8 دقیقه
معرفی
پیکسلها عادت دارند حقایقی را بازگو کنند که کمیتهها فراموش میکنند. یک مطالعه دیجیتالی تازه از route66.designhouse — که در اینستاگرام منتشر شد و بیصدا در محافل طراحی طنینانداز شد — کاری جسورانه انجام میدهد: تبدیل مرسدس‑بنز 300 SL گالوینگ دههٔ 1950 به یک شوتینگبریک دودر. خروجی شبیه یک فرض تاریخی است که به نوعی یادش میماند چگونه نفس بکشد.
زبان طراحی و تناسبات
در اینجا خبری از بتپرستی نشان تجاری نیست. اولین تأثیر از نسبتها شکل میگیرد. کاپوت بلند. کابین عقبتر قرار گرفته. آن شکاف کلاسیک پرستیژ مرسدس بین محور جلو و ستون A آنقدر برجسته شده که چشم شما را قانع کند موتور بزرگی پشت چرخهای جلو پنهان شده است. این زبان بصری شبیه معماری خوانده میشود: سنگین در نوک، باریک در کمر، و هدفمند در بخش عقب.

این شوتینگبریک 300 SL زادهٔ پیکسل بیش از چند گروه متمرکز دربارهٔ نسبتها حرف میزند.
رنِدر از نکات بصری گالوینگ اصلی وام میگیرد بدون اینکه تبدیل به یک نسخهٔ موزهای شود. قوس کاپوت و خط یکدست کناری اشارههای روشنی به هندسهٔ 1954 دارند، اما پیکرتراشی از دامِ تقلیدِ صرف دوری میکند — نه چین و چروکهای کرومی تحمیلی، نه ترکیبهای نامتناسب از کهنه و نو. بیشتر یک تعبیر است تا یک کاریکاتور، و دقیقاً همین محدودیتِ معنادار است که طراحی را به هدف میرساند.
فرمی که حرف میزند
میتوان آن را رمانتیسیسمِ مهندسان نامید. طراحان تهویههای ساختگی و تاخوردگیهای تیز مورد علاقهٔ برخی برندهای معاصر را حذف کردهاند. در عوض، سطوح جریان دارند. حجمهای عقب مثل شانههای یک بوکسور برای ضربه آماده میشوند. قوسهای چرخ پهن اما صادقانهاند: چرخها طوری به نظر میرسند که متعلق به خودرو هستند، نه قطعات الحاقی الصاقشده برای ایجاد حالت تهاجمی در عکس.

ترکیب سنت و مدرنیته
با این حال کانسپت تظاهر به یک قطعهٔ موزهای ندارد. مدرنیته در جایی که اهمیت دارد وارد میشود: جزئیات LED ظریف اطراف چراغهای گرد، درِ صندوق عقب با ادغامِ خوشسلیقه، و انتخابهای کابین که بحثبرانگیزند. رندر چندین چیدمان داخلی را نشان میدهد. یکی به جنون صفحهنمایشهای بزرگ امروزی گرایش دارد — داشبوردی شبیه دستگاه که سراسر کابین را در بر گرفته است. دیگری صفحهساعتهای آنالوگ و سیلوئت دستهدندهٔ درست را حفظ میکند؛ انتخابی که سؤال میپرسد آیا خودروها باید ویترینهای نمایشی باشند یا ابزار راننده.
جزئیات نورپردازی و هندسهٔ چراغ
اضافه کردن عناصر LED معاصر اطراف چراغهای گرد نه تنها به خودرو جلوهٔ معاصر میدهد، بلکه نشان میدهد چگونه میتوان نشانههای تاریخی را با زبان طراحی کنونی پیوند زد بدون اینکه هویت اصلی را تضعیف کرد. چنین رویکردی برای طراحی محصول مهم است: احترام به میراث با حفظ خوانایی فرم در زبان بصری امروز.
