نقش کلیدی گوردن واگنر در طراحی مرسدس‑بنز مدرن و معاصر

تحلیلی از تأثیر گوردن واگنر بر طراحی مرسدس‑بنز: از «حسّی پاکی» تا نمادهای برجسته همچون SLR، CLS و AMG GT، و چالش‌های طراحی در عصر خودروهای الکتریکی و نمایشگرهای بزرگ داخلی.

10 نظرات
نقش کلیدی گوردن واگنر در طراحی مرسدس‑بنز مدرن و معاصر

15 دقیقه

چرا گوردن واگنر برای مرسدس‑بنز اهمیت دارد

خروج گوردن واگنر از مرسدس‑بنز در پایان ژانویهٔ 2026 فصل تعیین‌کننده‌ای در تاریخ طراحی خودروهای معاصر را می‌بندد. در نزدیک به سه دهه حضور در اشتوتگارت — و با رهبری رسمی طراحی مرسدس از سال 2008 — واگنر تنها نشان‌ها را تازه نکرد یا سپرها را دست‌کاری نکرد؛ او هویت بصری شرکتی را بازتعریف کرد که پیش از آن به خاطر محافظه‌کاری مشهور بود. حاصل کار مجموعه‌ای است که هم دوقطبی‌ساز و هم جذابیت‌آفرین است: برخی مدل‌ها به اتفاق ستایش شده‌اند، برخی دیگر با نقد مواجه شده‌اند، اما مجموعِ این آثار یکی از موثرترین دوره‌های طراحی در تاریخ مرسدس را رقم زده‌اند.

عنوان کاری او، مدیر ارشد طراحی (Chief Design Officer)، هم‌زمان با خروجش بازنشسته خواهد شد. جانشین او در نقش اصلیِ رئیس طراحی، باستین بادی است که اکنون مسئول طراحی مرسدس‑AMG است. اینکه آیا بادی می‌خواهد شتاب سبکی واگنر را حفظ کند یا جهت جدیدی را ترسیم نماید، اکنون یکی از انتقالات پرملاحظه در صنعت محسوب می‌شود و زیر ذره‌بین بسیاری از ناظران بازار و طراحی است.

از جدیت مهندسی تا پیکره‌سازی احساسی

وقتی واگنر در 2008 سکان را به دست گرفت، مرسدس‑بنز را تحویل گرفت که از نظر کارآیی و ظرافت پیش رفته بود اما گاهی فاصلهٔ احساسی با مخاطب داشت. DNA طراحی اواخر دههٔ 1990 و اوایل 2000 بر تناسبات، کارکردگرایی و ذهنیت اولویت دادن به مهندسی تکیه داشت. واگنر یک نقطهٔ مقابل معرفی کرد: او سطوح پیکره‌وار را بازگرداند، بازی نور و سایه را پربارتر کرد و آنچه را که به‌طور مشهور «حسّی پاکی» نامید — زبانی طراحی که فرم‌ها را ساده می‌کرد در حالی که بر خم‌های بیان‌گر و تناسبات متوازن تاکید داشت — ترویج نمود.

این تغییر نه فوری بود و نه سطحی. مرسدس شهرت خود را بر اقتدار محتاطانه بنا کرده بود؛ واگنر برند را به سوی مطلوبیت سوق داد. او قواعد پایه‌ای خانه را در باب تناسب و تعادل حفظ کرد، اما سطوح جاری، کفل‌های عضلانی و سیلوئت‌های دراماتیک را به آنها افزود. جایی که مرسدس قبلاً شبیه گاوصندوقی متحرک به نظر می‌رسید، اکنون شبیه چیزی شد که مردم دوست دارند با آن دیده شوند.

فلسفهٔ طراحی: ساده کن، سپس سبکی بیفزا

واگنر اغلب روح حداکثرِ بنیان‌گذار لوتوس، کالین چپمن، را تکرار می‌کرد: «ساده کن، سپس سبکی بیفزا.» برای واگنر، ساده‌سازی یعنی حذف نویز بصری و تمرکز بر خطوط شفاف و حسّی. سبکی اغلب به صورت مجازی بود — باریک‌ کردن پروفیل‌های شلوغ، نشان دادن تنش در یک پانل و اجازه دادن به سطوح تا نفس بکشند. این رویکرد منجر به خودروهایی شد که از هر زاویه اعتمادبه‌نفس نشان می‌دادند، چه آن‌ها یک V8 در جلو داشته باشند یا بستهٔ باتری زیر کف.

