11 دقیقه
لئوناردو دیکاپریو زنگ خطر را به صدا درآورد
لئوناردو دیکاپریو — بازیگر و تهیهکننده برنده اسکار — اخیراً در گفتوگویی مفصل با روزنامه The Times of London تصویری هشداردهنده از آینده سینما ترسیم کرد. صحبتهای او فراتر از اظهارنظرهای معمول سلبریتیهاست و به اضطرابی عمیقتر اشاره دارد که در سرتاسر صنعت فیلم مشاهده میشود: تحولات سریع تکنولوژی، کوتاه شدن پنجرههای اکران سینمایی، و رشد پلتفرمهای استریم و هوش مصنوعی نه تنها نحوه مصرف فیلمها را تغییر میدهند، بلکه تعریفی را که از «سینما» داریم دگرگون میکنند.
دیکاپریو پیشنهاد داد که سینماها که روزی محل مشترک فرهنگی و فضایی برای تجربه جمعی روایتها بودند، ممکن است به مکانهایی ویژه و جمعریز مانند کلوپهای جاز تبدیل شوند — فضایی خاص و پرهیجان، اما محدود به تماشاگرانی متعهد و کوچکتر. او روندی را بازگو کرد که بسیاری از سینمادوستان احساس کردهاند: حذف مستندها و فیلمهای هنری از برنامههای معمول سینماها و کاهش مدت نمایش در سالن برای درامها که خیلی سریعتر به پلتفرمهای استریم منتقل میشوند.
این نگاه دغدغههای متعددی را دربرمیگیرد: از تغییر در اقتصاد اکران سینمایی و درآمد گیشه گرفته تا تغییر در شیوه روایت و ساخت فیلم. وقتی پنجرههای اکران کوتاه میشوند یا اکران سینمایی کنار گذاشته میشود، نه تنها درآمدهای بالقوه تغییر میکند بلکه شیوهاندیشیدن کارگردانان، سرمایهگذاران و توزیعکنندگان دربارهٔ ساخت و عرضه فیلم نیز عوض میشود.
واژگان کلیدی مرتبط که در این بخش میتوان دید عبارتاند از: اکران سینمایی، تجربه پرده بزرگ، استریم و پخش آنلاین، سینمای مستقل و فیلم کوتاه. این اصطلاحات هم به گونهای بازتابدهندهٔ تغییرات فناورانهاند و هم نشانگر فشارهای بازار بر انتخاب آثار در اکران عمومی.
چرا این موضوع اهمیت دارد: تجربه سینمایی در برابر سهولت تماشای خانگی
بحث فراتر از صرفاً درآمد گیشه است. تجربه سینما — پروژکشن، طراحی صدا، سکوت جمعی پیش از یک سکانس کلیدی — برای بسیاری از کارگردانان بخشی از نویسندگی سینمایی است. فیلمسازانی چون کریستوفر نولان و مارتین اسکورسیزی از مدافعان سرسخت پرده بزرگ بودهاند و دلایل مشابهی مطرح میکنند: برخی آثار برای مقیاس، بافت و بار عاطفی جمعی یک سالن تاریک ساخته میشوند.
عنصر فنی تجربه سینمایی نیز اهمیت دارد: نسبت تصویر، کیفیت نورپردازی، فرمتهای بزرگنمایشی مانند IMAX و 70mm، سیستمهای صوتی چندکاناله و دالبی اتموس، همه جزو زبان فیلمسازیاند که بهواسطه پرده بزرگ قابلیت بروز کامل دارند. بسیاری از صحنهها روی پرده کوچک یا از طریق سیستمهای صوتی معمولی آن عمق و تکان عاطفی لازم را از دست میدهند.
