10 دقیقه
جاش گد وارد فصلی تاریکتر میشود
جاش گد، که سالها با تبحر در کمدی و حضور گرم روی پرده سینما محبوب شده است، حالا مسیر حرفهای متفاوت و غیرمنتظرهای را برمیگزیند. این بازیگر قراردادی برای ایفای نقش کورت گرون در فیلم «آخرین فیلم گرون» امضا کرده است؛ درامی درباره جنگ جهانی دوم که به بازخوانی پروندهای تراژیک میپردازد: داستان واقعی یک بازیگر و کارگردان برجسته آلمانی-یهودی که تحت اجبار نازیها مجبور به ساخت فیلمی تبلیغاتی شد.
داستان پشتِ «آخرین فیلم گرون»
پیش از به قدرت رسیدن نازیها، کورت گرون یکی از درخشانترین استعدادهای سینمای آلمان بود. او در فیلمهای محبوبی بازی کرد و در پشت دوربین نیز فعالیت داشت، اما تصمیم گرفت کشورش را ترک نکند و در نهایت به گتو ترزینستات تبعید شد. در آنجا، زیر فشار مسئولان اردوگاه، گرون وادار شد فیلیمی صحنهسازی شده بسازد که اردوگاه را بهعنوان نمودی از یک سکونتگاه نمونه نشان دهد؛ اثری که برای فریب ناظران خارجی طراحی شده بود. بعد از پایان این پروژه، گرون و همسرش کشته شدند. این فیلم وعده داده است بر کشمکش اخلاقی و خلاقانه گرون تمرکز کند و نشان دهد چگونه او در حین تولید تلاش میکرد دست به اقداماتی کوچک انسانی برای همعزیزیان خود بزند.
روایت اصلی فیلم نه تنها ماجرای تحت فشار قرار گرفتن یک هنرمند برای تبدیل هنر به ابزار تبلیغاتی را ثبت میکند، بلکه میکوشد پیچیدگیهای تصمیمهای فردی در شرایط استبدادی و خشونتبار را نشان دهد. این مسئله شامل پرسشهای دشواری درباره مسئولیت هنرمند، بقا و نقش هنر در مواجهه با زور و اجبار است؛ موضوعاتی که در سینمای هولوکاست معاصر موضوع بحث گستردهای شدهاند.
برای مخاطب معاصر، یادآوری میشود که روایتهای تاریخی اغلب از زاویههای متعددی قابل خوانشاند؛ داستان گرون نمونهای از آن دسته روایتهایی است که نه صرفاً قهرمان یا خائن را معرفی میکند، بلکه یک انسان در معرض انتخابهای غیرقابلساده را نشان میدهد.
کارگردان، نویسنده و تولید: تیم پشت صحنه
این پروژه به کارگردانی سیمون کرتیس انجام میشود؛ فیلمسازی که پیشتر با آثاری مانند «زن در طلا» (Woman in Gold) و «خداحافظ کریستوفر رابین» (Goodbye Christopher Robin) شناخته شده است. فیلمنامه اثر را احد لاوسکی (Ehud Lavski) نوشته است. جزئیات اولیه تولید حاکی از آن است که حقوق داخلی توسط CAA Media Finance و WME Independent نگهداری میشود و توزیع بینالمللی را شرکت Rocket Science بر عهده خواهد داشت. فیلمبرداری اصلی قرار است در سهماهه سوم سال 2026 آغاز شود.
نقش تیم تولید در چنین پروژههایی فراتر از تأمین منابع صرف است: انتخاب تهیهکنندگان، شرکتهای حقوقی و توزیعکنندهها تعیینکنندهٔ مسیر تولید، بازاریابی و نحوه نمایش تاریخی است که فیلم به آن میپردازد. مشارکت شرکتهایی با سابقه در تولید آثار تاریخی و بینالمللی میتواند تضمینی برای گستره دسترسی و توجه به استانداردهای تولید باشد.