او همچنین قدرت نمادگرایی را درک می‌کرد — کاپوت‌های بلند، کفل‌های عقب برجسته و پرداخت‌های جلوپنجره که به‌عنوان چهره‌های قابل‌شناسایی عمل می‌کردند. تغییرات او تدریجی و هدفمند بودند، نه تصادفی: ستارهٔ مرسدس همچنان مرکزی باقی ماند، اما زبان پیرامون آن به‌نحوی تازه شد که الهام‌بخش و آرمانی به نظر می‌رسید.

آنچه درست انجام داد — و جاهایی که لغزید

هیچ طراح بی‌نقص نیست و خروجی واگنر هم استثنا نیست. وقتی مرسدس در یک طراحی موفق عمل می‌کرد، اغلب اثری برجسته خلق می‌شد: خودروهایی که هم معاصر و هم فراموش‌نشدنی به نظر می‌آمدند. وقتی اشتباه می‌شد، نتایج بیشتر دوقطبی بودند — به‌ویژه در طراحی‌های اولیهٔ خودروهای الکتریکی که تقاضای آیرودینامیک فرم‌هایی پدید آورد که برخی منتقدان آن‌ها را «شِل‌مانند» توصیف کردند. کابین‌ها نیز با دردهای رشد روبه‌رو شدند، زیرا برند به صفحه‌نمایش‌های بزرگ و رابط‌های دیجیتال گرایش یافت که اغلب ظرافت لمسی را به نفع چینش مینیمالیستی مبتنی بر صفحه فدا می‌کرد.

با این حال نقاط اوج دوران واگنر اثرات تجاری و برندی قابل‌اندازه‌گیری داشتند: مطلوبیت به جذابیت گسترده‌تری در میان گروه‌های جمعیتی مختلف تبدیل شد و به مرسدس کمک کرد تا به زیرشاخه‌های بازاری جدید نفوذ کند — از GTها و SUVهای جسور تا خودروهای الکتریکی پریمیوم و فراتر از آن. طراحی به‌عنوان یک نقطهٔ فروش محوری ظاهر شد به نحوی که طی دهه‌ها مسبوق به سابقه نبود.

طراحی‌های شاخص از دورهٔ واگنر

در ادامه چند خودرویی آورده شده که بهترین نمادهای تأثیر واگنر را نشان می‌دهند — یا مستقیماً در ابتدای کار توسط او طراحی شده‌اند یا تحت نظارت و پالایش در دوران رهبری او قرار گرفته‌اند. هر خودرو بُعدی متفاوت از زبان طراحی را که مرسدس را بازتعریف کرد، به نمایش می‌گذارد.

Mercedes‑Benz SLR McLaren (C199) — تقاطع میراث و مدرنیته

SLR McLaren داستان همکاری نامحتمل و استایلی جسورانه است. این خودرو در اواخر دههٔ 1990 مفهوم‌پردازی شد و در دههٔ 2000 به تولید رسید؛ طراحی آن به دوران جوانی واگنر بازمی‌گردد. SLR میراث گرن‌تورینگ مرسدس را با سابقهٔ مسابقه‌ای مک‌لارن آمیخت: کاپوت بلند، گلگیرهای روان و حضوری که بیشتر شبیه یک گرندتورر کلاسیک خوانده می‌شد تا یک خودروی اختصاصی پیست.

نکات کلیدی طراحی:

  • کاپوت بلند و مفصل‌بندی‌شده که از کوپهٔ تاریخی 300 SLR Uhlenhaut الهام گرفته شده است.
  • پنجره‌های جانبی برجسته و بدنهٔ حجاری‌شده که حتی در حالت سکون حرکت را برجسته می‌سازند.
  • استقرار گرندتورینگ که درام و شعر بصری را بر تهاجم صرف پیست ترجیح می‌دهد.

خلاصه عملکرد (نسخهٔ تولیدی SLR McLaren):

  • موتور: V8 سوپرشارژ شده (5.4 لیتر) توسعه‌یافته توسط Mercedes‑AMG.
  • توان خروجی: در بازهٔ حدودی 600–620 اسب بخار بسته به نسخه.
  • نقش: یک گرندتورر لوکس و پرشتاب، نه یک خودروی بی‌رحم پیست.