از منظر مخاطب، تفاوت بین تماشا در خانه و حضور در سالن میتواند به امکانات فیزیکی و اجتماعی مربوط باشد: دیدن یک فیلم به شکل دستهجمعی، واکنشهای همزمان بین تماشاگران، و تجربه رویدادگونه که حس تعلق و مشارکت جمعی ایجاد میکند. این امور با پلتفرمهای استریم در خانه قابل تقلید جزئی هستند اما نه کامل. همین نکته به بحث بر سر استراتژیهای برنامهریزی اکران و بازاریابی فرهنگی بازمیگردد؛ اینکه چگونه میتوان تجربههایی طراحی کرد که بازگشت تماشاگران به سینما را توجیه کند.
بهعنوان مثال، اکرانهای ویژه با حضور کارگردان، اجراهای زنده موسیقی متن، بازسازی نسخههای مرمتشده یا نمایشهای جشنوارهای میتوانند بهعنوان ابزارهای تقویت تجربه سینمایی عمل کنند. این نوع برنامهریزیها به بازسازی ارتباط بین مخاطبان و سینما کمک میکنند و اهمیت «رویدادی» بودن اکران را برجسته میسازند.

سینماشناسان و منتقدان نیز به تفاوتهای ساختاری اشاره میکنند: فیلمنامه، کارگردانی فیلمبرداری و طراحی صدا اغلب با درنظر گرفتن فضای سینمایی نوشته و ساخته میشوند. وقتی آثار مانند The Revenant یا Once Upon a Time in Hollywood از کیفیت سینمایی خود بهره میبرند، نهتنها در سینما بهتر دیده میشوند بلکه تجربهٔ سینماییِ تکمیلشدهای ارائه میدهند که در نمایش خانگی بهسختی قابل بازتولید است.
از منظر اقتصادی، کوتاه شدن پنجرهٔ اکران به معنای فشار برای فروش زودهنگام به پلتفرمهای استریم یا عرضه همزمان است که میتواند سهم توزیعکنندگان و سینماداران را کاهش دهد؛ موضوعی که به مذاکرات پیچیده بین تولیدکنندگان، توزیعکنندگان و شبکههای پخش بازمیگردد. تصمیمگیری درباره «پنجرههای زمانی اکران» به نوع قراردادها، مدلهای درآمدی (شامل PVOD، SVOD، AVOD) و انتظارات سرمایهگذاران بستگی دارد.
هوش مصنوعی، خلاقیت و پرسش اصالت
یکی از محورهای اصلی نگرانی دیکاپریو هوش مصنوعی است. او هشدار داد که خروجیهای ماشینی از ظرافت و لایههای انسانی برخوردار نیستند و نباید آنها را «هنر اصیل» خواند. این نکته در چارچوب گفتوگوی گستردهتری در صنعت قرار میگیرد: هوش مصنوعی در حوزهٔ جلوههای ویژه، تکنیکهای جوانسازی چهره (de-aging)، و کمکهای ویرایشی ابزار قدرتمندی است، اما وقتی نقش آن از تقویت و تسهیل فرایند خلاقانه به جایگزینی تصمیمات خلاقانه انسانی تبدیل شود، چه رخ خواهد داد؟
در سطح فنی، کاربردهای AI در تولید فیلم شامل تولید متنهای پیشنویس، همکاران مجازی در تدوین، تولید جلوههای بصری مبتنی بر یادگیری ماشین، و شبیهسازی صدا یا تصویر است. این فناوریها میتوانند کارایی تولید را بالا ببرند، هزینهها را کاهش دهند و امکان تولید محتوای بیشتر با منابع محدود را فراهم کنند. برای مثال، در VFX و روتوسکوپی، الگوریتمهای یادگیری عمیق سرعت و دقت کار انسانی را ارتقاء دادهاند.
اما جنبه اخلاقی و خلاقانه این روند محل بحث است: آیا استفاده گسترده از AI میتواند «صدای هنری» را مسطح کند؟ آیا تولیداتی که بهصورت عمده با الگوریتمها ساخته شدهاند، تجربه انسانی و نامنظمِ الهامبخش را از بین نمیبرند؟ این سؤالات اهمیت مالکیت معنوی، شفافیت در روندهای تولید و استانداردهای اعتباردهی به خلاقیت انسانی را آشکار میسازند.