چرا جاش گد برای این نقش انتخاب شد؟
سؤال «چرا یک بازیگر کمدی برای نقش سنگینی مثل گرون انتخاب شد؟» برای منتقدان و تماشاگران جلب توجه کرده است. تجربه تاریخی نشان داده بازیگرانی که از کمدی به درامهای سنگین تغییر مسیر دادند، اغلب نتایج بهیادماندنی و موفقی رقم زدهاند. نمونههایی مثل رابین ویلیامز در فیلمهایی مانند One Hour Photo و The Fisher King یا استیو کرل در Foxcatcher نشان میدهد که توانایی بازی در نقشهای دراماتیگ حتی میتواند وجههٔ هنری بازیگری را به نحو چشمگیری تغییر دهد.
سیمون کرتیس دربارهٔ انتخاب گد گفته است که او دقیقاً بازیگری است که برای این نقش نیاز دارد: کسی که قادر است آسیبپذیری و جذابیت را در کنار ظلال تاریک وضعیت گرون نمایش دهد. بازیگرانی با توانایی برانگیختن همدلی در مخاطب، حتی زمانی که شخصیتشان در وضعیت اخلاقی پیچیده یا دچار انحراف است، برای روایت چنین داستانهایی حیاتیاند.
همچنین باید توجه داشت که تغییر گونهٔ بازیگری (genre shift) میتواند برای خودِ بازیگر فرصتی برای بازتعریف حرفهاش باشد؛ نقشی که جاش گد ایفا میکند ممکن است نقطهعطفی در کارنامه او باشد، بهویژه اگر نقشآفرینیاش مورد توجه منتقدان و جشنوارهها قرار گیرد.
بافت تاریخی و Resonance فرهنگی
«آخرین فیلم گرون» در زمانی عرضه میشود که سینمای مربوط به هولوکاست و جنگ جهانی دوم در حال تحول است. آثار اخیر تمایل داشتهاند بهجای بازتولید روایتهای آشنا، به خاکستریهای اخلاقی و زوایای کمتر شناختهشده تجربیات جنگی بپردازند. این پروژه در چارچوبِ این گرایش قرار میگیرد و قصد دارد به نقد تبلیغات، موضوع بقا و رابطهٔ پیچیده میان هنر و اجبار بپردازد.
در دهههای اخیر، پژوهشهای تاریخی و فرهنگی نشان دادهاند که بازنمایی هولوکاست در سینما میتواند نقشهای متناقضی ایفا کند: از آموزش عمومی و خاطرهنگاری جمعی گرفته تا خطراتی مانند سادهسازی یا بازنماییهای نادرست. فیلمهایی مانند «آخرین فیلم گرون» که به بررسی فرآیندهای ساخت تبلیغات نازی و پیچیدگیهای انسانی درون اردوگاهها میپردازند، میتوانند به درک بهتر نحوهٔ عملکرد پروپاگاندا و تأثیر آن بر افراد کمک کنند.
از منظر فرهنگی، بازسازی داستانهایی مانند گرون فرصتی است برای بازخوانی نقش هنرمند در جوامعی که آزادی بیان محدود یا سرکوب شده است. همزمان اینگونه آثار به مخاطب مدرن امکان میدهد تا پرسشهایی درباره مسئولیت جمعی، حافظه تاریخی و نحوهٔ روایت تاریخ طرح کند.
تماسِ تماتیک با کارهای پیشین سیمون کرتیس
طرفداران سیمون کرتیس احتمالاً پیوستگی موضوعی را میان این اثر و آثاری که پیشتر ساخته است تشخیص خواهند داد؛ فیلمهایی که غالباً حولِ شخصیتهای تاریخی میچرخند که با تصویر عمومی و درد و رنج خصوصی خود دست و پنجه نرم میکنند. کرتیس گرایش به توجه به جزییات دورهای و پرداختهای ظریف بازیگری دارد؛ رویکردی که به جای تکیه بر صحنههای پرزرقوبرق، بر ظرافتهای دراماتیک و شخصیتپردازی تمرکز میکند.
