کانزی و ریشه های تخیل: آیا بونوبوها بازی نمادین دارند؟

آزمایشی با کانزی، بونوبوی مشهور، نشان می‌دهد احتمالاً بونوبوها توانایی تمایز بین حالات واقعی و تظاهر را دارند؛ یافته‌ای که ریشه‌های تخیل و تفکر نمادین را در پریمات‌ها به چالش می‌کشد و پیامدهای فرگشتی و حفاظتی دارد.

نظرات
کانزی و ریشه های تخیل: آیا بونوبوها بازی نمادین دارند؟

9 دقیقه

تصور کنید ظرفی نامرئی از آب‌میوه را در دو فنجان می‌ریزید و سپس نظاره‌گر رفتار کسی هستید که فنجانی را انتخاب می‌کند که هنوز نوشیدنی خیالی در آن باقی مانده است. عجیب است؟ نگران‌کننده و جذاب است. این نوع آزمون را معمولاً با نوپاها انجام می‌دهند تا نگاهی اجمالی به ذهن در حال رشد آن‌ها داشته باشند. پژوهشگران به‌تازگی آن ترفند روان‌شناسی کودکان را برای یک بونوبوی به‌نام کانزی سازگار کردند — و نتیجه پرسش‌های تازه‌ای را درباره محل آغاز تخیل در شجره‌نامهٔ حیات دوباره باز کرد.

کانزی، یک بونوبوی که یاد گرفت با انسان‌ها ارتباط برقرار کند، در دیس موینز، آیوا.

کانزی یک میمون معمولی نبود. او در تماس نزدیک با انسان‌ها بزرگ شد، یاد گرفت از نمادهای تصویری برای برقراری ارتباط استفاده کند، آن نمادها را به‌صورت خلاقانه ترکیب کرد و حتی ابزارهای سنگی ساده ساخت. این زمینهٔ تربیتی، او را به سوژه‌ای ایده‌آل برای آزمایشی ظریف تبدیل کرد: آیا یک میمون می‌تواند طوری رفتار کند که گویی چیزی واقعی است در حالی که خودش می‌داند آن چیز واقعی نیست؟ به عبارت دیگر، آیا می‌تواند در نقش بازی کند یا «تظاهر» نماید؟

پژوهشگران یک مهمانی آب‌میوهٔ صوری ترتیب دادند. آزمونگر از یک پارچ خیالی آب‌میوه را در دو فنجان ریخت و سپس وانمود کرد که تنها یکی از فنجان‌ها را خالی کرده است. وقتی از کانزی پرسیدند کدام فنجان را می‌خواهد، او در 68٪ موارد به فنجانی اشاره کرد که هنوز آب‌میوهٔ خیالی در آن باقی مانده بود. در یک آزمون کنترل، گزینهٔ واقعیِ آب‌میوه در مقابل آب‌میوهٔ خیالی قرار گرفت؛ کانزی تقریباً در 80٪ موارد فنجان حاوی مایع واقعی را انتخاب کرد که نشان می‌دهد او احتمالاً تفاوت بین نوشیدنی واقعی و همان نوشیدنی اجراشده به‌صورت بازی را تشخیص می‌داد. آزمایشی مشابه با انگورهای مصنوعی در شیشه‌ها نیز نتایج قابل قیاسی ارائه داد.

چرا این موضوع برای شناخت حیوانات اهمیت دارد

«بازیِ تظاهر» بیشتر از یک تفنن ساده است. در انسان‌ها این پدیده نشان‌دهندهٔ تفکر نمادین است: توانایی بازنمایی اشیاء غایب و دست‌کاری سناریوهای ذهنی — عناصر درهم‌تنیده‌ای که پایه‌های خلاقیت، برنامه‌ریزی و جنبه‌هایی از شناخت اجتماعی هستند که معمولاً به نظریهٔ ذهن ارتباط داده می‌شوند. اگر بونوبوها یا دیگر میمون‌های غیرانسانی بتوانند به‌طور قابل‌اعتمادی حالات واقعی و تخیلی را از هم تمیز دهند و بر اساس آن‌ها عمل کنند، ریشه‌های این توانایی‌های شناختی ممکن است عمیق‌تر در گذشتهٔ فرگشتی ما گسترده شده باشند تا آنچه بسیاری پیش از این فرض کرده بودند.

«آنچه دربارهٔ این کار واقعاً هیجان‌انگیز است این است که نشان می‌دهد ریشه‌های این ظرفیت تخیل منحصر به گونهٔ ما نیست»، گفت کریستوفر کروپینی از دانشگاه جانز هاپکینز، یکی از نویسندگان مطالعه. آمالیا باستوس از دانشگاه سنت اندروز، پژوهشگر دیگر این مطالعه، اشاره کرد که عملکرد کانزی در آزمایش‌های کنترل — انتخاب آب‌میوهٔ واقعی هنگام ارائهٔ هر دو گزینه — این بحث را تقویت می‌کند که او صرفاً از توهم گیج نشده بود و تمایز برقرار می‌کرد.