همچنین بحث قانونی مطرح است: قوانین حق نشر، حقوق مرتبط با چهره و صدا، و مقررات استفاده از دادههای آموزشی برای مدلهای هوش مصنوعی باید بازنگری شوند تا از سوءاستفاده و نقص در حق مؤلف جلوگیری شود. صنعت فیلم در حال تنظیم سیاستها، چارچوبهای اخلاقی و پروتکلهایی است که نقش و حدود کاربرد AI را تعریف کنند، اما این کار زمانبر است و نیازمند همکاری بین سازندگان محتوا، قانونگذاران، و جامعهٔ فناوری است.
در سوی دیگر، استفاده حسابشده از AI میتواند نوآوریهای داستانگویی را به ارمغان آورد: از تولید فرمهای تعاملی و روایتمحور گرفته تا خلق جلوههای بصری که پیشتر ممکن نبودند. این ظرفیتها میتوانند تولید مستقل را دمکراتیک کنند و امکان ظهور صداهای جدید در سینما را افزایش دهند. چالش در یافتن تعادل بین بهرهگیری از مزایای فناوری و محافظت از تنوع هنری و اصالت خلاقه است.
مقایسهها و قرار دادن در بستر تاریخی دید روشنی از اهمیت تغییرات میدهد. کشمکش بین سالنهای نمایش و استریم بازتابی از گذارهای رسانهای قبلی است: افول سینماهای حلقهای در دههٔ 1990، دوران VHS و DVD، و جهش مشاهدهٔ خانگی در دوران پاندمی. با این وجود تاریخ سینما نمونههایی از سازگاری را نشان میدهد: بازگشت سینماهای هنری، رشد سینمای رویدادی (نمایشهای جشنوارهای، مرمت نسخهها، نشستهای پرسش و پاسخ با کارگردان)، و جذابیت مداوم فرمتهای بزرگنمایشی مانند IMAX و 70mm نشان میدهد که شکلهای سینمایی قابلیت تطبیق دارند، نه حذف کامل.
نکتهٔ مهمتر این است که تصمیمات مربوط به سرنوشت سینما، صرفاً فنی یا اقتصادی نیستند؛ بلکه ارزشهای فرهنگی، ترجیحات مخاطبان و سیاستهای عمومی نیز در این میان نقش دارند. حمایت از سینماهای مستقل، سرمایهگذاری در برنامههای آموزشی فیلمسازی، و سیاستگذاری برای حفظ تنوع فرهنگی میتواند راهگشای محافظت از عرصهٔ سینما بهعنوان یک کالچر عمومی باشد.
در این میان، تجربهٔ همکاری طولانیمدت دیکاپریو با کارگردانانی که به استراتژیهای اکران سینمایی پایبندند (برای نمونه همکاریهای او با مارتین اسکورسیزی) نمادی از گزینهای است که تولیدکنندگان ممکن است انتخاب کنند: ساخت آثار بهعنوان رویداد سینمایی که برای نمایش روی پردههای بزرگ طراحی شدهاند و پیش از عرضهٔ خانگی برای مدت طولانیتری در سالنها میمانند.
«موضوع، فوریت و توجه است»، منتقد فیلم آنا کوواکس میگوید. «اگر فیلمسازان و نمایشدهندگان تجربههایی ارائه دهند که در خانه قابل تکرار نیستند، مخاطبان هنوز هم میتوانند به سالنها بازگردند. اما این کار نیازمند سرمایهگذاری، ریسکپذیری و تعهد به صنعتگری است — نه صرفاً بودجهٔ بزرگتر.»
