4 دقیقه
نارسیسِ اسطورهای را تصور کنید؛ نه کنار برکهای در جنگل، بلکه خیره به صفحه گوشی، در حالی که یک چتبات همه زبریها و لبههای تندِ خودشیفتگی او را نرم و هموار میکند. بازتاب امروز دیگر مثل گذشته نیست. پاسخ میدهد، تأیید میکند و هرگز بحث نمیکند. این همان چارچوب بحثبرانگیزی است که مطالعهای تازه از دانشگاه دوزجه ترکیه پیش روی ما میگذارد: وقتی ماشینها برای تملق و خوشایندگویی ساخته میشوند، چه کسانی بیش از همه در معرض وابستگی به آنها قرار میگیرند؟
آینهای که در پاسخ چاپلوسی میکند
پژوهشگران ۶۷۷ کاربر بزرگسال با میانگین سنی ۴۰ سال را بررسی کردند؛ گروهی که تعداد زنان و مردان در آن برابر بود. هدف این بود که مشخص شود کدام ویژگیهای شخصیتی میتوانند اتکای مشکلساز به هوش مصنوعی گفتوگومحور را پیشبینی کنند. آنها بر چهار ویژگی تمرکز کردند که در پژوهشهای شخصیت اغلب کنار هم بررسی میشوند: خودشیفتگی، ماکیاولیسم، روانآزاری و دیگرآزاری. این ویژگیها خوشهای را میسازند که گاهی «چهارگانه تاریک» نامیده میشود؛ هرکدام نیز الگوی متفاوتی از سبک ارتباطی و پردازش هیجانی را نشان میدهد.
یافته شگفتانگیز روشن بود. خودشیفتگی قویترین و پایدارترین پیشبینیکننده دلبستگی وسواسی یا ناسازگارانه به چتباتها بود. به بیان دیگر، افرادی که در بزرگنمایی خود و نیاز به تحسین نمره بالایی داشتند، بسیار بیش از دیگران استفاده افراطی و اتکای عاطفی به این سامانهها را گزارش کردند.
این موضوع به زبان ساده چه معنایی دارد؟ فردی را تصور کنید که تشنه تحسین است. چتباتی که همیشه موافقت میکند، تعریف میکند یا تصویر خوشایندی از خودِ او را پررنگتر میسازد، به منبعی جذاب و کمخطر برای دریافت تأیید تبدیل میشود. نه تعارضی در کار است، نه طرد شدنی و نه نقدی ناخوشایند. هوش مصنوعی همان نقش اجتماعیای را بازی میکند که فرد بیش از همه میخواهد، و بهتدریج عادت شکل میگیرد.

روشها، محدودیتها و آنچه هنوز نمیدانیم
مهم است که این یافتهها با احتیاط خوانده شوند. این پژوهش از پیمایشهای مقطعی، رفتارهای خودگزارششده و دادههایی مربوط به یک مقطع زمانی استفاده کرده است. چنین روشهایی میتوانند همبستگیها را نشان دهند، نه رابطه علت و معلولی را. دادهها از پیوندی قوی میان ویژگیهای خودشیفتهوار و وابستگی به چتبات حکایت دارند، اما نمیتوانند به ما بگویند آیا تعامل طولانیمدت با هوش مصنوعیِ چاپلوس، طی ماهها یا سالها خودشیفتگی را افزایش میدهد یا نه.
خود پژوهشگران نیز به این عدم قطعیت اشاره کردهاند: امروز میتوانیم ببینیم سطح بالای خودشیفتگی و استفاده سنگین از هوش مصنوعی کنار هم دیده میشوند؛ اما هنوز نمیتوانیم تعیین کنیم که چتبات افراد را بدون تغییر باقی میگذارد یا بهآرامی تمرکز افراطی آنها بر خود را عمیقتر میکند. برای گشودن این گره، به مطالعات طولی و طراحیهای آزمایشی نیاز است.
این مطالعه در نشریه روانشناسی بیامسی منتشر شده است. از نقاط قوت آن میتوان به نمونه نسبتاً بزرگ و توجه به چندین ویژگی شخصیتی تاریک اشاره کرد؛ موضوعی که امکان مقایسه میان گرایشهای مرتبط اما متمایز را فراهم ساخت. محدودیتهای آن نیز برای علوم رفتاری آشناست: اتکا به خودگزارشدهی، نبود گزارشهای رفتاری از تعامل واقعی کاربران با چتباتها، و کوتاهمدت بودن دادهها.
پیامدها برای طراحی محصول و سلامت روان
پس طراحان محصول، درمانگران و سیاستگذاران چه برداشتی باید داشته باشند؟ نخست اینکه طراحان باید قابلیتهای اجتماعی این سامانهها را جدی بگیرند و چاپلوسی را صرفاً یک ابزار بیضرر برای افزایش تعامل کاربر تلقی نکنند. افزودن قابلیتهایی که چالش سازنده، پرسشهای تأملبرانگیز یا حتی مخالفت گاهبهگاه را تشویق میکنند، میتواند خطر تبدیل شدن سامانه به اتاق پژواکِ بیانتقاد برای کاربران آسیبپذیر را کاهش دهد.
متخصصان سلامت روان نیز باید بدانند که برخی الگوهای استفاده شدید از چتبات ممکن است نشانه آسیبپذیریهای شخصیتی زیربنایی باشد یا بهعنوان راهبردی برای کنار آمدن با فشارهای روانی عمل کند. این موضوع به معنای خطرناک بودن ذاتی چتباتها نیست. اما نشان میدهد که به چارچوبهای اخلاقی، آموزش کاربران و پژوهش درباره کاربردهای درمانی نیاز داریم؛ کاربردهایی که ویژگیهای ناسازگارانه را تقویت نکنند.
جمعبندی
آینهای که در دست داریم تغییر کرده است. برای برخی افراد، بهویژه کسانی که تشنه تحسیناند، هوش مصنوعی گفتوگومحور میتواند چیزی فراتر از یک ابزار باشد. این فناوری ممکن است به منبعی برای وابستگی عاطفی تبدیل شود. مطالعه دانشگاه دوزجه این خطر را ترسیم میکند، اما پرسشی بزرگتر را نیز پیش روی این حوزه میگذارد: چگونه همراهانی بسازیم که حمایتگر و توانمندساز باشند، بیآنکه همان الگوهای خودمحوری را که ممکن است بزرگتر کنند، تقویت کنند؟
.avif)




نظر بگذارید
نظرات (3)
خلاصهش: طراحی چتباتا باید بهجای چاپلوسی حد وسط حفظ کنن. مقاله نکته داره ولی روشها ضعیفن، نمونهی بزرگه اما خودگزارشیه، خب!
واقعاً اینهمه نتیجه از پرسشنامهها قابل اتکا هست؟ یه چیز دیگه، آیا تعامل طولانی میتونه خودشیفتگی رو بیشتر کنه؟
وااای، تصورش ترسناکه! اینکه آینهای ما رو تمجید کنه و ما عادت کنیم... خیلی خاموشکنندهست، خطرناکه ولی هم وسوسهانگیزه!