این شیوهٔ کارگردانی میتواند برای اثری همچون «آخرین فیلم گرون» مناسب باشد، جایی که جزئیات تاریخی، فضاها و حالات انسانی میتوانند وزن روایت را به دوش بکشند و نیازی به جلوههای سینمایی اغراقآمیز نباشد. بهویژه وقتی موضوع فیلم ترکیبی از تاریخ، هنر و اخلاق باشد، لحن محتاطانه و دقیق کرتیس میتواند تأثیرگذار باشد.
ابعاد اخلاقی، هنری و پژوهشی
پرداختن به موضوعِ فردی که تحت اجبار تبلیغاتِ دشمن را ساخته است، مسائلی اخلاقی و مفهومی پیچیده مطرح میکند: آیا میتوان قضاوتی سادهانگارانه دربارهٔ چنین فردی داشت؟ چگونه باید بین انگیزههای بقا و مشارکت در ظلم فاصله گذاشت؟ اینها سؤالاتیاند که فیلم بهطور ضمنی یا صریح باید با آنها مواجه شود.
همچنین از منظر هنری، فیلم فرصتی برای بررسی رابطهٔ میان فرمالیزم سینمایی و محتوای اخلاقی فراهم میآورد. زمانی که یک فیلم دربارهٔ ساخت فیلمِ تبلیغاتی ساخته میشود، لایههای روایت و متانقشه (meta-narrative) ایجاد میشوند: فیلمِ درونی چگونه با فیلم بیرونی تعامل دارد و چه پیامی دربارهٔ نقش تصویرسازی و فریب به بیننده منتقل میکند؟
برای محققان تاریخ سینما و مطالعات هولوکاست، چنین پروژههایی معمولاً منبعی غنی از مباحث نظارتی، بایگانی و تحلیل نقشهٔ مؤثرِ تولید تصویر در دوره جنگ هستند. فیلمِ گرون میتواند نقطهٔ آغاز گفتگوهایی میان تاریخنگاران، فیلمسازان و اذهان عمومی باشد.
چند نکته تولیدی
انتخاب جاش گد بهعنوان بازیگر اصلی نشاندهندهٔ یک انتخاب عمدی در لحن فیلم است: استفاده از بازیگری که میتواند حتی وقتی شخصیتش اخلاقاً درگیر چالشی است، همدلی را از مخاطب برانگیزد. این تاکتیک معمولاً به عمق دادن به موقعیت دراماتیک کمک میکند و بیننده را به تأمل و قضاوت پیچیدهتر دعوت میکند.
با برنامهریزی فیلمبرداری برای اواخر 2026، انتظار میرود طراحی صحنه و لباس به دقت دوره بین جنگها و جو پرتنش برلین آن دوره و همچنین ساختار مصنوعی و ترسناک پروپاگاندا را بازسازی کنند. طراحی تولید در چنین پروژههایی باید علاوه بر دقت تاریخی، توانایی انتقال حالوهوای روانی و اضطراب شخصیتها را داشته باشد.
نکتهٔ دیگر اهمیت پژوهش تاریخی است: استفاده از منابع آرشیوی، شهادتهای بازماندگان و مشاوره با تاریخنگاران میتواند به دقت روایت و جلوگیری از بازنماییهای آسیبزا کمک کند. تیم تولیدی که به این موضوع حساس باشد، شانس بیشتری برای کسب اعتماد منتقدان و مخاطبان خواهد داشت.
انتظارات، چالشها و بازتاب احتمالی
«آخرین فیلم گرون» احتمالاً بحثهایی دربارهٔ مسئولیت هنری و نحوهٔ روایت تاریخ برخواهد انگیخت. برای مخاطبانی که به دنبال فیلمهای جنگ جهانی دوم مبتنی بر شخصیت و عمق هستند، این اثر میتواند جذاب باشد. در عین حال، پرداخت به موضوعات مشابه همواره با چالشهایی روبهرو است: خطر سادهانگاری، کماهمیت جلوه دادن درد قربانیان، یا حتی بازتولید تصاویری که میتوانند بهطور ناخواسته به انگیزههای نازیها مشروعیت ببخشند.