گام بعدی برای سینماها چیست؟
در صنعت، اقدامات عملی برای مواجهه با تغییرات در حال بحثاند: پنجرههای انحصاری طولانیتر برای نمایش سینمایی، مدلهای انتشار ترکیبی با پنجرههای استریم زمانبندیشده، و تغییرات برنامهریزی که به نمایشهای رویدادی تأکید میکنند — معرفی کارگردان قبل از نمایش، اجراهای زنده موسیقی متن، و بازپخش نسخههای مرمتشده کلاسیک. جشنوارهها و سینماهای تخصصی نیز با استفاده از عضویتها، فصلهای برنامهریزیشده و برنامههای انتخابی در تلاشاند تا پیوندهای اجتماعی را بازسازی کنند.
از منظر تجاری، مذاکره مجدد دربارهٔ سهم درآمد بین پلتفرمهای استریم و سینماداران، مدلهای قیمتگذاری پویا و عرضهٔ محدودِ بلیتهای ویژه میتواند منابع مالی پایدارتری برای اکران فراهم آورد. برخی شبکهها مدلهایی مانند PVOD (پخش ویدیویی بر مبنای پرداخت) را آزمایش کردهاند که امکان دسترسی زودهنگام به فیلم را با هزینهٔ بالاتر فراهم میآورد در حالی که اکران سینمایی را حفظ میکند.
در عمل، ترکیب این سیاستها نیازمند همکاری میان تمامی ذینفعان است: تولیدکنندگان، سرمایهگذاران، توزیعکنندگان، صاحبان سالن و قانونگذاران. برنامههایی که تجربهٔ مخاطب را بهسمت ارزشهای اجتماعی و فرهنگی سوق میدهند — مانند نشستهای پیشنمایش، رویدادهای موضوعی، و برنامهریزی فصلی — میتوانند نقش مهمی در بازسازی شبکهٔ اجتماعی پیرامون سینما ایفا کنند.
با این همه، سؤال دیکاپریو — آیا مردم هنوز آئین پردهٔ بزرگ را میخواهند؟ — در حکم فراخوانی برای اقدام است. پاسخ به این سؤال در دست کارگردانان، توزیعکنندگان و مخاطبان است و نتیجه آن ترکیبی از انتخابهای فرهنگی و تصمیمات تجاری خواهد بود. اگر به دنبال حفظ تنوع هنری و ایجاد فضا برای آثاری هستیم که نیازمند پرده بزرگاند، باید مسیرهای مالی و فرهنگیای را بازسازی کنیم که امکان تولید و نمایش چنین آثاری را فراهم سازد.
در نهایت، دیکاپریو امیدی متواضعانه بیان کرد: اینکه خالقان دوراندیش همچنان فرصت تولید آثاری را پیدا کنند که برای پردهٔ بزرگ ساخته شدهاند. اینکه صنعت بتواند پیشرفتهای تکنولوژیک را با حفاظت از هنر سینمایی متعادل کند، هنوز در حال آزمون است، اما بحث و توجه به این مسئله اجتنابناپذیر شده است. فضا برای نوآوری هست، اما حفظ اصالت، تنوع و تجربهٔ جمعی سینما نیازمند ارادهٔ جمعی و راهکارهای عملی است.
در گامهای بعدی، پیشنهادهایی عملی میتواند شامل سیاستهای تشویقی برای اکران بلندمدت، حمایت از سالنهای مستقل و تامین مالی عمومی یا کمکهای مالی برای بازسازی نسخههای مرمتی باشد. همچنین ایجاد چارچوبهای شفاف برای استفاده از هوش مصنوعی در تولید فیلم — همراه با معیارهای شناسایی مشارکت انسانی — میتواند به حفظ شفافیت و اصالت آثار کمک کند. در نهایت، این یک گفتوگوی چندجانبه است که باید با مشارکت گسترده بازیگران صنعت، جامعهٔ هنری و مخاطبان ادامه یابد.
منبع: smarti
ارسال نظر