8 دقیقه
جیمز گان رسماً لارس آیدینگر را بهعنوان برینیاک معرفی کرد
جیمز گان هفتهها حدس و گمانهای اینترنتی را پایان داد و بازیگری را که برای نقشهبرداری نقش برینیاک در فیلم Man of Tomorrow انتخاب شده اعلام کرد. در پستی در شبکهٔ X (که قبلاً توییتر نام داشت)، کارگردان و فیلمنامهنویس توضیح داد که پس از جستجویی جهانی تیم تولید بر روی بازیگر آلمانی لارس آیدینگر به اجماع رسید. انتخاب گان از تمایل او برای یافتن چهرهای هماهنگ با هوش سرد و تهدید تئاتری نقش ناشی شده است و طرفداران رسانههای اجتماعی بلافاصله دربارهٔ آنچه این انتخاب برای خط زمانی جدید دنیای دیسی (DC) بهمعناست، بحث و تبادل نظر را آغاز کردهاند.
چرا آیدینگر انتخابی جذاب است
آیدینگر برای مخاطبان بینالمللی عمدتاً بهخاطر نقش برجستهاش در سریال Babylon Berlin شناخته میشود و سابقهٔ کاری او از شدت هنری سینمای مستقل اروپایی تا همکاریهای جریان اصلی گسترده است — او با کارگردانانی چون شان لوی در پروژهٔ نتفلیکس All the Light We Cannot See و نوآ بامباک در White Noise کار کرده است. این ترکیب از وزن هنری، حضور صحنهای و غیرقابلپیشبینیبودن باعث میشود او برای بازی در نقش برینیاک جذاب باشد: یک ضدقهرمان که صرفاً تهدیدی فیزیکی نیست، بلکه یک نیروی محاسبهگر و تقریباً بالینی است که لایههای روانشناختی و فکری دارد و میتواند به عنوان تهدیدی فلسفی و فنی نیز معرفی شود.
برینیاک یکی از قدیمیترین دشمنان سوپرمن است که برای اولین بار در شمارهٔ Action Comics #242 در سال 1958 ظاهر شد و خالقانش اتو بیندر و ال پلاستینو بودند. در نمایشهای سنتی او به عنوان موجودی فوقهوشمند و بیگانه تصویر شده که شهرها را کوچک کرده و در بطری نگه میدارد، اما تهدید برینیاک بهقدرِ کهنگرا و کیهانی است، به همان اندازهٔ فکری و تکنولوژیک؛ او نوعی دشمن است که قهرمانان را وادار میکند تاکتیکها، اتحادها و حتی اخلاقیات خود را بازبینی کنند. در دههها داستانپردازی کمیک، سطح خطر برینیاک گهگاه بهقدری بالا بوده که حتی شخصیتهایی مثل لکس لوثر و سوپرمن را به همکاریای موقتی اما پرتنش واداشته است، مسألهای که در آثار سینمایی و تلویزیونی امروزی نیز میتواند دستمایهٔ دراماتیک قوی باشد.
.avif)
نقش Man of Tomorrow در پازل دیسی
Man of Tomorrow دنبالهٔ مستقیمی بر فیلم سوپرمن تابستان گذشته است و دیوید کورنسوت بار دیگر نقش مردی را که شنل بهتن میکند ایفا میکند، در حالی که نیکولاس هولت نیز در نقش لکس لوثر بازمیگردد. شایعات حاکی از این است که فیلم تمِ تنشآمیز میان لوثر و سوپرمن را به سمت یک اتحاد موقتی سوق میدهد تا در برابر تهدیدی بزرگتر و وجودیتر — یعنی برینیاک — متحد شوند. جیمز گان فیلمنامهٔ این دنباله را نوشته و کارگردانی آن را برعهده دارد و همراه با پیتر صافران تولید میکند؛ ترکیبی که مسئولیت هدایت دیدگاه جدید استودیوی DC را در مسیر روایت جهانسازی (world-building) و تعریف دوبارهٔ فرنچایز بر عهده دارد.
تاریخ اکران فیلم برای 9 ژوئیهٔ 2027 تعیین شده است که نسبت به دنبالههای اخیر هالیوود که بهدلیل همهگیری و اعتصابات با تاخیر مواجه شدهاند، یک بازهٔ زمانی سریعتر را نوید میدهد. رویکرد درگیرانهٔ گان — که همزمان نویسنده، کارگردان و چهرهٔ عمومی پروژه است — نشاندهندهٔ نیت استودیو برای حرکت سریع در جهت ساختن یک جهان داستانی است، در حالی که حفظ یک صدای خلاق و مشخص را نیز هدف قرار دادهاند. این رویکرد میتواند هم به یکپارچگی تماتیک و هم به سرعت تولید کمک کند، اما همزمان فشار انتظارات طرفداران و منتقدان را افزایش میدهد.
مقایسهها و لحن احتمالی فیلم
انتظار نداشته باشید برینیاکی که در این فیلم میبینید مشابه نسخههای انیمیشنی یا نمایشهای تلویزیونی باشد؛ آثار گان (و کار او روی سریال Peacemaker) تعادلی میان طنز تاریک، ذیلپردازیهای مبتنی بر شخصیت و سکانسهای اپراگونه برقرار میکنند. برینیاکِ آیدینگر را میتوان کمتر به عنوان یک کلیشهٔ کمیکبوکی و بیشتر بهعنوان یک استراتژیست یخزده و مرموز در نظر گرفت — در جایی میان قساوتِ بالینی یک شرور کلاسیک علمی-تخیلی و تهدیدِ کاریزماتیکِ مدرنی که مخاطب معاصر نسبت به آن حساس و جذب میشود.