چرا مهم است: SLR استعداد واگنر در ترکیب ارجاعات تاریخی با فرم‌های رو به جلو را نوید داد. این خودرو اعلام کرد که مرسدس می‌تواند دوباره احساساتی و رمانتیک باشد.

Mercedes‑Benz CLS (C219) — وقتی مرسدس یاد گرفت از جگوار تقلید نکند بلکه برتر شود

نسل اول CLS اوایل قرن «کوپهٔ چهاردر» را دوباره معرفی کرد و هم تحسین و هم تردید را برانگیخت. در حالی که نمای بیرونی به طراحانی نسبت داده شد که پیش از رهبری رسمی واگنر کار می‌کردند، واگنر شخصیت داخلی را شکل داد و مهم‌تر از آن از CLS به‌عنوان خودروی امضایی حمایت کرد که می‌توانست برداشت عمومی را تغییر دهد.

چرا CLS مهم بود:

  • یک ردهٔ جدید بازار را ایجاد کرد: سدان‌هایی با ظاهر کوپه‌مانند و سقفی دراماتیک.
  • نشان داد مشتریان حاضرند مرسدسی احساسی‌تر را بپذیرند — و بخرند.
  • CLS الگویی شد که سایر سازندگان از آدی تا بی‌ام‌و و حتی برندهای عام‌تر را الهام بخشید.

یادداشت‌های موقعیتی/مشخصات:

  • گزینه‌های موتوری از دیزل‌ها و توربینه‌های کارآمد تا V8های پرفورمنس در نسخه‌های AMG متغیر بود.
  • CLS تناسبات ورزشی را با تزئینات لوکس ترکیب کرد و یک جایگاه آرمانی جدید تعریف نمود.

Mercedes‑Benz SLS AMG (C197) — باززنده‌سازی محترمانه

با SLS AMG مرسدس یکی از شناخته‌شده‌ترین سیلوئت‌های خود را بازبینی کرد: 300 SL با درهای گال‌وینگ. واگنر و تیمش روح اصل را کانالیزه کردند — کاپوت بلند، کابین جمع و درهای گال‌وینگ نمایشی — و در عین حال مهندسی معاصر را افزوده کردند: یک V8 تنفس طبیعی با آرایش جلو–میانی و یک اسکلت فضایی سبک‌وزن مدرن.

نکات برجسته:

  • تناسباتی که درام کلاسیک کوپهٔ اسپرت را جشن می‌گرفت.
  • درهای گال‌وینگ به‌عنوان جلوه‌ای تئاتری جسورانه که اسطوره‌شناسی برند را تقویت می‌کردند.
  • تعادلی از ارجاعِ نوستالژیک و مهندسی عملکردی مدرن.

تاثیر بازار: SLS خودروی هاله‌ای احساسی بود. این خودرو میراث طراحی مرسدس را گرامی داشت و در عین حال نمادی از انحصار برای AMG فراهم کرد.

CLS Shooting Brake (X218) — یک نیچ در دل یک نیچ

واگنر با بازتصور سیلوئت CLS به‌صورت یک شوتینگ‌بریگ مرزها را جابه‌جا کرد — یک واگن اسپرت با نشانه‌های کوپه. این محصول عمداً نیچ بود: از نظر بصری برجسته، کمی عجیب و در عین حال عملاً کاربردی برای خریدارانی که خواهان جلوه همراه با کارایی بودند.

تأثیرگذاری:

  • نشان داد مرسدس آماده است تا نسخه‌های منطقه‌ای و سبک‌زندگی را برای گسترش جذابیت خلق کند.
  • رقبا را ترغیب کرد تا واگن‌ها و استیت‌های ورزشی را به‌عنوان مدل‌های سبک‌زندگی پریمیوم بازتفسیر کنند.

یادداشت‌های کاربردی:

  • Shooting Brake سقف کم‌ارتفاع CLS را با فضای بار قابل استفاده ترکیب کرد و تعادلی نادر بین سبک و کاربرد ایجاد نمود.

Mercedes‑AMG GT (C190) — AMG نشانهٔ 911 را هدف گرفت

پس از SLS، AMG GT کوتاه‌تر، مقرون‌به‌صرفه‌تر و طراحی‌شده برای رقابت با نمادهای خودروهای اسپرت مانند پورشه 911 بود. این خودرو از یک V8 4.0 لیتری توئین توربو بهره می‌گرفت و زیبایی‌شناسی مدرن‌تر و ورزشی‌تری را به‌کار برد که به جنبش گستردهٔ «حسّی پاکی» واگنر اشاره داشت، در حالی که تیمی از جمله شاگردش رابرت لسنیک آن را تألیف کردند.

