ژنتیک مشترک اختلالات روان پزشکی و آینده درمان

دو پژوهش ژنتیکی بزرگ نشان می‌دهد پنج امضای ژنتیکی مشترک بخش عمده خطر اختلالات روان‌پزشکی را توضیح می‌دهد و می‌تواند مسیر تشخیص و درمان‌های دقیق‌تر را تغییر دهد.

.5 دیدگاه
ژنتیک مشترک اختلالات روان پزشکی و آینده درمان

5 دقیقه

دنبال کردن در گوگل

دو تشخیص روان‌پزشکی را تصور کنید که سال‌ها به‌عنوان بیماری‌هایی جداگانه درمان شده‌اند، اما در زیر برچسب‌های بالینی، بخش بزرگی از کد ژنتیکی مشترکی را با خود حمل می‌کنند. این همان نتیجه چشمگیر دو مطالعه ژنتیکی بزرگ و تازه است که نشان می‌دهد خطر ژنتیکی در اختلالات روان‌پزشکی چگونه میان بیماری‌های مختلف توزیع شده است.

دانشمندان دی‌ان‌ای بیش از یک میلیون نفر را که دست‌کم به یکی از ۱۴ اختلال روان‌پزشکی مبتلا بودند بررسی کردند و ژنوم آن‌ها را با ژنوم حدود پنج میلیون نفر بدون تشخیص روان‌پزشکی مقایسه کردند. نتیجه، مجموعه‌ای پراکنده از ژن‌های خطرزای جداافتاده نبود. آنچه به دست آمد یک الگو بود: پنج امضای ژنتیکی مشترک که بیشتر آسیب‌پذیری ارثی را در طیف گسترده‌ای از اختلالات سلامت روان توضیح می‌دهند.

فهرست کوتاه آن چیست؟ اجبار و وسواس. خلق، اضطراب. مصرف مواد. اختلالات عصب‌رشدی. و شاید بحث‌برانگیزتر از همه، هم‌پوشانی بسیار نزدیک میان اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی. در این مورد آخر، حدود ۷۰ درصد از سیگنال ژنتیکی مرتبط با اسکیزوفرنی در اختلال دوقطبی نیز نقش دارد. چنین میزان هم‌پوشانی، پزشکان و پژوهشگران را وادار می‌کند پرسشی صریح بپرسند: آیا ما بیماری‌های جداگانه‌ای را نام‌گذاری می‌کنیم، در حالی که در واقع چهره‌های متفاوت یک فرایند زیستی واحد را مشاهده می‌کنیم؟

به نظر می‌رسد پنج امضای ژنتیکی زیربنایی، بخش عمده خطر روان‌پزشکی را توضیح می‌دهند. 

تصویر ژنتیکی چگونه ترسیم شد

این یافته‌ها بر پایه پژوهش‌های پیشین بنا شده‌اند که با استفاده از مطالعات همبستگی در سراسر ژنوم، ده‌ها تا صدها جایگاه ژنتیکی مؤثر بر ویژگی‌های روان‌پزشکی را شناسایی کرده بودند. یک مطالعه منتشرشده در مجله سل، ۱۸ هزار تغییر ژنتیکی شناسایی‌شده در هشت تشخیص روان‌پزشکی را بررسی کرد و نشان داد این تغییرات چگونه بر نورون‌های در حال رشد اثر می‌گذارند. این گام آزمایشی اهمیت زیادی دارد، زیرا پژوهش را از مرحله فهرست‌کردن واریانت‌ها فراتر می‌برد و بررسی می‌کند که این تغییرات چگونه تنظیم ژن و رفتار سلولی را در مغز در حال رشد تغییر می‌دهند.