تاریخچه و دلیل انتخاب شوتینگبریک
چرا شوتینگبریک؟ داستان عمیقتر از یک مد گذرا است. شوتینگبریک بهعنوان شاسیای کاربردی در زمینهای گلآلود بریتانیا آغاز شد؛ ارابهای که برای گروههای شکار با نیمکتها، رکهای اسلحه و فضای مناسب برای سگها اقتباس شده بود. تا اواسط قرن بیستم، سازندگان بدنه (coachbuilders) بخش جلوییِ لوکس را به عقبهای جادار پیوند میزدند برای مشتریانی که هم سرعت میخواستند و هم ظرفیت حمل بار. تصور کنید: یک آقا که کوه را مالک بود و میخواست غنائم شکارش را با شیوهای شایسته به خانه ببرد.

معنای احساسی و عملکردی
آن میراث توضیح میدهد که چرا یک واگن اسپرت دودر کشش عاطفی دارد. موضوع کمتر دربارهٔ حداکثر ظرفیت بار است و بیشتر دربارهٔ قصد و نیت: خودرویی ساختهشده برای عملکرد، حمل هدف و داشتن ظاهری که هنگام انجام کار بهمعنی واقعی کلمه جدی به نظر برسد. در این رندر، سیلوئت شوتینگبریک آن حسِ نیت را به نوعی خودرو بازمیگرداند که امروزه توسط شاسیبلندها و مقلدان چهاردر رقیق شده است.
زمینهٔ فرهنگی و خلاقیتِ بدون محدودیت
در پسزمینه یک شوخی جغرافیایی هست که لبخند به لب میآورد: route66.designhouse در مونیخ مستقر است، شهری که با BMW مترادف است. طراحان تصور کردند مرسدسی را، و آن آمیختگی فرهنگی کوچک بخشی از جذابیت کار است. در خلأ GPUها که ایدهها میتوانند سریع و ارزان شکل بگیرند، خالقان میتوانند آیکونها را بازتعریف کنند بدون پاسخگویی به مقررات، فهرست هزینهها یا نگهبانان برند. کار فرضی است، بله. اما تصورِ فرضی میتواند نشان دهد نسبت، تعادل و قاعدهمندی چه شکلی دارند وقتی هیچ کس در حال اجرای یک گروه متمرکز نباشد.

چالشهای عملیاتی و مسیر به تولید
سؤالات بلندتر جنبههای عملی دارند: آیا شوتینگبریک 300 SL میتواند تحت قوانین ایمنی تصادف و مقررات آلایندگی مدرن به نمایشگاهها راه یابد؟ شاید نه دقیقاً به همان شکل. استانداردهای ایمنی فعلی، تلفیق ساختار بدنه، مناطق جذب انرژی و الزامات برای حفاظت عابران را میطلبند که ممکن است طراحی کلاسیک را مجبور به اصلاحات ساختاری و مهندسی پیچیده کند. از سوی دیگر، پیشرانهها و سیستمهای کنترل انتشار مدرن نیز ممکن است نیازمند بازطراحی جزئی از نظر مکانیک و تهویه باشند.
نقش رندرها و کانسپتها
اما رندرهای مفهومی وظیفهٔ متفاوتی دارند. آنها به سازندگان — و علاقهمندان — یادآوری میکنند که طراحی چه کاری میتواند بکند وقتی بهجای تئاتر و نمایش، ظرافت و تناسب را انتخاب میکند. رندرها چارچوبی فراهم میکنند تا تیمهای طراحی و مدیریت محصول دربارهٔ مرزبندی میان میراث و نوآوری گفتگو کنند، از زبان خطوط تا الزامات مهندسی. بعضی از این ایدهها از طریق نمایشهای محدود، نسخههای ویژه یا همکاری با شرکتهای بدنهساز به تولید نزدیک میشوند؛ برخی دیگر الهامبخش تغییرات زبانی در طراحی نسلهای بعدی میگردند.