ویژگی‌های کلیدی:

  • استقرار پایین و پهن با تعادل کلاسیک موتور جلو/ترانس‌اکسل عقب.
  • نورپردازی LED متمایز و کفل‌های عضلانی که نیت عملکرد را القا می‌کنند.
  • تیونینگ‌ها و تیپ‌های عملکردی متنوع که هم به علاقه‌مندان و هم خریداران لوکس پاسخ می‌دهند.

چرا موفق بود: AMG GT جذابیت خودروهای اسپرت AMG را دموکراتیزه کرد و AMG را به‌عنوان رقیبی قابل‌اعتنا برای 911 موقعیت‌بندی نمود، در حالی که کاتالوگ خودروهای اسپرت مرسدس را گسترش داد.

S‑Class Coupe (C217) — آخرین گرندتورر بزرگ

S‑Class Coupe نقطهٔ اوج برای دستورکار طراحی واگنر بود که توسط تیم او اجرا شد. بزرگ، مجلل و بصریاً پرزرق‌وبرق، C217 ایدئال گرندتورینگ مرسدس را به مدلی سرشار از جزئیات و حضوری قوی تبدیل کرد. این خودرو یکی از آخرین کوپه‌های پرچم‌دار دو‌در واقعی در بازاری بود که به‌طور فزاینده‌ای به سوی SUVها متمایل می‌شد.

 

ویژگی‌های طراحی:

  • پروفیل جانبی یکپارچه بدون ستون B، که تداعی‌گر گرندتوررهای کلاسیک دههٔ 1960 است.
  • نمای خارجی که اعتدال در سادگی را با لحظاتی از نمایشگری ترکیب می‌کرد.
  • تزئینات داخلی فوق‌لوکس و گزینه‌های اختصاصی در دسترس.

یادداشت فرهنگی: با تغییر ترجیحات بازار به سمت SUVها و کراس‌اوورها، S‑Class Coupe به یادآورندهٔ ماندگاری میراث کوپهٔ مرسدس تبدیل شد — یک آواز خداحافظی تعیین‌کننده در عصری در حال تغییر.

درس‌های طراحی: چه چیزهایی از واگنر به مرسدس آینده منتقل می‌شود

چند درس پایدار از دورهٔ واگنر برمی‌آید:

  • وضوح برند اهمیت دارد. واگنر زبانی به مرسدس داد که از کوچک‌ترین هاچ‌بک‌ها تا پرچم‌داران GT قابل‌خوانش است.
  • تناسب در اولویت است. حتی افراطی‌ترین کانسپت‌ها حس انضباط در تعادل و نسبت را حفظ کردند.
  • میراث می‌تواند دارایی باشد نه قید. ارجاع به مدل‌های کلاسیک به‌صورت مقتصدانه و با احترام استفاده شد، نه به‌عنوان تقلیدی صرف.
  • عاطفه می‌فروشد. طراحی می‌تواند عامل تعیین‌کننده برای خریداران پریمیوم باشد، اغلب بیش از مشخصات فنی خالص.

جایی که این دوره لغزید

هر تجربه‌ای موفق نبود. برخی طراحی‌های برقی، به‌ویژه مدل‌های ابتدایی EQ، کارایی آیرودینامیک را بر جذابیت بصری ترجیح دادند و به‌خاطر از دست دادن هویت بصری برند مورد نقد قرار گرفتند. کابین‌ها نیز با گذار به رابط‌های لمسی محور دست‌وپنجه نرم کردند: صفحه‌نمایش‌های بزرگ می‌توانند لوکس به نظر آیند، اما ممکن است گرمای لمسی و وضوح بصری را از کابین بزدایند.

باز هم، حتی لغزش‌ها آموزنده بودند: آن‌ها مرسدس را واداشتند تا ارگونومی دیجیتال را با کیفیت مواد سنتی تلفیق کند؛ کشمکشی که هر برند در عصر خودروهای الکتریکی با آن مواجه است.