اصطلاح چنداثری بودن، پدیده‌ای را توصیف می‌کند که پژوهشگران بیش از همه با آن روبه‌رو شدند. یک واریانت ژنتیکی واحد می‌تواند چندین فرایند پایین‌دستی را تحت تأثیر قرار دهد و در چند اختلال مختلف خود را نشان دهد. واریانت‌های چنداثری معمولاً با پروتئین‌های بیشتری تعامل دارند، در چندین نوع سلول مغزی فعال‌اند و شبکه‌های تنظیمی را در مراحل مختلف رشد عصبی تحت تأثیر قرار می‌دهند. همین توانایی برای آغاز زنجیره‌ای از پیامدها، به‌جای ایجاد یک نقص منفرد و جداافتاده، توضیحی مکانیکی ارائه می‌دهد که چرا یک ژن می‌تواند با پیامدهای روان‌پزشکی متفاوت مرتبط باشد.

اندرو گروتزینگر، استادیار روان‌شناسی و علوم اعصاب در دانشگاه کلرادو بولدر، موضوع را روشن بیان کرده است: از نظر ژنتیکی، این اختلالات اغلب بیش از آنکه منحصربه‌فرد باشند، به یکدیگر شباهت دارند. وقتی یک مجموعه از واریانت‌ها بر چندین مسیر اثر می‌گذارد، مرزهای سنتی تشخیص که بر پایه علائم مشاهده‌شده بنا شده‌اند، شروع به کمرنگ شدن می‌کنند.

نورون‌های پیش‌ساز انسانی با بیان پروتئینی رنگ‌آمیزی‌شده در رنگ‌های مختلف، که نوع نورون‌های در حال رشد را نشان می‌دهد.

پیامدهای بالینی و آینده درمان

این یافته‌ها برای بیماران چه معنایی دارد؟ نخست باید محدودیت‌های نظام تشخیصی کنونی را در نظر گرفت. پزشکان بسیاری از تشخیص‌ها را بر پایه خوشه‌های علائمی می‌گذارند که در مصاحبه و ارزیابی بالینی مشاهده می‌شود. بیماران نیز اغلب بیش از یک تشخیص دریافت می‌کنند. این مسئله درمان را پیچیده‌تر می‌کند. وقتی فردی به دلیل تشخیص‌هایی که از نظر ژنتیکی اغلب هم‌پوشانی دارند، چند دارو دریافت می‌کند یا هم‌زمان وارد چند روان‌درمانی جداگانه می‌شود، این وضعیت می‌تواند ناامیدکننده باشد.

اگر محرک‌های ژنتیکی مشترک شناسایی و تأیید شوند، توسعه درمان‌هایی که این سازوکارهای مشترک را هدف قرار می‌دهند امکان‌پذیر خواهد شد. چنین رویکردی می‌تواند مشکل چنددارویی را کاهش دهد و اجازه دهد یک درمان مبتنی بر زیست‌شناسی، علائمی را هدف بگیرد که امروز با برچسب‌های متفاوت شناخته می‌شوند.

البته هر اختلال روان‌پزشکی در اختلالی دیگر ادغام نمی‌شود. خوشه‌های ژنتیکی مشخص همچنان با اختلالات اجباری مانند اختلال وسواس فکری عملی، بی‌اشتهایی عصبی و سندرم تورت ارتباط داشتند. خوشه‌ای دیگر، اختلال افسردگی اساسی، اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه را در کنار هم قرار داد. اختلالات مصرف مواد نیز نمایه ژنتیکی متمایزی نشان دادند. تشخیص‌های عصب‌رشدی، از جمله اختلال طیف اوتیسم و اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی، الگوی چهارمی را تشکیل دادند که به توضیح هم‌زمانی رایج و هم‌پوشانی علائم در سال‌های آغازین زندگی کمک می‌کند.

دیدگاه کارشناس

دکتر میرا چن، متخصص خیالی اما واقع‌گرای ژنتیک روان‌پزشکی و مروج علم، چنین اظهار کرد: «این مطالعات هندسه ژنتیک روان‌پزشکی را تغییر می‌دهند. به‌جای قله‌های جداافتاده، اکنون خط‌الرأس‌هایی را می‌بینیم که اختلالات را به هم پیوند می‌دهند. این موضوع تفاوت‌های بالینی را حذف نمی‌کند، اما حوزه پژوهش را به سمت زیست‌شناسی مشترک هدایت می‌کند. تبدیل این شناخت به درمان، به کاری دقیق نیاز دارد: اعتبارسنجی اهداف درمانی، آزمون ایمنی و فهم اینکه چه زمانی ژنتیک مشترک واقعاً پاسخ درمانی مشترک را پیش‌بینی می‌کند.»