با این‌حال، باید با احتیاط رفتار کرد. همهٔ متخصصان این حوزه نتایج را قطعی نمی‌دانند. مایکل تومازلّو، روان‌شناس تطبیقی از دانشگاه دوک که در این مطالعه شرکت نداشت، استدلال کرده است که دیدن پاسخ یک حیوان به تظاهر دیگری با مشاهده اینکه یک حیوان خودش تظاهر را آغاز یا حفظ کند متفاوت است. او نوشته که برای قانع شدن کامل می‌خواهد ببیند کانزی خودش آب تظاهرشده را در ظرفی می‌ریزد یا به‌نحوی آن تظاهر را خودش تولید می‌کند؛ یعنی نقش فعالانهٔ ابتکار در تظاهر را نشان می‌دهد.

زمینهٔ پرورش و تربیت اهمیت دارد. رشد استثنایی کانزی در میان انسان‌ها ممکن است رفتارهایش را شکل داده باشد. او در تماس نزدیک با مربیانی بزرگ شد که ارتباط نمادین و بازی‌های روزمره را نمونه‌سازی می‌کردند؛ اینکه آیا بونوبوهای وحشی یا دیگر میمون‌ها در شرایط طبیعی یا با پیشینهٔ متفاوت رفتار مشابهی از خود نشان می‌دهند، پرسشی باز باقی می‌ماند. کانزی سال گذشته در سن 44 سالگی درگذشت و داده‌ها و مسیرهای پژوهشی جدیدی را برای آینده به جا گذاشت.

رویکرد تجربی و پیامدها

از منظر روش‌شناسی، پژوهشگران روش‌های رایج در روان‌شناسی رشد را قرض گرفتند: همان دست‌کاری‌های ساده و تکرارپذیری که برای ارزیابی درک کودکان از تظاهر به کار می‌روند. این قابلیت انتقال‌پذیری اهمیت دارد. وقتی نتایج با استفاده از آزمون‌های قابل‌مقایسه بین گونه‌ها کراس می‌شود، آن‌ها استمرارهای شناختی را روشن می‌کنند به‌جای اینکه مجبور شویم مقایسه‌های مصنوعی و نادرست بسازیم. اما اندازهٔ نمونه، تاریخچهٔ پرورشی و توضیحات جایگزین — مانند تقلید ساده، خواندن سرنخ‌های غیرارادی آزمایشگر، یا پاسخ‌آموزی نسبت به روال‌های آزمایشی — باید از طریق تکرار و متنوع‌سازی روش‌ها رد شوند.

برای مثال، پرسش‌هایی که نیاز به بررسی بیشتر دارند شامل موارد زیر هستند: آیا کانزی صرفاً از سرنخ‌های غیرزبانیِ بدن آزمونگر یا از رفتارهای قبلیِ تکراری آموخته استفاده می‌کرد؟ آیا موقعیت آزمایشی از پیش برای او آشنا بود، یا پاسخ او نشان‌دهندهٔ درک مفهومی مستقل از پیش‌زمینهٔ آزمایشی است؟ طراحی‌هایی که شامل آزمون‌های کورتر، آزمون‌های با کنترل بیشتر روی سرنخ‌ها و آزمون‌های متقاطع در میان گروه‌های مختلف سوژه‌ها باشد، برای پاسخ‌دادن به این سوالات ضروری‌اند. علاوه بر این، استفاده از معیارهای رفتاری دقیق‌تر و ثبت ویدئویی با تحلیل کدبندی‌شده می‌تواند به تفکیک بهترِ تظاهر واقعی از پاسخ‌های یادگرفته‌شده کمک کند.

فوریت حفاظت نیز در بطن این علم تنیده است. بسیاری از بزرگ‌میمون‌ها در آستانهٔ خطر انقراض قرار دارند؛ محدودیت‌های اخلاقی و لجستیکی بر آزمون‌های تهاجمی یا مقیاس‌عظیم واقعی وجود دارد. با این حال، مطالعات دقیق و حساس که رفاه حیوانات را در اولویت قرار می‌دهند می‌توانند نشان‌دهندهٔ غنای شناختی باشند که دیدگاه ما دربارهٔ ذهن حیوانات را بازتعریف می‌کند و اولویت‌های حفاظتی را آگاه‌تر می‌سازد. این شامل تاکید بر حفاظت از زیست‌بوم‌ها، جلوگیری از تجارت غیرقانونی حیات‌وحش و حمایت از مراکز نگهداری است که استانداردهای بالای مراقبت و پژوهش را رعایت می‌کنند.