طرفداران در شبکههای اجتماعی بهسرعت واکنش نشان دادند: بسیاری از کاربران این انتخاب را بهخاطر جاهطلبی و ظرافت هنری ستودند، در حالی که عدهای دیگر تردید ابراز کردند که آیا یک بازیگر عمدتاً از سینمای هنری اروپایی میتواند محور یک فاجعهٔ تمامعیار بلاکباستری باشد یا نه. چنین بحثهایی بخشی از سرگرمی معاصرِ فرهنگ طرفداری و نقش آن در شکلدهی به انتظارات پیرامون پروژههای بزرگ آثار ابرقهرمانی است — فرایندی که میتواند پیش از اکران رسمی تأثیرات بازاریابی و حتی تغییرات خلاقانهٔ جزئی در تولید را ایجاد کند.
«آیدینگر شدت تئاتریای دارد که میتواند برینیاک را فراتر از تماشاگرپسندی صرف توسعه دهد،» میگوید مارکو سانتینی، تاریخنگار سینما. «پیشینهٔ او نشان میدهد نسخهای از شخصیت را میتوان انتظار داشت که هم از نظر فکری تهدیدآمیز و هم از نظر بصری چشمگیر باشد.» این نوع تحلیل از سوی تاریخنگاران و منتقدان سینما به تقویت اعتبار انتخاب بازیگر کمک میکند و به مخاطبان زمینهٔ فهمی گستردهتر از انگیزهها و چشمانداز کارگردان ارائه میدهد.
اینکه آیا این نسخهٔ برینیاک به یک دشمن تعریفکنندهٔ فرنچایز تبدیل میشود یا خیر، تا حد زیادی بسته به دیدگاه جیمز گان و چگونگی تعادل فیلم میان جلوههای بصریِ پرهزینه و تهدیدِ فلسفی و تاریکِ برینیاک خواهد بود. برای اکنون، طرفداران دنیای دیسی چهرهای تحریکآمیز و جدید برای دنبالکردن در روند تولید تا تابستان 2027 در اختیار دارند و گمانهزنیها دربارهٔ طراحی بصری، اهداف روایت و تأثیرات بلندمدت بر خط داستانیِ دیسی ادامه دارد.
در سطح تحلیل فنیتر، نقش برینیاک در پردازش داستان و دلالتهای آن برای جهانی که گان و صافران در پیساختن آن هستند قابل توجه است: برینیاک بهعنوان تهدیدی فناوریمحور میتواند پرسشهایی دربارهٔ هوش مصنوعی، خودمختاری سیارهای و اخلاقِ علمی مطرح کند — موضوعاتی که در دنیای امروز هم از لحاظ اجتماعی و هم از لحاظ سینمایی بسیار مرتبطاند. پرداختن به این موضوعات میتواند فیلم را فراتر از یک اثر صرفاً اکشن ببرد و آن را به یک روایت علمی-فلسفی دربارهٔ مناسبات قدرت، دانش و کنترل بدل کند؛ مسائلی که در کمیکها نیز بارها به آن پرداخته شده است.
از منظر طراحی تولید و جلوههای بصری، برینیاک فرصت مناسبی برای تلفیق هنر کلاسیک طراحی شخصیتهای کمیک با تکنیکهای نوین CGI و طراحی صحنه فراهم میکند. بسته به رویکرد گان و تیم طراحی، برینیاک میتواند ترکیبی از عناصر ماشینی-بیگانه، معماری خردشدهٔ شهرها و المانهای بصری سرد و هندسی باشد که هویت بصری فیلم را تقویت میکند. چنین انتخابهایی نه تنها بر تجربهٔ دیداری مخاطب تأثیر میگذارد، بلکه پیامهای نمادینی دربارهٔ مقیاس تهدید و نوع مواجههٔ قهرمانان با آن انتقال میدهد.
در نهایت، کاستینگ لارس آیدینگر بهعنوان برینیاک یک حرکت جسورانه در مسیر تنوعبخشی به نوع بازیگریای است که برای نقشهای شرور بزرگ در آثار ابرقهرمانی انتخاب میشود؛ انتخابی که میتواند الگوی تازهای برای تلفیق تجربهٔ تئاتری و هنری با جاذبهٔ تجاری بلاکباسترها ایجاد کند. با نزدیکشدن به تولید رسمی و آغاز فیلمبرداری، تماشاگران و تحلیلگران سینما فرصت خواهند داشت تا ببینند آیا این ترکیبِ هنری و تجاری میتواند انتظارات کنونی را برآورده یا حتی فراتر ببرد.
منبع: smarti
نظرات
اتو_آر
برینیاک میتونه دشمنی فلسفی باشه نه فقط یک غول CGI، آیدینگر تجربه هنری داره اما سوال اینه گان چطور تعادل بین عمق داستانی و جلوهها رو حفظ میکنه، 2027 زوده؟
پمپزون
حس میکنم گان میخواد جدی تر بشه، ولی نگرانم آیدینگر توی فضای بلاکباستر گم شه، یا بالعکس میترکونه موندم
آرمین
واقعاً؟ آیدینگر؟ این خبر واقعه یا شایعه س؟ اگر جدیه هیجان داره ولی آیا میتونه مخاطب عامو جذب کنه...
بیوانیکس
بهنظرم منطقیه، آیدینگر میتونه بعد فکری و سرد برینیاک رو بیاره، فقط نگرانم جلوهها و مقیاس فیلم بیان رو خراب کنن
رودکس
وااای؟ لارس آیدینگر بهعنوان برینیاک؟ انتخاب جسورانهست، امیدوارم گان نکنه شخصیتو خراب کنه. این بازیگرا میتونن فوقالعاده باشن یا کاملا اشتباه…
ارسال نظر