون؟ مشکل از بازاریابی بود یا مردم خسته شدن از این ژانر؟ 🤔 خیلی سوال بیجواب
رودیکس
وااای، سیدنی این همه تلاش کرد و این افتتاحیه؟ ناراحتکنندهست... امیدوارم فیلم بعدا دیده شه، حقش بهتره
ارسال نظر