زمینهٔ بازار و تاثیر

دوران واگنر هم‌زمان با تغییرات زمین‌لرزه‌ای در صنعت خودرو بود: الکتریکی‌سازی، خودروهای تعریف‌شده توسط نرم‌افزار و تغییر ذائقهٔ مصرف‌کننده. در دورهٔ او، مرسدس پرتفولیوی خود را گسترش داد و وارد بخش‌هایی شد که قبلاً در مرکز توجه برند نبودند: کراس‌اوورهای جمع‌وجور پریمیوم، GTهای نیچ و خودروهای الکتریکی پریمیوم.

این گسترش تنها محصول‌محور نبود؛ بلکه ادراک‌محور هم بود. طراحی مرسدس را به برندی تبدیل کرد که می‌توانست نه تنها بر پایهٔ شجرهٔ مهندسی رقابت کند، بلکه بر مبنای مطلوبیت و سیگنال‌دهی سبک زندگی نیز بدرخشد.

میراث و جانشینی

گوردن واگنر میراثی از سیلوئت‌های تأثیرگذار، کانسپت‌های به‌یادماندنی و هویتی تازه‌شکل‌یافته باقی می‌گذارد. جانشین او، باستین بادی، هم استانداردی بالا را به ارث می‌برد و هم فرصتی: این‌که «حسّی پاکی» را به زبانی تبدیل کند که برای الکتریکی‌سازی و پایداری مناسب باشد.

سوالاتی که بادی با آن‌ها مواجه است عبارت‌اند از:

  • چگونه می‌توان تشخیص برند را در بدنه‌های آیرودینامیک خودروهای الکتریکی حفظ کرد؟
  • چگونه می‌توان صفحه‌نمایش‌های بزرگ داخلی را با لوکس بودن لمسی آشتی داد؟
  • کدام ارجاعات میراثی باید حفظ شوند و کدام‌ها برای پیشرانه‌های جدید بازتفسیر شوند؟

نقل‌قول‌های برجسته

  • «طراحی متقاعدسازی است»، واگنر در مصاحبه‌ها گفته بود — یادآوری این‌که استایلینگ تصور و قصد خرید را شکل می‌دهد.
  • «ساده کن، سپس سبکی بیفزا» یک مانترا راهنما باقی ماند که به سطوح گسترش یافت نه صرفاً قطعات مکانیکی.

مقایسهٔ سریع: نمادهای واگنر در یک نگاه

  • SLR McLaren: گرندتورری متمایل به میراث، V8 سوپرشارژ، کاپوت بلند منحصربه‌فرد.
  • CLS (C219/C218): آغازگر جریان کوپهٔ چهاردر، ترکیب سیلوئت ورزشی با لوکس اجرایی.
  • SLS AMG: خودروی هاله‌ای با درهای گال‌وینگ و مهندسی سفارشی با ارجاع نوستالژیک.
  • AMG GT: خودروی اسپرت دسترس‌پذیرتر، هدفگیری شده به خریدارانی که عملکرد روزمره را ارزش می‌نهند.
  • S‑Class Coupe: کوپهٔ پرچم‌دار لوکس، آخرین نمونه‌های گرندتوررهای دو‌در در خط تولید مرسدس.

اندیشهٔ پایانی: طراحی‌هایی که می‌مانند

طراحی همیشه موضوعی ذوقی است، اما تأثیرگذارترین طراحان صرفاً تزئین نمی‌کنند — آن‌ها دوران‌ها را تعریف می‌کنند. واگنر مرسدس‑بنز را از خانه‌ای با اقتدار مهندسی به برندی منتقل کرد که تعادل بین برتری فنی و مطلوبیت را پیدا کرده است. دوران او خودروهایی تولید کرد که سال‌ها موضوع مطالعه، بحث و مجموعه‌داری خواهند بود.

برخی از آثار واگنر همانند مجسمه‌های کلاسیک گذر زمان را به‌خوبی تحمل خواهند کرد؛ دیگران یادآور دوره‌ای آزمایشی در طراحی خواهند بود. اما دستاوردِ کلان روشن است: او بازتاب احساسی را به ستارهٔ سه‌پر بازگرداند و زبانی برای مرسدس پدید آورد که شکل‌های آیندهٔ آن را تا عصر خودروهای الکتریکی شکل خواهد داد.