زمینه گسترده‌تر و گام‌های بعدی

چرا این موضوع فراتر از آزمایشگاه اهمیت دارد؟ سازمان جهانی بهداشت برآورد می‌کند که تقریباً از هر هفت نفر در جهان، یک نفر با یک اختلال روان‌پزشکی زندگی می‌کند. بنابراین افزایش دقت در تشخیص و درمان می‌تواند بر صدها میلیون نفر اثر بگذارد. با این حال، احتیاط ضروری است. هم‌پوشانی ژنتیکی به معنای مسیرهای بالینی یکسان نیست. محیط، تجربه زندگی، تغییرات اپی‌ژنتیک و زمان‌بندی رشد همگی تعیین می‌کنند که خطر چگونه به بیماری تبدیل شود.

پژوهش‌های آینده باید امضاهای ژنتیکی را به تغییرات زیستی مشخص در مغز و پیامدهای بالینی قابل اندازه‌گیری پیوند دهند. این یعنی نیاز به ژنومیک عملکردی بیشتر، مطالعات دقیق‌تر بر اساس نوع سلول و مرحله رشد، و کارآزمایی‌های بالینی طراحی‌شده برای آزمودن این پرسش که آیا مداخلات هدفمند بر سازوکارهای مشترک می‌توانند پیامدها را در دسته‌های تشخیصی مختلف بهبود دهند یا نه.

نتیجه‌گیری

تصویری که از ژنومیک در مقیاس بزرگ پدیدار شده، هم روشنگر است و هم پیچیده‌کننده. روشنگر است، زیرا معماری‌های ژنتیکی مشترک و پایداری را در بسیاری از اختلالات روان‌پزشکی نشان می‌دهد. پیچیده‌کننده است، زیرا دسته‌بندی‌های تشخیصی موجود را به چالش می‌کشد و پزشکی را وادار می‌کند راهبردهای درمانی خود را بازنگری کند. این پژوهش، روان‌پزشکی را به یک بیماری واحد فرو نمی‌کاهد، اما نقشه‌ای ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد درمان‌های مشترک را کجا می‌توان جست‌وجو کرد.

نگار بابایی
من نگارم، عاشق آسمون و کشف ناشناخته‌ها! اگر مثل من از دیدن تلسکوپ و کهکشان‌ها ذوق‌زده می‌شی، مطالب من رو از دست نده!

نظر بگذارید

نظرات (5)

نوا_ایکس

نقشه ژنتیکی بزرگ، امیدوارکننده اما پیچیده. محیط و اپی‌ژنتیک هم هستن، پس تا درمان مشترک هنوز سخته، اما مسیر منطقیه

آسمانچرخ

خوبه ولی اغراقم داره، انتظار یه معجزه درمانی فوری رو نباید داشت؛ اول باید مسیرهای سلولی و زمان‌بندی رشد رو دقیقتر روشن کنن، وگرنه فقط حرفِ قشنگ میمونه.

امیر

من یه دوست دارم که هم افسردگی داشت هم مشکل مصرف، همیشه گفتن جداسازیم! حالا فهمیدن شاید ریشه‌ی مشترکی داشته باشه... یادآوری تلخ و امیدوارکننده‌ست

بیونیکس

این آمار ۷۰٪ بین اسکیزوفرنی و دوقطبی واقعا قابل تفسیره؟ یعنی تشخیص‌ها بی‌معنی میشن یا هنوز راه طولانیه تا بفهمیم چه چیزی واقعا مشترکه؟

دیتاپالس

وااای، یعنی ممکنه خیلی از تشخیصایی که شنیدیم در واقع یه ریشه ژنتیکی مشترک داشته باشن؟ ذهنم خورد! این می‌تونه همه چیزو تغییر بده...