دیدگاه‌ تخصصی

دکتر لیلا مورنو، یک اتولوژیست شناختی که در زمینهٔ یادگیری اجتماعی تحقیق می‌کند، می‌گوید: «مورد کانزی پنجرهٔ نادری است. این نتیجه کتاب را نمی‌بندد، اما فصل جدیدی می‌گشاید که می‌پرسد آیا تظاهر یک پدیدهٔ نادر فرهنگی است یا ظرفیت نهفته‌ای در بونوبوها و احتمالاً دیگر میمون‌ها. گام بعدی انجام آزمایش‌های کنترل‌شده با گروه‌ها و محیط‌های مختلف است تا تاریخچهٔ فردی را از ویژگی‌های سطح گونه تفکیک کنیم.»

این آزمایش مقرر نمی‌کند که آیا میمون‌ها تخیل را همان‌گونه که انسان‌ها تجربه می‌کنند تجربه می‌کنند یا خیر. با این وجود، گفت‌وگوی علمی را به‌سوی نگاه‌داشتن تخیل به‌عنوان یک ظرفیت رفتاری قابل‌اندازه‌گیری، به‌جای راز اختصاصی انسان سوق می‌دهد. این تغییر مسیر پرسش‌های جدیدی دربارهٔ چگونگی هم‌تکاملی بازی نمادین، ارتباط و فرهنگ در میان پریمات‌ها را مطرح می‌سازد — و ما را به دقت بیشتری برای شنیدن آنچه یک مهمانی سادهٔ چای می‌تواند دربارهٔ ذهن‌های دیگر بگوید، فرا می‌خواند.

از منظر اصطلاحات علمی و بهینه‌سازی دانش‌گراف (Knowledge Graph)، این مطالعه چند نهاد کلیدی را برجسته می‌کند: کانزی (سوژهٔ مطالعه)، بونوبو (گونه)، بازی نمادین/تظاهر (رفتار مورد بررسی)، نظریهٔ ذهن و تفکر نمادین (مفاهیم نظری). رابطهٔ میان این نهادها نشان می‌دهد که تظاهر می‌تواند به‌عنوان شاخصی از توانایی‌های نمادین در نظر گرفته شود و اینکه وجود این شاخص در یک گونهٔ غیرانسانی فرضیه‌هایی را دربارهٔ تاریخچهٔ فرگشتی شناخت به‌وجود می‌آورد. به‌عنوان مثال، اگر تظاهر در بونوبوها مشاهده شود و سپس در دیگر گونه‌های نزدیک نیز تکرار شود، این الگو می‌تواند نشان‌دهندهٔ یک پیش‌زمینهٔ فرگشتی مشترک برای تفکر نمادین در نیاکان مشترک پریمات‌ها باشد.

از منظر روش‌شناختی نیز می‌توان فهرستی از توصیه‌ها و نکات فنی ارائه داد که به تقویت کیفیت شواهد کمک می‌کنند: طراحی‌های دو یا چند مرحله‌ای که شامل آزمون‌های کور و کنترل بر سرنخ‌های غیرزبانی باشد؛ نمونه‌برداری از سوژه‌ها با پیشینه‌های پرورشی متفاوت (از جمله سوژه‌های وحشی، نیمه‌وحشی و دست‌آموز)؛ استفاده از معیارهای مستقل و کمّی برای سنجش رفتار تظاهر؛ و گزارش کامل متادیتاهای آزمایشی (مانند سابقهٔ ارتباطی سوژه با انسان، تعداد جلسات آزمایشی، و شرایط محیطی) برای فراهم آوردن قابلیت بازتولید و اعتبارسنجی نتایج توسط دیگر تیم‌های پژوهشی.

در نهایت، این نوع پژوهش‌ها پیامدهای اخلاقی نیز دارند. اگر شواهد بیشتری نشان دهد که میمون‌ها دارای توانایی‌های شناختی پیشرفته‌اند، این امر ممکن است بر سیاست‌های حفاظتی، شرایط نگهداری و استانداردهای آزمایشی تأثیر بگذارد. بنابراین ترکیب اخلاق زیستی، حفاظت از گونه و روش‌شناسی دقیق، کلید پیشرفت مسئولانه در این حوزه خواهد بود.

به‌طور خلاصه، مطالعهٔ کانزی نمونه‌ای ارزشمند از چگونگی به‌کارگیری ابزارهای روان‌شناسی رشد برای پرسش‌های فرگشتی و بین‌گونه‌ای است. با تکرار و تعمیم این روش‌ها می‌توانیم درک بهتری از منشأ تخیل، نقش فرهنگ و یادگیری اجتماعی در تولید رفتارهای نمادین و چگونگی تطور شناخت اجتماعی در میان پریمات‌ها به‌دست آوریم. این مسیر پژوهشی نه تنها افق‌های علمی جدیدی می‌گشاید، بلکه مسئولیت‌های اخلاقی و حفاظتی ما را نسبت به نزدیک‌ترین خویشاوندان حیوانی‌مان برجسته‌تر می‌سازد.

منبع: sciencealert

ارسال نظر

نظرات

مطالب مرتبط