تحلیل فنی و نکات مهندسی
از منظر فنی، تبدیل یک کوپهٔ کلاسیک به شوتینگبریک مستلزم بازتعریف توزیع جرم، سختی ساختاری و هندلینگ است. افزایش فضای بار در انتها میتواند مرکز ثقل را تغییر دهد و نیاز به تنظیم تعلیق و بالانس ترمزها داشته باشد. علاوه بر این، تعبیه درب عقب یکپارچه نیازمند تقویت بیشتر در اطراف دهانهٔ صندوق است تا از پیچش بدنه جلوگیری شود، چیزی که بدون افزایش وزن قابلتوجه حاصل نمیشود مگر اینکه از مواد پیشرفتهٔ سبکوزن (آلیاژهای آلومینیوم، فیبر کربن) استفاده شود.
بنابراین وقتی طراحان در رندرها خطوط صاف و بیوزن را نشان میدهند، در پشت صحنه تیمهای مهندسی باید راهحلهایی برای حفظ قابلیتهای ساخت و الزامات ایمنی بیابند. این فاصله میان تصور و اجرا همان نقطهای است که مفاهیم دیجیتال ارزش استراتژیک مییابند: آنها به تولیدکنندگان اجازه میدهند پیشنهادات جسورانه را ارزیابی کنند قبل از آنکه تعهد مالی و فنی عظیمی انجام شود.
جامعهٔ طراحان و آیندهٔ نسبتها
برای هر کسی که از مسابقهٔ جلوپنجرههای «تهاجمی» و گجتسازی بیوقفهٔ داشبوردها خسته شده است، این پیشنهاد شبیه یک شورش کوچک به نظر میرسد. این یادآوری است که خودروها میتوانند بهسانِ شعر باشند تا صرفاً کالا؛ اینکه یک خط سنجیده میتواند بیشتر از میلیونها امضای پیکسلی سخن بگوید. دنبال کردن فیدها را ادامه دهید. گاهی آینده بهصورت یک زمزمه در یک رندر میرسد، و گاهی آن زمزمه به نقشهای تبدیل میشود که طراحان با آن راه بازگشت به ذائقهٔ خوب را مییابند.
نتیجهگیری
رنِدر 300 SL شوتینگبریک نه فقط یک خیال دیجیتالی است، بلکه یک یادآوری نسبت به آنچه طراحی میتواند باشد وقتی نسبت، تعادل و خودداری در اولویت قرار داشته باشند. چه این ایده به خط تولید برسد یا نه، نقش مفاهیم در شکلدهی زبان طراحی مدرن انکارناپذیر است. آنها مرزها را جابهجا میکنند، سؤال میپرسند و گاهی پاسخهایی میدهند که به تولیدکنندگان و مصرفکنندگان کمک میکند تا دوباره در مورد ارزشهای بصری و عملکردی خودرو فکر کنند.
منبع: autoevolution
نظرات
کاووش_
زیباست ولی کمی احتیاطی؛ LEDهای معاصر گاهی ناهماهنگن، دلم میخواست جسورتر باشه نه صرفا بازسازیِ شیک
مسیرنو
یه زمانی تو یه تیم طراحی رندرها کلی امید میساختن ولی مهندسی وسط کار همه چیزو پیچوند، بااینحال دیدن همچین تناسبهایی دلنشینه
رضا
واقعاً میشه استانداردهای ایمنی و آلایندگی رو با این فرم کلاسیک جمع کرد؟ شک دارم، اما کنجکاوم
توربو
معقول بهنظر میاد، مخصوصاً تناسبها. امیدوارم سرِ تولید کمتر دستکاری بشه، دردسر میشه
ردپالس
واای، چه بازسازیای! شوتینگبریک 300 SL انگار از خاطره بیرون اومده، ولی بعضی جاهاش هم کمی عجیب بود...
ارسال نظر