نقدها ممکن است بر نحوۀ نمایش حقایق تاریخی، انتخاب نماها و حتی نحوهٔ بازنمایی انگیزههای گرون متمرکز شوند. از سوی دیگر، اگر فیلم بتواند بهدقت مرز میان همدلی و تأییدِ اعمال را حفظ کند و فضای انتقادی نسبت به اجبار و پروپاگاندا ایجاد کند، احتمال دارد با استقبال جدی از سوی منتقدان هنری و جشنوارهها روبهرو شود.
علاوه بر این، بازتاب فرهنگی فیلم میتواند به شکلگیری بحثهای عمومی درباره حافظه تاریخی و شیوههای آموزش نسلهای آینده درباره هولوکاست کمک کند؛ موضوعی که در دهههای اخیر اهمیت فزایندهای یافته است.
نتیجهگیری: اهمیت هنری و تاریخی پروژه
در مجموع، این پروژه میتواند نقطهٔ عطفی در کارنامهٔ جاش گد باشد و یک ورود جدی و هنرمندانه به موج معاصر سینمای هولوکاست را رقم بزند. علاوه بر اهمیت هنری برای بازیگر و کارگردان، فیلم میتواند به بازخوانی و یادآوری تاریخیِ یکی از زوایای کمتر شناختهشده مظالم دوران جنگ کمک کند.
اگر «آخرین فیلم گرون» بتواند میان دقت تاریخی، حساسیت اخلاقی و کیفیت هنری تعادل برقرار کند، نه تنها اثری قابلتأمل برای دوستداران فیلمهای جنگ جهانی دوم خواهد بود، بلکه میتواند به گفتگویی فراملی درباره نقش هنر در شرایط سرکوب و نحوهٔ بازنماییِ تاریخ بپیوندد. برای بینندگانی که خواهان درامهای کاراکترمحور، حرفدار و پژوهشپایه هستند، این فیلم یکی از آثار قابلپیگیری سالهای آینده به نظر میرسد.
در خلاصهٔ نهایی، این احتمال وجود دارد که نقشی از این دست، زمینهساز تغییر مهمی در مسیر هنری جاش گد باشد و همچنین یک نمونهٔ درخشان دیگر در موج مدرن سینمای هولوکاست ارائه دهد؛ فیلمی که با تمرکز بر سؤالات اخلاقی و هنری، مخاطب را به تأملی عمیق دعوت میکند.
منبع: smarti
نظرات
مکس_ای
اگه فیلم عمیق باشه، تغییر مسیر جاش گد میتونه مهم باشه... ولی باید با احترام به قربانیان باشه، نه توجیه یا شوآف
آرمان
شاید کمی اغراق شده به نظر بیاد، با این حال اگه بازی گد قوی باشه ممکنه نقطهعطف باشه، من منتظر تریلرم
ویبلاین
نقد متعادلیه، نه سیاه و نه سفید. سوژه حساسه و احتیاج به دقت داره نزنه به روند حافظه تاریخی یا کماهمیت شدن دردها
لابکور
تو یکی از پروژههای آرشیوی که کار میکردم دیدم چطور تصویرسازی میتونه حقیقتو مخدوش کنه؛ این نوع فیلمها واقعا نیاز به پژوهش و مشاوره تاریخی دارن، امیدوارم تیم این حس رو داشته باشه
توربو
واقعا این داستان گرون اینطوری بوده؟ روایت بازسازی شده همیشه میذاره آدم شک کنه، منابع چیان؟
کوینپ
عوض شدن ژانر براش منطقیه، کمدی کمکش کرده اما امیدوارم نقش سنگین رو نشکنه، باید ببینیم چقدر جدیه
دیتا
وای، جاش گد تو نقش چنین آدمی؟ انتظار نداشتم، کنجکاوم ببینم چطور تاریکی رو بازی میکنه... میتونه چیز متفاوتی باشه
ارسال نظر