اپیلوگ

زیبایی همیشه مورد بحث خواهد بود، اما تأثیر ملموس رهبری طراحی گوردن واگنر در ادراک بازار، گستردگی محصولات و هویتی بصری غیرقابل‌انکار قابل‌اندازه‌گیری است. هم‌زمان که مرسدس تحت هدایت جدید حرکت می‌کند، DNA طراحی برند — که در دوران واگنر بازتعریف شد — به تاثیرگذاری بر نسل بعدی خودروها ادامه خواهد داد، از GTهای عملکردی تا سدان‌های تماماً برقی.

خواه مجذوب نمادین‌ترین مدل‌های او باشید یا با برخی انتخاب‌ها موافق نباشید، انکار ناپذیر است که واگنر مرسدس‑بنز را تبدیل به برندی بیان‌گرتر کرد. و در صنعتی که به‌سرعت به سوی پیشرانه‌های جدید و تجربه‌های دیجیتال می‌شتابد، آن هویت بیان‌گر می‌تواند بزرگ‌ترین دارایی شرکت باشد.

نکتهٔ برجسته: «وقتی واگنر درست عمل می‌کرد، نتیجه حس می‌شد قطعیت داشته باشد — مانند یک کلاسیک کشف‌شده نه یک روند دنباله‌روی شده.»

نکات مقاله

  • واگنر از 2008 تا 2026 رهبری طراحی مرسدس را برعهده داشت و «حسّی پاکی» را تعریف کرد.
  • مدل‌های شاخص شامل SLR McLaren، CLS، SLS AMG، AMG GT و S‑Class Coupe هستند.
  • نقاط قوت: سیلوئت‌های جسور، تناسبات منسجم و تجدید مطلوبیت برند.
  • چالش‌ها: طراحی‌های اولیهٔ خودروهای الکتریکی و کابین‌های مبتنی بر صفحه‌نمایش سنگین.
  • جانشینی: باستین بادی به‌عنوان رئیس طراحی مرسدس فصل جدیدی را آغاز می‌کند.

برای علاقه‌مندان، طراحان و رصدگران بازار، میراث واگنر سال‌ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت — نه تنها به‌عنوان فهرستی از فرم‌های جسور، بلکه به‌عنوان مطالعه‌ای در این‌که چگونه طراحی می‌تواند یک برند لوکس را بازتعریف کند.

منبع: autoevolution

ارسال نظر

نظرات

خود_ر

واگنر رفت ولی اثرش می‌مونه، بعضی ماشین‌ها انگار نفس می‌کشن، بعضیا نه، ولی کلی یادگاری برجای گذاشت

داویک

حسّی پاکی واقعا شده شاخص مرسدس، ولی صفحات لمسی زیاد، گرمای کابین رو کم کردند؛ امیدوارم جانشین بهتر ترکیب کنه.

راهریز

آیا بادی می‌تونه حسّی پاکی رو با نیازهای سخت آیرودینامیک و الکتریکی آشتی بده؟ سوال بزرگیه، ولی فرصت هم هست.

فراز_x

خلاصه اینکه واگنر مرسدس رو خوش‌تیپ‌تر کرد، بامزه‌س ببینی بعضی‌ مواقع مدل‌ها مثل مجسمه میشن! 😅 بعضی کابین‌ها اما سردن.

آرمین

بعضی جاها مقاله داره اغراق میکنه، انگار همه‌چیز رو واگنر تنها انجام داده، تیم هم بود خب. ولی قبول دارم تاثیرش بزرگ بود.

سیتیلاین

تحلیل متوازن و خوبیه، هم نقاط قوت رو گفته هم لغزش‌ها رو. جانشین باید تعادل بین میراث و الکتریکی رو حفظ کنه.

بایونیکس

تو شرکت خودمون هم دیدم طراحی می‌تونه ارزش برند بیاره؛ واگنر خوب فهمید چطور احساس بفروشه، اما UX دیجیتال هنوز جا داره.

توربو

این همه تمجید برای واگنر، واقعا همه‌ی اشتباهات در طراحی برقی رو میشه نادیده گرفت؟ بعضی کابین‌ها خیلی خشک و سردن، نه؟

بلکتون

معقوله، «حسّی پاکی» کار کرد و فروش هم نشون داد، اما EQ های اولش یه جور سرد بودن، باید بهتر می‌شدن.

رودایکس

واو، واقعا فکر نمی‌کردم واگنر اینقدر برند رو تغییر بده! بعضی مدل‌ها اعجاب‌انگیزن، بعضی‌ها نه... ولی در کل تأثیرگذار بود.

مطالب مرتبط